روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٠١ - آيا همه اين افراد واقعا مرده بودند؟
و بعبارت ديگر اندرون باشند. در اين مورد روح از فاصلهاى بر اعمال رؤيا به بيننده نفوذ نمايند، اين نفوذ بر مغز او ديده و بينشى درونى در او ايجاد خواهد كرد، كه ظاهراً بمانند آنكه از خارج جلوهگر شده است، بنابراين آنچه در رويا ديده مىشود تمام به صورت سوبژكتيو يعنى احساسى است كه بيان مىگردد. (ص ١٤٩)
(دوم) بودن روح در آسمان، چه مفهومى دارد؟ همه چيز در آسمان است، كره زمين زمينى كه ما در آن زندگى مىكنيم يكى از سيارات آسمان است، همينطور مريخ و مشترى و زحل و اورانوس و نپتون و غيره. امروز مىدانيم كه در كرهى سماوى بالا و پائين وجود ندارد. اگر در تصوير، صعود حضرت مسيح را نشان ميدهند اين تصوير مربوط به زمانى بود كه اعتقاد داشتند زمين مسطح، و بالاى جهان و دوزخ در پائين آن قرار گرفته بود اين تصوير براى آن زمان مفهومى داشت ولى همين تصوير براى امروز ما پس از دوازده ساعت سر به پائين و يا به بالا خواهد بود و بجاى صعود نزول خواهد كرد.
بنابراين آسمان چيست؟ در حقيقت آسمان براى ما فضاى جهانى است كه جزئى از آن كهكشان راه شيرى و سيارهى ما، كره زمين به صورت حقيرترين و پستترين دهكدهى آن بشمار مى رود و خورشيد يكى از هزاران خورشيد آن قطرى حدود سيصد هزار سال نورى دارد، كه هر سال نورى را ٩٤٦٧ ميليارد كيلومتر محاسبه كردهاند. ص ١٥٦
(سوم) اگر زمان حال براى ما جاويدان و ابدى مىگرديد، در ابديتى
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٠٢
ساكن، و بى حركت بود. اگر تداوم و پى در پى بودن سال و فصل ماه و هفته و روز و شب و تقويم نمىبود، در اين شرايط ابديت ساكن و بى حركت حكومت ميكرد.
ولى در فضاى مطلق زمان وجود ندارد. هر سياره خود زمان خود را بوجود مىآورد. روى نپتون سال برابر ١٦٥ روز به معيار زمين ما و روى اورانوس ٨٤ روز و روى زحل ٣٠ روز و روى مشترى ١٢ روز به معيار زمين ما است. و روز روشن سيارهى مريخ ٢٤ ساعت و ١٩ دقيقه است. ص ١٥٧
علم روحى جديد
مىگويند خانواده فوكس (پدر و مادر و دو دختر جوان آنان) در سال ١٨٤٧ ميلادى در نيويورك زندگى مىكردند، گاهى ضربههائى به ديوار خانه فوكس وارد مىآمد و لوازم خانه تكان خورده و جابجا مىشد.
روزى بر اثر صدائى كه خانم فوكس مىشنود به او گفته مىشود تا بيست به شمار، بيست ضربه را مىشمارد، از صاحب صدا مىخواهد اگر آدمى هستى يك ضربه ديگر هم بزن، ولى تنها سكوت برقرار مىشود، و صدايى نمىآيد، زن مىگويد اگر تو روح هستى دو ضربه ديگر بزن، فوراً صداى دو ضربه به گوش مىرسد.
روح حاضر، مرد دوره گردى؛ به نام شارل هاينز (يا شارل ريان) بود، كه پدر پنج فرزند بوده و قاتل خود را نيز معرفى كرده است.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٠٣
الفباى مربوط به احضار ارواح با اين حادثه بدست اوفتاد و تا كنون يك و نيم قرن از پيدايش آن مىگذرد، و امروز اسپيريتيسم ميليونها نفر هواخواه دارد.[١]
به هر حال ما در اين كتاب بعلاوه فصل سابق مطالبى را با كمال اختصار از چند كتاب نويسندگان اين علم انتخاب كردهايم كه در ضمن چند فصلى از آنها را نقل مىكنيم كه خالى از فايده نخواهد بود:
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٠٤
فصل بيست و يكم: مطالبى از كتاب اسرار جهان حقيقت يا دنياى ارواح
١- علت اينكه ما نمىتوانيم ارواح مردگان را كه به سوى ما بر مىگردند ببينيم بدين جهت است كه سرعت انتشار امواج اثيرى آنها خيلى تندتر و بالاتر از سرعت انتشار امواج فيزيكى ما مىباشد.
ما با اين بدن مادى نمىتوانيم به جهان اثيرى داخل شده و اطلاعاتى بدست آوريم ولى ارواح با جسم اثيرى مىتوانند بسوى ما برگردند و در شرايط خاصى ما را ببينند.[٢]
٢- پديدههاى روحى اغلب پس از جنگ جهانى اول (١٩١٨- ١٩١٤) و دوم (١٩٤١- ١٩٤٥) پيدا شده است؛ يعنى جنگ عاملى براى نهضت روحى جديد مىباشد كه ارواح جوان كشته شده در جنگ شرايط محيط را براى ارتباط با انسانها در روى زمين مساعد ديدند و ارتباط برقرار كردند، و نبايد فراموش كرد كه ما در ارتباط با ارواح امريكا است[٣] ص ١٢١.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٠٥
٣- انسان تركيبى از جسم فيزيكى و جسم اثيرى و روح است، هنگام مرگ روح با جسم اثيرى از جسم فيزيكى خدا ميشود و حيات جديد خود را با جسم اثيرى آغاز مىنمايد. روح به هنگام جدا شدن از جسد فيزيكى، همه حافظه، خاطرات و عقل خود را كه در مراحل زندگى كسب كرده است با خود به همراه دارد[٤] و همين طور است شكل و سيما و اخلاق و عادات. و قواى ذهنى و عقلى روح در جسم اثيرى صافتر و قوىتر است. ص ١٢٥.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٠٦
٤- (بايد دانست كه اشعهاى مادون قرمز حد پائين امواج و اشعه مافوق بنفش حد بالاى امواج فيزيكى است، و امواج خارج از اين حد، امواج اثيرى هستند.
