روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٦٩ - چند مطلب از آيه شريفه استفاده مى شود
بعيد نيست اين سه آيه نفخ دومى را بيان كند، بلكه آيه اخير ظهور در آن دارد وگرنه «انساب» و «تسائل» منتفى بانتهاى موضوع مىگردد، كه خلاف ظاهر است.
٤- وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ. (النمل ٨٧).
ظاهراً مراد دميدن اولى است و استثناى مذكور دليل قوى بر آن است، اما اگر كسى لفظ «فزع» را قرينه بر اراده بيهوشى از لفظ صعق بگيرد و موت را انكار نمايد به نظر من اشتباه ننموده است.
بعضيها به سه دميدن قايل شده اند؛ دميدن در اين آيه اول است، صعق و مردن در دميدن دوم و احياء مجدد در دميدن سوم صورت مىگيرد. ولى اين قول چنگى به دل نمىزند و چندان جالب نيست.
طبرسى (ره) در مجمع البيان در تفسير اين آيه مىگويد: اى ماتوا لشدة الخوف و الفزع؛ يعنى مردم از شدت ترس و بيتابى مىميرند. ولى بر اين تفسير دليلى وجود ندارد زيرا لفظ «صعق»، چنانچه گذشت، دو معنى داشت (مردن و بيهوشى) و اگر «فزع» را قرينه بر اراده نكردن مردن از لفظ صعق قرار مىداد شايد بهتر بود. و ممكن است آيه مباركه «لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى» دخان ٥٦، را مؤيد يا دليل ديگر بر مدعاى فوق ذكر كنيم، زيرا اگر صعق و فزع به معناى موت يا موجب موت باشد، بايد دو موت در آيه فوق استثناء مىشد، نه يك موت. و الله اعلم.
٥- ما يَنْظُرُ هؤُلاءِ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً ما لَها مِنْ فَواقٍ (ص ١٥).