ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٨ - حديث متواتر و پرهيز از حرام
اولا: همينكه نواصب مذكور مانند ابوحصين، ابوبكر بن ابىداود، ابن حزم، ابن تيميه و امروزه برخى وهابىها كه به دروغ وتقيه خود را سنى مىخوانند، اين حديث وداستان غدير را از اصل انكار مىكنند وهمچنين بخارى ومسلم آنرا در صحاح خود روايت نكردهاند، خود روشنترين دليل بر اين است كه اين حديث دلالتش بر خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام خيلى روشن است و اين افراد نيز از آن خلافت را فهميدهاند و الا هرگز با اين حديث چنين بازى نمىكردند. بخارى بسيارى از احاديث را در صحيحش بيش از ده و بيست بار با تكرار نقل كرده است، ولى به اين حديث متواتر و داستان غدير هيچ اشارهاى نكرده و اگر دلالت اين حديث بر خلافت نزد بخارىو مسلم خيلى روشن نبود، آن را در صحاح خود نقل مىكردند به خصوص كه افراد فراوانى از شيوخى اينها اين حديث شريف را روايت كردهاند كه ما به برخى آنها در كتاب «امام بخارى وجايگاه صحيحش» اشاره كرديم. به خصوص مسلم كه حديث متواتر «ثقلين» را كه در ضمن آن حديث غدير نيز است در صحيحش روايت كرده، ولى حديث غدير را از آن حذف كرده و آن را ناقص روايت نموده است.
همچنين صحابه نيز از اين حديث شريف جانشينىو خلافت را برداشت كردهاند. دقت داشته باشيم كه در اسلام و بين امت اسلامىاستعمال لفظ مولى به معناى خلافت و رهبرى رائج بوده است و در روز غدير نيز اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله از حديث و سخنان آن حضرت و كلمه مولى خلافت و رهبرى اميرالمؤمنين عليه السلام را فهميدند و به آن حضرت بيعت و تبريك گفتند. دلائل و قرائن بسيارى در داستان غدير و اين حديث شريف است كه همگى دلالت مىكند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در آن روز اميرالمؤمنين عليه السلام را رسما جانشين خود اعلام كردهاند. و ما تنها به دو دليل آن اشاره مىكنيم.