بگفته بعضى از دانشمندان، امواج اثيرى از لحاظ روان بودن از آب سيالتر است، بنابراين جسم ارواح (در برزخ) مركب از امواجى است كه با منتهاى سرعت حركت مىكنند، و چشم قادر به مشاهده آنها نيست، و اگر گاهى ديده مىشوند بخاطر عمل روح است كه از سرعت ارتعاش امواج خود كاسته و به مرحلهاى مىرسد كه متناسب با رؤيت بشرى باشد)[٥].
به هرحال سر ويليام كروكس اولين دانشمندى است كه متوجه جسم اثيرى شد و استمرار حيات پس از مرگ را كشف نمود!!!
٥- ارواح بد (در برزخ) مشغول جبران كارهاى بد گذشته خود مىشوند و در طريق تكامل قرار دارند. در جهان ارواح، مدارس، مجامع علمى، مكاتب و آزمايشگاهها و غيره خيلى بيشتر از جهان زمينى ما است[٦].
ارواح شرير غالباً خودشان را با اسامى غير واقعى معرفى
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٠٧
مىنمايند، و گاهى به نام ائمه اطهار و يا بزرگان گذشته با ما تماس مىگيرند، مردم آزارى نموده، آنان را به بدىها تشويق نموده و كلمات كفر آميزى مىگويند.[٧]
٦- اكساكوف از روحى پرسيده بود حالا كه مدعى هستى خودت هم چشم دارى پس چگونه است كه بدون مديوم نمىتوانى ببينى؟ روح پاسخ داده بود: من مىبينم ولى حواس ما از لحاظ كيفيت و كميت با حواس جسمانى شما زمينىها خيلى فرق دارد، ديدن يك شىء براى من يك موضوع و ديدن هما چيز به نحوى كه بتوانم آن را براى شما بفهمانم موضوع ديگرى است. من آن چيز را چنان كه شما مىبينيد بايد ببينيم تا مانند شما آن را استنباط كنم، و به همين دليل است كه احتياج بمديوم دارم[٨].
٧- شبح با جسم اثيرى اشتباه نشود، شبح در واقع غلاف جسم اثيرى است كه از مواد فيزيكى و اثيرى تركيب يافته و در بدن انسان جسم فيزيكى را به جسم اثيرى مربوط مىسازد، هنگام مرگ، شبح با جسم اثيرى از بدن بيرون آمده و پس از اتمام كار مرگ و در حال انتقال آدمى از جهان فيزيكى به جهان اثيرى به تدريج محو و نابود مىشود، همين
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٠٨
شبح قالب مثالى مىباشد![٩]
در آزمايشات عكسبردارى الكترونيك از قالب مثالى، پژوهشگران به اين نتيجه رسيدهاند كه به هنگام مرگ، شبحى از بدن جسمانى خارج مىشود كه گاهى قابل رؤيت و عكس بردارى مىباشد.
يك دانشمند با وزن نمودن بدن چندين محتضر، بلافاصله و بعد از مرگ قطعى، كاهش در وزن جسد به ميزان ٥٠ الى ٦٠ گرم مشاهده كرده است.
اشباح غالباً در گورستانها ديده مىشوند ولى ممكن است گاهى خود ارواح با جسد اثيرى باشند آزمايشات متعدد اثبات كرده كه جسم اثيرى قابل تجزيه نيست، زيرا آن جسد از ماده اصلى جوهر سيال تركيب يافته است. جوهر سيال در حقيقت خاصيت چهارم ماده مىباشد. جامد، مايع، بخار و سيال جوهرى[١٠].
٨- ثابت شده است كه در بعضى مواقع اعتقادات عميق دينى و يا تقليدى مديومها (مديوم فردى كه نقش رابط روح را ايفا مىكند) مانع از تسلط كامل روح راهنما شده است.
٩- شود زموند استاد مؤسس انجمن بين المللى بحث روحى لندن گويد ارتباط گرفتن با ارواح پر از لغزش و اشتباهات بوده و نياز به تمرين و ممارست متمادى دارد در اين مورد ايمان و پشتكار، عامل
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٠٩
مهمى در رفع موانع است!
١٠- روحى، در جواب يك سؤال كننده گفته است: ما اعتقادات شما را نسبت به جهان آخرت از مرحله ايمان و اعتقاد و دينى خارج مىكنيم و شما را به كيفيت جهان پس از مرگ آگاه مىسازيم.[١١]
در جاى ديگرى همين روح گفته است: در خلال اعصار گذشته نيروى روح با اشخاص صالح، پرهيزكاران و معلمين بشرى تماس گرفته كه شما زمينىها آنها را پيام آوران (پيغمبران) خداوند مىدانيد ...[١٢]
١١- دو اصل اخلاقى كه سعادت ارواح را تضمين مىكند در جهان اثيرى و مراحل بالاتر حاكم است يكى خدمت به ديگران و ديگرى محبت به ديگران[١٣].
١٢- ارواح ازدواج و توالد هم دارند و لازم نيست كه زن روحى زن دنيائى باشد.
گرسنگى جنسى يا شهوت جنسى بوسيله جدا شدن روح از بدن از بين نمىرود ولى تغيير حالت پيدا مىكند. در جهان ارواح آميخته شدن امواج عشاق بهم در واقع همان اختلاط جنسى زمينى مىباشد ولى لذت اين اختلاط امواج خيلى بالاتر از آن اختلاطى است كه در
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣١٠
زمين بوده است.[١٤]
١٣- دعا بر سر قبر دو اثر دارد؛ يكى از مادى؛ يعنى نيروى مغناطيسى روح زياد مىشود و دومى معنوى؛ يعنى روح مرده در اين هنگام به اتفاق ارواح دعاكنندگان متوجه خداوند مىشود و نيروى معنويش زيادتر مىگردد.
