ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ٣٤٩ - ابن تيميه و آيه «آن را تنها گوشهاى شنوا دريابد»
٢. عبد الله بن نجي عن أبيه أنه سار مع علي وكان صاحب مطهرته، فلما حاذى (نينوى) وهو منطلق إلى صفين، فنادى علي: أصبر أباعبدالله: أصبر أباعبدالله بشط الفرات، قلت: وماذا؟ قال: دخلت على النبي صلى الله عليه وآله ذات يوم وعيناه تفيضان، قلت: يا نبي الله أغضبك أحد؟ ما شأن عينيك تفيضان؟ قال: بل قام من عندي جبريل قبل فحدثني أن الحسين يقتل بشط الفرات فقال: هل لك إلى أن أشمك من تربته؟ قال: قلت: نعم، فمد يده فقبض قبضة من تراب فأعطانيها، فلم أملك عيني أن فاضتا؛[١] اميرالمؤمنين عليه السلام وقتى به طرف صفين حركت كردند، هنگام عبور از كربلا فرياد زدند: «صبر كن اى اباعبدالله! كه زمين از اشك چشم آن حضرت تر شد. راوى مىگويد: من پرسيدم كه چه شده است؟ فرمودند: روزى به نزد پيامبر صلى الله عليه وآله وارد شدم وديدم كه آن حضرت گريه مىكردند. پرسيدم: چه شده اى رسول خدا! آيا كسى شما را به غضب آورد؟ چرا گريه مىكنيد؟ پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «هم اكنون جبرئيل از نزد من رفت. او به من خبر داد كه حسين در ساحل دريا كشته مىشود وبه من گفت: دوست دارى خاك او را برايت ببويانم؟ گفتم: آرى. آنگاه برايم از خاك كربلا آورد ومن نمىتوانم خود دارى كنم از اينكه چشمانم اشك بريزد وگريه بكنم.» اين حديث از عبد الله بن نجى، از پدرش وشعبى روايت شده وهيثمى سند آن را صحيح دانسته است.
[١] . مسند احمد، ج ٢، ص ٦١ و ٦٢؛ معجم الكبير، ج ٢، ص ١٠٥، ح ٢٨١١ و ٢٨٢٣ و ٢٨٢٤ و ٢٨٢٦؛ مجمع الزايد، ج ٩، ص ١٨٧؛ تاريخ ابن كثير، ج ٨، ص ١٩٩؛ احاديث صحيحه البانى، ج ٣، ص ٢٤٥، ح ١١٧١.