ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ٤٧٣ - ابن تيميه و آيه «آن را تنها گوشهاى شنوا دريابد»
و محمد رسول الله» مىدادند، اذان مىگفتند، نماز مىخواندند و اكثرشان گمان مىكردند كه پيامبر آن را به مسيلمه امر كرده است.»[١]
باز در باره اصحاب مسيلمه كذاب مىگويد: «آنها به يگانگى خدا و رسالت پيامبر شهادت دادند، ولى مسيلمه براى اين امر افرادى را شاهد آورد كه به اين امر شهادت دادند و بين آنها مردى از صحابه كه به علم و عبادت معروف بود نيز وجود داشت و به او رحال گفته مىشود و او را به خاطر علم و عبادتى كه در او ديده بودند تصديق كردند».[٢]
باز شيخ مىگويد: «مشركان در باره خالق، رازق و مدبر بودن خداوند شكى نداشتند. مشكلشان اين بود كه آنها نيز مثل مشركان زمان ما كه (بزرگى را) «سيد» مىگويند آنها نيز به مخلوقات چنين مىگفتند ....» (كشف الشبهات، ص ١١.)[٣]
باز شيخ مىگويد: «عجبا از كسى كه ادعاى اسلام مىكند، ولى تفسير «لا اله الّا الله» را به اندازهاى كافر جاهل نيز نمىداند .... (مسلمين) گمان مىكنند كه منظور از آن، گفتن آن حرفها است بدون اعتقاد قلبى به چيزى از معناى آن.»[٤]
[١] . درر السنيه فى الكتب النجدية، ج ٩، ص ٣٨٧.
[٢] . درر السنيه فى الكتب النجدية، ج ٩، ص ٣٨٣.
[٣] . درر السنيه فى الكتب النجدية، ج ١، ص ٧٦ مىگويد:« معبود نزد عرب همين الهى بود كه عوام ما« سيد» و يا« شيخ» مىنامند. و اين در حالى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله به اصحاب در بارهاى ه سعد بن معاذ فرمودند:« برخزيد و سيد خود را پياده كنيد»( مسند احمد، ج ٦، ص ١٤٢؛ صحيح ابن حبان، ج ١٥، ص ٥٠٠ و ديگران. سند اين حديث صحيح است.) ابن فرحان نيز مىگويد:« عمر بن خطاب هميشه مىگفت:« ابوبكر سيد ماست و او سيد ما بلال را آزاد كرد». صحيح بخارى، ج ٤، ص ٢١٧؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٣، ص ٢٨٤ و ديگران.( ص ٤٧.)
[٤] . كشف الشبهات، ص ١٢.