١٤- قرآن تعبير (وحدت وجود حلولى) را تأييد مىكند و بنابراين خدا همان مجموعه موجودات است و هر موجودى در حقيقت بخشى از اوست (ص ٣٦٢).
١٥- اسپريتها با مجاهدات و آزمايشهاى مكرر نيز با كمك ارواح گذشتهگان به وسيله تشكيل جلسات ارتباط روحى به اين نتيجه رسيدهاند كه انسان در هر دفعه ولادت آن چيزى كه در زندگانى گذشته تحصيل كرده است با خود آورده و ترقيات وى نسبت به دفعات موجوديتهاى قبلى است كه طى نموده است.
و در ص ٧٦ مؤلف كتاب اين نظريه (تناسخ) را پذيرفته است و وجود اطفال نابغه را بعنوان يكى از دلايل آن بيان مىدارد.
اين بود چند مطلب مختصر كه از كتاب ٣٦٨ صفحهاى اسرار جهان حقيقت يا دنياى ارواح براى شما نقل نموديم.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣١١
فصل بيست دوم: تحقيق و بررسى مطالب گذشته
ما در اين فصل اولًا به بخشهاى گذشته، كه از كتاب اسرار جهان حقيقت نقل كرديم نظر انداخته و صحت و سقم آنها را ارزيابى مىكنيم و سپس به بررسى كلى اين علم مىپردازيم تا كسانى كه كتاب مذكور يا كتابهائى كه بعداً از آنها نقل خواهيم كرد و يا ساير كتب اين فن را مىخوانند، راههاى اشتباه، افراط و تفريط را نپيموده و متوجه حق و باطل باشند.
١- بطلان و فساد ماده چهاردهم ربطى به علم جديد نداشته و معلول نادانى مؤلف كتاب مذكور بوده كه مانند جمع ديگر از بىخردان قلم بدست مىگيرند و بدون صلاحيت علمى كتاب مىنويسند (من طرفدار سانسور سياسى مطبوعات نيستم، ولى وضع شرايط معقول براى طبع كتاب به منظور جلوگيرى از اشاعه جهالتها و خرافات و گمراهى بىخبران را لازم مىدانم).
اولًا اين نويسنده هيچ درك درستى از وجود خداوند جهان ندارد و حتى خيالات غلط او منجر به انكار خداوند شده است، ثانياً آن پندار كفر آميز خود (خدا همان مجموعه موجودات اين جهان
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣١٢
است) بعنوان يك نويسنده مسلمان به قرآن مجيد هم به دروغ نسبت داده است. آيا لازم نبود او كتاب خود را قبل از طبع به دانشمندى نشان مىداد تا آن را از نظر دينى اصلاح مىكرد؟ خوب: ليس هذا اول قارورة كسرت فى الاسلام! خدا پديد آورنده موجودات جهان است نه عين مجموع آنها، كه بعضى از جاهلان صوفيه هم به اين پندار كفر آميز مبتلا شدهاند.[١٥]
بهرحال حلول و اتحاد باطل است، وحدت وجود به بعضى از مراتب خود (حقيقت ذات تشكك و شاملة للمراتب) كه در شرح منظومه سبزوارى (ره) بيان شده است، مانعى ندارد و اما به معناى بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشىء منها (كثرت در وحدت) كه در اسفار براى آن قلمفرسائى نموده است، درست نيست، و ما اين موضوع را مفصلًا در جزء دوم صراط الحق كه در دوران جوانى در نجف اشرف تأليف نمودهايم بيان داشتهايم.
٢- ظاهراً ماده پانزدهم مبتنى بر صحت تناسخ است، كه در چند جاى كتاب خود از آن حمايت كرده است، و در برخى جاها (ص ٧٧ و ص ٧٨) پس از ذكر كردن نامهاى جمعى از نوابغ خردسال، نبوغ آنان را به ادوار گذشتهشان در اين دنيا ربط مىدهد. غافل از اينكه اگر اين پندار صحيحى بود بايد اكثر انسانها، امروز نابغه مىبودند نه كم عقل!
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣١٣
بهرحال ما قبلًا از نظر دين و عقل، بطلان تناسخ را بيان داشتيم كه دليلى براى اعاده آن نمىبينيم. به راستى اگر آنچه را كه از اسپريتها (در ماده پانزدهم) نقل كرده است صحيح باشد بهترين دليل بر بطلان تناسخ است كه چون معظم انسانها، نادان و بىسواد به دنيا مىآيند و با زحمت والدين و معلمين آهسته آهسته چيز فهم مىشوند.
بلكه از چند آيه مباركه قرآن استفاده مىشود كه اكثريت بشر تا قيامت در گمراهى كفر و شرك باقى مىمانند و اصلاح و هدايت نمىشوند.
بهرحال قصّههايى كه از ارواح درباره تناسخ نقل شده بهترين دليل بر دروغگوئى ارواح شريره و يا خيالپردازى اسپريتهاى دغل باز است كه در بندهاى پنچم، هشتم و نهم سابق و در جاهاى ديگرى از همين كتاب به آنها هشدار داده شده است، ولى بدبختانه خود مؤلف و امثال او؛ از ساده لوحان، در دام خطرناك آن گرفتار شدهاند.
بند يازدهم يكى ديگر از شواهدى است كه لزوم احتياط را در پذيرفتن دعاوى اسپريتها و يا اخبار آنچه كه ارواح پنداشته مىشود مطرح مىكند. در بسيارى از كتابهاى اين فن، در حدود مطالعه نگارنده، ارواح كافره يا معتقد به اديان فاسده از عدم تدين به دين حق اظهار ناراحتى و پشيمانى ننمودهاند و گويا موضوع اديان و نبوتها بكلى در برزخ مهمل مانده و يا واقعيتى نداشته است و لذا در اين ماده تنها بر دو اصل حاكم در جهان ارواح (محبت و خدمت به مردم) تأكيد شده است كه نفى ضمنى همه اديان آسمانى مىباشد!
