ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ٣٢٦ - ابن تيميه و آيه «آن را تنها گوشهاى شنوا دريابد»
النبي و أنا ابن الوصي و أنا ابن البشير و أنا ابن النذير و أنا ابن الداعي إلى الله بإذنه و أنا ابن السراج المنير و أنا من أهل البيت الذي كان جبريل ينزل إلينا و يصعد من عندنا و أنا من أهل البيت الذي أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا و أنا من أهل البيت الذي افترض الله مودتهم على كل مسلم فقال تبارك و تعالى لنبيه صلى الله عليه وآله: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً فاقتراف الحسنة مودتنا أهل البيت؛[١] وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام به شهادت رسيدند، امام حسن مجتبى عليه السلام خطبهاى خوانده و در آخر آن فرمودند: «ما از خاندانى هستيم كه خداوند در قرآن محبت ما را براى هر مسلمانى واجب گردانيده است؛ آن جا كه به پيامبرش فرمود: «قل لا اسألكم عليه اجراً الّا المودة فى القربى؛ بگو (اى محمد صلى الله عليه وآله به امت خويش كه) من از شما در
برابر اين كار (يعنى رسالت) چيزى جز اينكه نسبت به «القربى» مودت ودوستى نماييد طلب نمىنمايم.»[٢]
اين خطبه به طور متواتر نقل شده است و آن را امام سجاد عليه السلام و ابو طفيل وهشت نفر ديگر در كتابهاى زير روايت كردهاند. بزار، هيثمى و حاكم سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
اين خطبه خيلى مفصل است و برخى آن را مختصر نقل كردهاند و اين مقدار از سخن آن حضرت را ذكر نكردهاند؛ زيرا امام حسن عليه السلام اين سخن را در آخر خطبه فرمودهاند. هيثمى سه سند از اين حديث را حسن و خوب دانسته و حاكم صحيح دانسته است.
دليل ديگر:
ابوديلم مىگويد: « (بعد از واقعه كربلا) وقتى امام سجاد عليه السلام را به اسيرى گرفتند، آوردند نزديك دروازه دمشق (شام) نگه داشتند. مردى از اهل شام برخاست و گفت: «سپاس خدا را كه شما را به قتل رسانيد و ريشهتان را كند و فتنه را از ريشه بركند.» امام سجاد عليه السلام به او فرمودند: «آيا قرآن خواندهاى؟» گفت: «آرى.» فرمودند: «آيا آل حم را خواندهايى؟» گفت: «قرآن خواندم، ولى آل حم را نخواندم.» امام فرمودند: آيا آيهاى «قل لا اسألكم عليه اجراً الّا المودة فى القربى» را نخواندهاى؟» گفت: «القربى» شما هستيد؟» امام فرمودند: «آرى.»[٣]
[١] . ذرية الطاهره دولابى، ج ١، ص ٧٤ و ٧٨ و ٧٩، ح ١٢١ و ١٣١ و ١٣٢؛ مسند بزار، ج ٤، ص ١٧٩، ح ١٣٣٩ تا ١٣٤١؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٣، ص ١٧٢، ح ٤٨٠٢؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٤٦؛ تاريخ طبرى، ج ٣، ص ١٦٤؛ معجم الاوسط، ج ٢، ص ٣٣٦، ح ٢١٥٥، ج ٨، ص ٢٢٤، ح ٨٤٦٩؛ مسند احمد، ج ١، ص ١٩٩، ح ١٧١٩ و ١٧٢٠، ج ٣، ص ٢٤٦ و ٢٤٧؛ فضائل الصحابه احمد، ج ١، ص ٥٤٨، ح ٩٢٢، ح ٢، ص ٥٩٥ و ٦٠٠، ح ١٠١٣ و ١٠٢٦؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج ٦، ص ٣٧٢، ح ٣٢٠٩٤ و ٢١٠٥، ج ٧، ص ٤٩٩ و ٥٠٢، ح ٤٧؛ سنن الكبرى، ج ٥، ص ١١٢، ح ٨٤٠٨؛ خصائص نسائى، ح ٢٣، معجم الكبير، ج ٣، ص ٨٠، ح ٢٧١٧ تا ٢٧٢٥؛ اخبار اصفهان، ج ١، ص ٧٠؛ مسند ابو يعلى، ج ١٢، ص ١٢٥، ح ٦٧٥٨؛ الثقات، ج ٢، ص ٣٠٤ و صحيح ابن حبّان، ج ١٥، ص ٣٨٣، ح ٦٩٣٦؛ حلية الاولياء، ج ١، ص ٦٥، ح ٢، ص ٣؛ طبقات ابن سعد، ج ٣، ص ٣٨ و ٣٩؛ تاريخ ابن كثير، ج ٧، ص ٣٦٨.
[٢] . سوره شورى، آيه ٢٣.
[٣] . تفسير طبرى، ج ٢٥، ص ٣٣؛ تفسير ثعلبى، در المنثور، ج ٦، ص ٧؛ تفسير ابن كثير، ج ٤، ص ١٢١.