ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٦١ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
١٢. همانا من خواستم به ابوبكر وفرزندش كسى را بفرستم وعهد را به او بگذارم. ١٣. خداوند ابى دارد و مؤمنين دور مىكنند.[١] واختلافات ديگر نيز در متن حديث است.
سپس ابن تيميه مىگويد: واحاديث ديگر مانند تقديم ابوبكر بر نماز واحاديث ديگر را ذكر كرده كه من آنها را ذكر نمىكنم؛ زيرا آنها خلافت را ثابت نمىكند.[٢]
دلائل ديگر باطل بودن احاديثى كه ابن تيميه براى خلافت خلفا ذكر كرده است:
١. اميرالمؤمنين عليه السلام و بنى هاشم و ... به ابوبكر بيعيت نكردند.[٣]
نويسنده كتاب ابوبكر صديق مىگويد: على به خاطر قرابتش با پيامبر صلى الله عليه وآله، خود را سزاوارتر از ابوبكر براى خلافت مىدانست و به همين خاطر هم از بيعت خوددارى نمود.[٤] در اين سخن تكذيب ابن تيميه است كه گفت: كسى چنين سخنى نگفته است. همين نويسنده مىگويد: عتبه بن ابىلهب، خالد بن سعيد، مقداد، سلمان، ابوذر، عمار، براء و ابى بن كعب از بيعت با ابوبكر تخلف كردند و به على مايل شدند و ابوسفيان نيز بيعت نكرد. (همان، ص ٢١.)
بايد دقت داشته باشيم كه اخبار بسيارى در اين موضوع حتى از زبان اميرالمؤمنين عليه السلام وضع كردهاند و توجيهات عجيب و غريب دارند كه حاجت به ذكر آنها نيست.
اگر رسول خدا صلى الله عليه وآله ابوبكر را براى نماز، امام قرار داده بودند، اميرالمؤمنين عليه السلام بهتر از ديگران آگاه بودند و از بيعت با او خوددارى نمىكردند.
همچنين ١. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در آن زمان از حاضرين خواستند تا اميرالمؤمنين را صدا كنند، ولى آنها هر كدام پدر خود را صدا كردند و چون جمع شدند مورد بىتوجهى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله قرار گرفتند و سپس اميرالمؤمنين عليه السلام را صدا كردند.[٥] شعيب ارنؤوط سند اين خبر را صحيح دانسته است.
٢. ابن عباس و امالمؤمنين گفتهاند: پيامبر صلى الله عليه وآله آمدند و جلوى ابوبكر نشستند وشخصا نماز را خواندند.[٦]
٣. ابوبكر در اين زمان به امر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در لشكر اسامه بود، چنانكه در اين كتاب اشاره شده است.
ودلائل ديگر كه همه ثابت مىكند پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله خليفه اول را مأمور به نماز نكرده بودند. (واين حديث واحاديث ديگرى كه ذكر شد، تناقضات عجيب فراوان دارد كه ما در كتاب «امام بخارى وجايگاه صحيحش» مفصل ذكر كردهييم). اگر
[١] . صحيح بخارى، ج ٥، ص ٢١٤٥، ح ٥٣٤٢ و ٦٧٩١؛ صحيح مسلم، ج ٧، ص ١١٠، ح ٦٣٣٢؛ مسند احمد، ج ٦، ص ٤٧، ح ٢٤٢٢٥؛ مسند طيالسى، ص ٢١٠، ح ١٥٠٨؛ طبقات ابن سعد، ج ٣، ص ١٨٠.
[٢] . منهاج السنه، ج ١، ص ٤٨٩ الى ٤٩٣.
[٣] . صحيح بخارى، ج ٤، ص ١٥٤٩، ح ٣٩٩٨؛ صحيح مسلم، ج ٥، ص ١٥٣، ح ٤٦٧٩ و ديگران.
[٤] . ابوبكر صديق، ص ١٢.
[٥] . مسند احمد، ج ١، ص ٣٥٦، ح ٣٣٥٥؛ سنن ابن ماجه، ج ١، ص ٣٩١، ح ١٢٣٥؛ تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٤٣٩؛ كامل فى التاريخ، ج ١، ص ٤٧٧؛ تاريخ ابن خلدون، ج ٢، ص ١٢٢.
[٦] . انساب الاشراف بلاذرى، ج ١، ص ٢٤٢؛ صحيح بخارى، ج ١، ص ٢٤٣، ح ٦٥٥ و ٦٨٠ و ٦٣٣، ٦٣٤، ٦٤٧، ٦٥٠، ٦٥١، ٦٨٠، ٦٨١، ٦٨٤، ٢٤٤٨، ٢٩٣٢، ٣٢٠٤، ٤١٧٨، ٤١٨٠، ٥٣٨٤، ٦٨٧٣؛ صحيح مسلم، ج ٢، ص ٢٠، ح ٩٦٣.