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣١٤
خواننده در فصول گذشته متوجه شد كه سؤال مهم از ارواح در قبر در مورد نبوت و ساير عقايد مىباشد.
اكثر ارواح از غرب بودهاند، كه على القاعدة يا كافر، يا يهودى و يا نصرانى بودهاند، هيچگاه به پيروى از دين حق و عبادت الهى سفارشى ننموده و از بطلان اديان باطله يادى نكردهاند.
در اول بند دهم تلويحاً دين را كم اهميت جلوه داده و در ذيل آن را بىاساس مىسازد، نبوت را به تماس نيروى روح مربوط مىسازد! مگر اينكه مراد به اين روح جبرئيل (ع) باشد كه تا حدى بعيد بنظر مىرسد و الله اعلم.
بقيه محورهاى مذكور يا مشكوك است، كه بايد صحت و سقم آنها از شواهد و دليل قوى بدست آيد، و يا مورد اشكال، كه با توجه به مطالب فصول گذشته اين كتاب وجه ضعف ظاهر آنها مىشود.
ما بايد هميشه پس از اعمال تحقيق و تدقيق هدايت خود را از خداوند بخواهيم و الله العاصم و الهادى.
نظر كلى به مطالب اين علم
اين هم جملاتى از كتاب گوناگون (ص ١٦١ و ص ١٦٢) فقير كه از مصادر ديگر نقل شده است.
در اين زمانها در شرق و غرب جمعى ادعا دارند كه ارواح انسانها را حاضر مىسازند و با آنان صحبت مىكنند و آنها جواب مىدهند و مسايلى از اين قبيل كه داراى داستان بسيار دراز است، بر احضار
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣١٥
ارواح چند ايراد وارد كردهاند.
١- اگر روح حاضر شود، همانگونه كه حاضر كننده آنرا مىبيند، بايد همه اهل مجلس آن را ببيند چون همه داراى، حس طبيعى مىباشند.[١٦]
٢- گاهى روح زنده را احضار مىكنند (به ادعاى خودشان) در حاليكه آن شخص به كار خود مشغول و هيچ شعورى باحضار خود توسط احضار كننده ندارد. اين در حالى است كه فرد بيشتر از يك روح ندارد.
٣- روح آدمى جوهر مجرد است كه هيچ نسبتى به زمان و مكانى، از زمان و مكان ديگر ندارد چگونه از جايى به جايى احضار مىگردد؟[١٧]
٤- گاهى يك روز نزد كسى به گونه و صورت خاص حاضر مىشود و نزد ديگرى به صورتى ديگر.
٥- ارواح گاهى در موقع احضارشان دروغ مىگويند و گاهى همديگر را دروغگو مىدانند.
٦- ارواحى كه هزاران نفر را در دنيا كشتهاند و مستحق مجازاتند گاه در برزخ آزاد مىنمايند و تا حدودى از وضع خود راضىاند.
لذا براساس اين دلايل و نظاير آن بايد گفت آنچه مىشود پذيرفت
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣١٦
اين است كه ارواح در مشاعر، خيال و حس، حاضركنندگان، حاضر مىشوند، و نه در خارج از مشاعر؛ همانند موجودات مادى و طبيعى كه حضور خارجى دارند. بهترين كلمه در اين مورد بجاى احضار ارتباط است.
مطلب ديگرى كه در اين جا قابل توجه است اينكه مدعيان تسخير كواكب نيز كارهايى مىكنند و اعتقاد دارند كه اجرام فلكى داراى ارواح مىباشند. در حالى كه ما مىدانيم كه كرات بالا همانند كره زمين فاقد روح مىباشند. با توجه به اين اثر، ممكن است اثر نفس علم باشد كه در نفس صاحب فن (فنون غريبه) وجود دارد خواه اين علم مطابق واقع باشد خواه مخالف واقع، بنابراين آنچه كه در ارتباط با ارواح بدست ميآيد قابل اعتماد نيست.[١٨]
بطور كلى مطالب متنوع و جاب و غير جالب كتابهاى اين فن بر سه گونهاند.
١- مخالف عقل يا مخالف دين.
٢- موافق عقل و موافق دين.
٣- مشكوك كه صحت و بطلان آن ها هنوز روشن نشده است.
حكم در فرض اول و دوم واضح است، و لزوم رد در فرض اول و قبول در فرض ثانى اختصاص به مسايل اين علم نداشته و در همه جا جاريست. بحث بر سر موضوع سوم است كه آيا آنچه كه وقوع آن از جانب ارواح ادعا مىشود بپذيريم يا آن را معلق بر اقامه دليل نماييم
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣١٧
و بدون اقامه دليل آن را بىاعتبار بدانيم، مقتضاى روش عقلائى اختيار شق دوم خواهد بود زيرا:
١- وثاقت و صداقت همه مديوم ها و اسپريتها ثابت نشده است، البته اشتباه نشود كه ما همه آنان را دروغگو نمىدانيم كه تكذيب عام خود دروغ و مبالغه خواهد بود. بلكه مىگوئيم احتمال كذب در بعضى از آنان وجود دارد و تا وثاقت و صداقت كسى ثابت نشود حرف او پذيرفته نمىشود.
٢- مهارت همه اين واسطهها نيز ثابت نيست، و لذا احتمال اشتباه آنان وجود دارد براى توضيح اين ايراد به بند نهم فصل گذشته مراجعه كنيد.
