روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٣٦ - فصل بيست و چهارم مطالبى از كتاب روح و معماى مرگ
خود صحبت كرده، نقل كرده است (ص ١٦٦) كه ما در آن باره در فصل بيستم اين كتاب تا حدى توضيحاتى دادهايم.
در پايان يك داستان از ضمن داستانهاى منقوله در كتاب مذكور را در اينجا مىآوريم.
كشيش «تويدال» مؤلف كتاب «بقاى انسان بعد از مرگ» در اين باره مىنويسد: «يك شب قبل از فوت مادر زن من خانم مارى بورنت، كه بعد از يك بيمارى كوتاه اتفاق افتاده است، وقايع ذيل به وقوع پيوسته است.
آن شب كه همسر و دخترم و همچنين خانمى به نام مادام پرود، در كنار بيمار بودهاند، كمى بعد از نيمه شب كه اتاق به خوبى روشن و بيمار بيهوش بود، ناگهان دخترم مارژورى، ديد چيزى مثل بخار خاكسترى رنگ روى بدن بيمار محتضر متراكم و شناور است. مانند دود يك سيگار كه در يك محل متمركز شده باشد. ضخامت آن بيت هشت تا ده سانتيمتر و در وسط پتوى بيمار در ده سانتيمترى بالاى آن شناور بود. دخترم در كمال شگفتى توجه دو نفر حاضران را بدان سو جلب نمود كه آنها هم آن را مشاهده نمودند و با دقت اين پديد شگفت را دنبال كردند. بخار يا ابر مذكور كم كم بزرگتر شده به اندازهى يك دورى رسيد. سپس مقابل ديدگان تعجبزدهى حضار، قسمت فوقانى آن نورانى گرديد و به رنگ قرمز تند درآمد و همچنان معلق در هوا به شكل يك دايره به همان فاصله از بدن محتضر باقى ماند. اندكى بعد يك هاله زيباى نورانى دور بدن محتضر تشكيل شد