ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٤٦ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
بودند كه او خليفه نبود، بلكه خليفه آن كسى است كه همه مردم بر او اجماع نمايند. حال آنكه بر على همه اجماع نداشتند. در ميان چنين كسانى افرادى بودند كه معاويه را خليفه چهارم دانسته در خطبههاى نماز جمعه او را به عنوان خليفه چهارم معرفى كرده نامى از على نمىبردند. وحجتشان هم اين بود كه مىگفتند: «مردم به واسطه بيعت بر خلافت معاويه اجماع كرده بودند، حتى خود (امام) حسن هم با او بيعت كرده بود، بر خلاف على كه همه مسلمانان بر وى اجماع نداشتند ....[١]
همان طورى كه خواننده گرامى ملاحظه مىكنند، در اينجا ابن تيميه هرچند اين سخنان را از زبان ديگران نقل مىكند، ولى با اندك دقت در روند كلامش واضح مىسازد كه اعتقاد خودش هم همان اعتقادى است كه از زبان ديگران نقل مىكند. چون در ادامه چنانكه ملاحظه خواهيد نمود، باز هم از زبان ديگران احمد بن حنبل را كه معتقد بود: «هر كسى على را خليفه چهارم نداند گمراهتر از خر است، مذمت كرده ومىگويد: «احمد گفته است: «هر كسى كه على را خليفه چهارم نداند گمراهتر از خر منزلش است. بعضى (از همان كسانى كه على را خليفه چهارم نمىدانند) بر احمد به خاطر اين سخنش طعنه زده و گفتهاند: «صحابه امثال طلحه، زبير و غيره خلافت على را قبول نداشتند. و چنين سخنى در بارهاى آنها گفته نمىشود. و چنين استدلال كردهاند كه اكثر احاديثى كه در بارهاى مسأله خلافت بعد از پيامبر صلى الله عليه وآله وارد شده است، تنها خلافت سه خليفه اول را ذكر نموده است ....» سپس ابن تيميه در ادامه براى تأييد سخنانش به چند حديثى استدلال
[١] . منهاج السنة، ج ٤، ص ٤٠١ و ٤٠٢.