٣- ثابت نيست كه گوينده آن صحبتها با مديوم هميشه روح بوده باشد، در مواردى از اين قصهها، كه غربىها حكايت كردهاند، ممكن است خواننده شرقى مطمئن شود كه گوينده جن بوده و نظير اين قصهها براى زنان جن زده مشرق زياد واقع مىشود، منتهى چون غربيها به جن اعتقاد ندارند همه جا از روح نام مىبرند.
فقير در ايام كودكى زن مرضعه برادرم را ديدم كه وقتى حال او تغيير مىكرد به زبان هندوها صحبت مىكرده و كارهاى عجيبى از خود بروز ميداد، در صورتى كه او در حالت عادى كى كلمه از لغت هندويى نمىدانست، گاهى اين زنان از حوادث آينده خبر مىدهند كه ذكر آنچه در شهر ما (قندهار) از اين قبيل وقايع واقع شده موجب درازى كلام مىشود، اين زنها مديوم نيستند و اختيارى هم از خود
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣١٨
ندارند بلكه ناگهانى مورد حمله جن واقع مىشوند، گاهى اين جنها علت حلول خود را نيز بيان مىكنند، افراد مذكور در موقع تسلط جن بسيار وضع اسفناكى پيدا ميكنند و اذيت مىشوند.
هركس اين افراد را ببينند و با آنان معاشرت و خصوصيات حالات موقع جنزدگى، و نحوه اخبار آنها از آينده و حوادث مخفى را دقت كند چه بسا كه بوجود جن اطمينان پيدا كند و حالات مذكور را به او نسبت دهد.
توجه به جن در بسيارى از حكايات ارواح در زبان نويسندگان غربى لازم است، بنابراين ثابت نيست كه تمام صحبتهاى مديومها از جانب ارواح باشد و به علاوه اينكه كسى هنوز به تمام نيروهاى مرموز طبيعى و معنوى جهان ما آشنائى، تا چه رسد به احاطه كامل، پيدا نكرده و نمىداند كه اين نيروها چگونهاند؟ تا بتوان آنچه كه از زبان روح گفته مىشود آن را صحيح دانست و در خيلى از موارد احتمال دارد شياطين براى فريب و گمراه نمودن آنان به نام ارواح مداخله كنند.
٤- با قطع نظر از جواب سوم بايد متوجه باشيم كه هرچه را روحى بگويد صحيح نيست و هر روح صادق نيست ارواح شرير و ناقص، دروغ ميگويند كه در بند پنجم آن به آن اعتراف شده است.
بنابراين دلايل چهارگانه و بعضى از ايرادات ديگرى كه از كتاب گوناگون نقل كرديم صحيح نيست كه هرچه در كتابهاى اين علم بخوانيم بنام حقايق آنها را بپذيريم.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣١٩
فصل بيست و سوم: آثار و كيفيت خواب مصنوعى و ازدواج برزخى
در اين فصل به برخى از سخنان اهل اين فن صرفاً براى اطلاع، قطع نظر از صحت و بطلان آنها اشاره مىشود.
خواب مصنوعى
عامل (خواب كننده) به وسيلهى پاسهاى طولى تا بهر درجه كه بخواهد و بتواند معمول (خواب روندهها) يا آزمايش شونده يا مديوم را مىخواباند.
سپس القاء يعنى تلقين فكر را به طريقى انجام مىدهد تا خاطرات زندگانى فعلى را تا هنگام ولادت در معمول بيدار كند و همان عمل را امتداد داده و خواب را عميقتر مىكند تا خاطرات زندگانى قبل از حيات فعلى نيز ظاهر گردد.
شخص خواب رونده به وسيلهى مغناطيس فكر مىكند، مىبيند، درك مىكند به طورى كه حتى آزادى معنوى خود را هم درك مىنمايد.
كسى كه به خواب مصنوعى فرو روفته باشد، اگر خوابكنندهى او در
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٢٠
فاصلهى دورى با فرد ديگرى آهسته و سرگوشى حرف بزند، با اينكه اشخاص ديگرى در آنجا با صداى بلند حرف مىزنند، معمول كلمات خيلى آهستهى سخنان گوينده خود را شنيده و درك مىنمايد.
بايد دانست كه تمام خاطرات زندگانى فرد را مىتوان به وسيلهى خواب مصنوعى وى بدست آورد. چون فرد در خواب مصنوعى يك قسمت از خاطرات زندگانى گذشته را بيان دارد مثل اين است كه شخص فعلًا در همان خاطرات گذشته قرار گرفته است؛ يعنى عادات و رفتار و خصوصيات آن زمان را، فرد از خود بروز مىدهد.
مثلًا دختر و يا پسر بيست سالهاى را به خواب مصنوعى مىبرند و به او مى گويند در سن شش سالگى بيدار گردد، در نتيجه شخص خواب رونده خصوصيات شش سالگى را از خود بروز مىدهد، كودكوار، داد مىزند و از اين سمت به آن سمت مىدود. عروسكش را مىخواهد و غيره ... در برگرداندن معمول يا فرد خوابرونده، به حال طبيعى بايستى پاسهاى عرضى با دست داده شود. سوژهها (خواب روندهها) به هنگام هيپنوتيسم، معمولًا اراده خود را از دست مىدهند و ارادهى عامل بر آن ها مسلط مىشود ولى گاهى با تلقيناتى كه با خلق و خوى آنها بسيار متفاوت است مخالفت مىكنند و در بعضى موارد در اين حالت بلافاصله بيدار مىشوند.
خلق و خوى واسطه يا معمول بيش از شعور او در تصميم گيرى وى براى پذيرش تلقينات مؤثر است.
تأييد گريده است كه تمامى واسطهها، توهمات تلقينى را
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٢١
واقعيت محض احساس مىكنند. وقتى كه يك شيئى در دور دست تلقين مىشود، حدقهى چشم گشوده مىگردد در صورتى كه از نزديك اگر تلقين شود، حدقهى چشم منقبض مىگردد.
بعضى از مواد مختلف در واسطههاى هيپنوتيكى، تأثير فراوان دارد. مثلا يك شيشه روغن ذراريح بدست دو نفر داده شده و ديده شده آشكارا موجب پارهاى حركات شهوانى در آن دو گرديده است.
در تماس شيشهى الكل، علايم مستى در اين دو نفر پديد آمده است.
يك شيشه محلول مورفين در دست يك نفر هيستريك، او را به خواب مىبرد و به توهماتى نشاطآور، وادار مىكرد. همين هيستريكى، چنانچه يك شيشه والريان به دستش دهند به هيجان آمده و احساس سوزش مىكند و سپس با تماس يك شيشه كلورال بلافاصله، هيجان و سوزش مرتفع مىشود. تماس الكل در اين حالت، موجب مىشود كه او حيوانات وحشى و درنده را ببيند.
در بيهوشى مغناطيسى، ابتدا عامل بانگاههاى نافذ و تلقين دادن و پاسها، معمول را به حالت لتارژى (كرختى) مىبرد، سپس با پاسهاى بيشتر معمول را به حال كاتاليپس مىبرد. در اين حالت بدن تبديل به يك تخته پاره مىشود و بالاخره معمول را به حال سمنامبوليسم (حالت روشن بينى) مىرساند. البته اين روشن بينى براى جسد اثيرى است نه بدن.
«انسانها مىتوانند بر اثر تمرين و ممارست به وسيلهى مغناطيس چشمانشان در ديگرى اثر گذاشته و ارادهى او را در اختيار خود بگيرند.»
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٢٢
خواب مصنوعى تنها راه منحصر به فرد يادآورى خاطرات گذشته نيست، بلكه به هنگام بيدارى طبيعى نيز بعضى وقايع ناگهانى و امراض از قبيل تبهاى حاد و تحريكات جنوبى و غيره نيز موجب بيدارى خاطرات گذشته زندگانى مىشوند به طورى كه اين خاطرات در آن واحد ظاهر مىگردند. در حالى كه همين خاطرات در حالت عادى كاملًا فراموش شده هستند.
بيهوشى نيز كه به وسيلهى داروهاى كلروفرم يا اتر بوجود آيد، موجب يادآورى خاطرات گذشته مىشود.
انقلاب سريع و شديد نيز كه در زندگانى آدمى به طور ناگهانى روى مىدهد موجب مىشود كه حافظه با يك حالت شگفتانگيزى، خاطرات گذشته را ظاهر سازد و به همين دليل است كه هنگام مرگ، خاطرات گذشتهى آدمى به طور كامل در برابرش تجسم مىيابند.
به طور كلى مىتوان گفت كه بيهوشى، بر اثر خواب مغناطيسى، عبارت از تأثير عقل انسان زنده در عقل و ارادهى انسان زندهى ديگر است.
توجه شود كه نمايش خاطرات گذشته، درمقابل بعضى از امراض و يا وقايع ناگهانى كه در فوق به آنها اشاره گرديد، منحصر به بعضى از مواقع معين زندگانى اينگونه افراد است، در صورتى كه نمايش دوران گذشته در خواب مصنوعى، درجه به درجه و به ترتيب منظمى كه خواب رونده رو به قهقرا مىرود، نشان داده مىشود.
در خواب هيپنوتيزمى، عامل هر تلقينى را كه به واسطه بكند، در
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٢٣
عقل او اثر مىگذارد. حتى مىتواند واسطه را گمراه سازد؛ مثلا در خواب مغناطيسى، عامل يك ليوان آب به فرد مىنوشاند و به وى تلقين مىكند كه مشروب الكلى خورده است و در نتيجه از او اعمال مستى سر مىزند. قطعه بلور را به دست خواب رونده مىدهد و به وى تلقين مىكند كه اين آتش است فرد فوراً از ترس آن را به دور مىاندازد.
دقت كنيد، مهر چاپخانه را به دوش آزمايش شونده با طناب محكم بستند به طورى كه نتواند آن را از خود دور كند و به او تلقين كردند كه آتش به شانهاش گذاشته شده است. پس از گذشتن چند ساعت، شانهى شخص خواب رونده را در حضور شهود باز كردند، ديدند در شانهى اين شخص اثر سوختگى و تاول نمايان است!
بعضى از شاهدان مورد اعتماد از مرتاضان هندى نقل كردهاند كه گاهى آنها خود را با تلقين به حال لتارژى؛ حالت شبيه مرگ مىبرند، به طورى كه آنها را دفن مىكنند و آنها چند ماه در قبر مىمانند بعد هم در همان روزى كه خودشان قبلًا تعيين كردهاند، زنده مىشوند و از قبر بيرون مىآورند.
عامل مىتواند شخصيت معمول را عوض كند.
به دختر بچهاى تلقين مىشود كه تو پيرزن هستى. دختر بچه پس از بيدارى از بيهوشى، حالت پيرى در گفتار و حركات و راه رفتن را در خود ظاهر مىسازد.
عجايب و شگفتىهاى تأثير تلقين در خواب هيپنوتيزيمى به حدى
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٢٤
است كه گاهى ممكن است شخص خواب رونده بر اثرتلقين عامل، به حدى برسد كه خود را حيوان تصور كند.
آثار تلقين در شخص خواب رونده منحصر به همان موقع تلقين و خواب نيست بلكه آثار تلقين تا مدتى در شخص واسطه باقى مىماند.
مثلًا اگر به واسطه يعنى آزمايش شونده تلقين گردد كه تو بعد از سه روز در فلان ساعت مىخوابى پس از به هوش آمدن، اين تلقين را فراموش مىكند، اما در همان روز و ساعت معين بىاختيار او را چرت و خواب فرا مىگيرد.
در تلقينات مغناطيسى تنها ارادهى خوابكننده براى انجام آن اعمال كافى است، يعنى وقتى كه عامل هنگام خواباندن معمول، اراده كند كه بايد معمول در روز و ساعت معين فلان كار را انجام دهد و يا به ديدن مى بيايد، معمول آن كار را انجام مىدهد.
در قرون گذشته، قبل از شناسايى تلهپاتى، درك و استماع از مسافتهاى دور را به اعلام فرشتگان يا اهريمنان نسبت مىدادند ولى امروزه مىتوانيم تلهپاتى را به انتشار امواج اترى مغز كه فضا را به سرعت نور طى مىكنند نسبت دهيم. اين نسبت غير ممكن نيست ولى ممكن است علم آينده به فرضيات كنونى ما بخندد همان طورى كه ما امروزه به فرضيات قدما مىخنديم.
گاهى روشنبينى در يك سمنامبول به قدرى توسعه پيدا مىكند كه حتى مىتواند افكار ديگران را بخواند. دكتر مسيمى از ١٢ نفر
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٢٥
خواهش كرد كه هريك نزد خود به يك گل بينديشند ولى اسم آن را به كسى اظهار نكنند. سپس از سمنامبول تقاضا كرد، افكار آنها را يك به يك خوانده اسم گلها را با صداى بلند بگويد. سمنامبول در تمام اظهاراتش، حقيقت را گفت. بعضى مواقع، مديومهاى تلهپاتى حتى از مسافت نزديك هم نمىتوانند فكر ديگرى را بخوانند ولى گاهى اوقات هم از مسافتهاى بعيد و دور موفق به اين عمل مىشوند. خواندن افكار ديگران گاهى از طريق خواب مغناطيسى عادى و زمانى هم احتمالًا از طريق روح راهنما انجام مىپذيرد.
معمولًا نوجوانان بيشتر از افراد بالغ مىتوانند به شرايط سومنامبوليستى وارد شوند و از لحاظ آمارى تقريباً پنج درصد افراد شايستهى اين قابليت هستند.
در حالت سومنامبوليستى سوژه (معمول يا واسطه) غالباً بدون اينكه بيدار شود، چشمانش گشوده مىشود. او با وضوح به اطراف نگاه مىكند. قدم مىزند و صحبت مىكند در صورتى كه عميقاً در شرايط خوب مصنوعى بوده و تلقينات انجام شده را بخوابى اجرا مىكند. گاهى هم سوژه در اين حالت، خواب آلود و گيج به نظر مىرسد و زمانى هم از نظر سيما و رفتار آن چنان عادى است كه به سادگى نمىتوان اين حالت را با حالت بيدارى كامل تشخيص داد.
بدانيد كه در حقيقت محسوس روح كه در جلسات تجسدّى بوقوع پيوسته است نبايد ترديد داشت و دلايل آن در كتاب (تظاهر ارواح زندگان و مردگان) جلد اول و دوم چنين بيان گرديده است:
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٢٦
١- وصف و بيان روح در تمامى جلسات دنيا به يك طريق بوده است.
٢- عكسبردارى از روح امكانپذير بوده است.
٣- قالبگيرى اعضاى بدن روح صورت خارجى يافته است.
٤- تغيير محل اشياء بوسيلهى روح بوقوع پيوسته است.
٥- روح توانسته است حرف بزند و بنويسد.
٦- روح تمام قوا و خواص بدنى و روحى يك فرد انسان متعارف را دارا بوده است.
٧- روح متظاهر از كليه جهات با «مديوم» خود فرق داشته است، حتى اتّفاق افتاده است كه در يك جلسه چندين روح متجسّد در يك لحظه با هم تظاهر كردهاند.
٨- روح براى حاضرين در جلسه، وجود خارجى پيدا كرده است.
٩- گاهى مديوم بيدار بوده و شخصاً با روح متظاهر صحبت كرده است.
پس روح نيرويى است كه حيات را در ما انسانها بوجود آورد و ما هم كه با روح هستيم حيات ابدى داريم و خوشا به حال كسانى كه به حيات دايمى و جاودانگى اعتقاد و ايمان قطعى دارند.
بطور كلى تجسّد، چه به صورت كامل و چه به صورت جزئى يا ناقص، پديدهاى است كه ارواح مىتوانند بدان وسيله خود را به ما نشان دهند، تا ما با چشمان مادّى آنها را ببينيم و اگر با ما حرف بزنند، با گوش فيزيكى خود صداى آنها را بشنويم.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٢٧
گفته شد كه روح زمانى تجسد مىيابد كه آن روح توانا و داراى نيروى فيزيكى فكرى عظيم و فعال باشد بعلاوه خودش مايل و راغب به تجسد باشد. مديوم تجسد نيز غالباً افرادى هستند كه بدنى سالم، نيرومند و با طراوت داشته و داراى عقل سليم و كاركن مىباشند.
ازدواج و چگونگى حيات خانوادگى در جهان روحى
ارواح گفتهاند زن و مردى كه در جهان روحى همديگر را دوست دارند، با اينكه جسد اثيرى دارند ولى مانند ما زمينىها از تماس جسد استفاده نمىكنند. بلكه از متصل ساختن ارتعاشات موجود خود و نيز داخل كردن هالهى حياتى خود به ارتعاشات موجى و هالهى طرف مقابل استفاده مىكنند.
اين ملامسه كارى فن بسيار ظريفى است و در صورت استفاده از اين عمل قطعاً ارتباط زناشوئى روحى، پيشرفت مىكند ولى در غير اين صورت، ارتباط مبدل به يأس و نوميدى مىشود. موجودات جهان اثيرى از لحاظ احساس خيلى دقيقتر و عميقتر از ما هستند و بنابراين آنها لذت و يا رنج را عميقتر از ما هستند و بنابراين آنها لذت و يا رنج را عميقتر از ما زمينىها درك مىكنند.
گرسنگى جنسى يا شهوت جنسى به وسيلهى جدا شدن روح از بدن از بين نمىرود ولى تغيير حالت پيدا مىكند.
سوئيدنبرگ گويد: در عالم ارواح بين زن و مرد ازدواج وجود دارد ولى با زناشويى زمينى فرق دارد. در جهان روحى شوهر با وظيفهى عقلى و زن با وظيفهى اراده عمل مىكنند و به اين ترتيب وقتى كه اتحاد
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٢٨
كامل بين عقل و اراده بوجود آمد، زن و شوهر به همديگر احساس محبت مىكنند كه آن را محبت روحى و يا زندگى مشترك گويند.
هيچكدام از اين زن و مرد نسبت به ديگرى برترى ندارند، زيرا ارادهى زن از ارادهى شوهر ناشى شده و عقل مرد هم از عقل زنش كه با هم ظهور مىكنند.
لازم است يكى فكر كند و ديگرى اراده نمايد. وقتى كه يكى اراده نمايد، ديگرى هم همان را اراده مىكند و هرچه يكى دوست بدارد، ديگرى هم همان را دوست دارد.
وظيفهى اصلى ازدواج زمينى بوجود آوردن فرزندان و تربيت آنهاست ولى وظيفهى اصلى زن و شوهر در عالم روحى، رشد دادن حق و نيكى است.
ارواح مانند ملايكه با هر موجودى كه ارتعاش امواجشان با ارتعاش امواج آنها موافق باشد مخلوط و متحد مىشوند. دوست داشتن در جهان روحى قيد و بندهايى ندارد.
در جهان ارواح يك نيروى علوى است كه اتحاد از روى محبت را مبارك مىسازد.
ازدواجهاى زيادى در روى زمين انجام مىگيرد كه عاملش دوست داشتن نيست ولى خالى از فايده هم نمىباشد. اين مرد و زن در جهان روحى به طور بيگانهاى در برابر يكديگر ظاهر مىشوند و چون يكديگر را دوست بدارند فقط تجربههاى خود را باهم تبادل مىكنند و يا به آنها لازم مىگردد كه به زودى و يا در وقت معين، خود را پيدا كنند.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٢٩
شود زموند بر اثر تحقيقات روحى دامنهدار در اين زمينه گويد:
حب در جهان ارواح تا جهان «سمرلاند» مانند حب زمينى در انسانها باقى است. آنانى كه در روى زمين عاشق بودهاند بعضاً در آنجا هم به همين حال باقى مانده و وقتى كه عشاق واقعى به آن جهان منتقل شدند با هم ارتباط مىگيرند و به وسيلهى تبادل امواج ميان يكديگر به طور غريزى لذت مىبرند.
در جهان ارواح آميخته شدن امواج عشاق به هم، در واقع همان اختلاط جنسى زمينى مىباشد ولى لذت اين اختلاط امواج خيلى بالاتر از آن اختلاطى است كه در زمين بود.
به طور كلى جنسيت در جهان اثيرى بستگى به آلت مادى ندارد چون در آنجا آلت جنسيت مورد استفاده نيست بلكه حالت تفكرى آنها مؤثر است؛ يعنى جنسيت در آن جهان يك حالت و ظرفيت روحى مىباشد.
ارواح راهنما مكرر گفتهاند كه در زمانهاى بسيار دور همهى موجودات روحى بدون تمايز جنسى بودند بعداً اين تقسيمات جنسى در ميان ارواح پديد آمد ...
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٣٠
فصل بيست و چهارم: مطالبى از كتاب روح و معماى مرگ[١٩]
١- علم نجوم به ما مىآموزد كه خورشيد خودمان ١٣٢٦٤٧٢ بار بزرگتر از كره مسكونى زمين است ولى صورت فلكى «آندرومد» در وضع كنونى حجمى معادل ٢٣٢ ميليارد ميليارد برابر حجم خورشيد ما را دارد و اگر متراكم شود هشت ميليون برابر خورشيد خواهد بود.[٢٠]
٢- انسان داراى روان، روانپوش (جسم سيال اثيرى) و جسم مادى مىباشد روان و روانپوش مىتوانند به طور موقت از بدن خارج شوند و در عين حال با بدن متصل و در تماس باشند و اين جدا شدن را تثنيه (خلع بعد از لبس) ميگويند ...[٢١]
مجموعه مجلدات منتشره توسط انجمن تحقيقات روانى انگليس در اين زمينه بالغ بر ٢٠٠٠ مورد بوده كه به دقت كنترول و توصيف شده است، همچنين كتاب اشباح درندگان حاوى بيش از
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٣١
٧٠٠ مورد مشابه بوده است و قريب ٨٠٠٠ مورد نيز در تأليفات فلا ماريون نقل شده است.[٢٢]
نگارنده: من نه اين موضوع را انكار مىكنم و نه قصههاى گوناگون آن را تصديق، ممكن است چنين باشد. احتمال دارد قالب مثالى كه روح در برزخ دارد، همين بدن سيال باشد و اين موضوع با آيه مباركه (إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ) بهتر سازگارى دارد چون روح مجرد است و داخل بدن نيست و چنانچه ضمير بلغت به روح متعلق به جسم سيال برگردد بسيار با لفظ آيه مناسب مىافتد و ممكن است ضمير «بَلَغَتِ» به حيات برگردد.
و اينكه تثنيه ارادى در حكايات متعدد آمده است، من در وقوع آن توقف دارم ولى انكارى هم ندارم، هنوز نمىدانم كه اعتقاد اين مدعيان، حقيقت دارد يا نيروهاى معنوى يا مادى دقيق و رقيق ديگرى در كار است؟
٣- هنگام تثنيه وقتى روح از بدن فاصله مىگيرد، روانپوش يك مجراى ارتباطى سيال، كه برخى آن را ريسمان مغناطيسى (يا نقرهاى) ميگويند، بين آن دو ايجاد مىكند تا حيات نباتى بدن جسمانى كماكان ادامه داشته باشد.[٢٣]
به نظر مىرسد در بيهوشى و خواب مجراى ارتباطى برقرار بوده و مرگ قطع مىشود.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٣٢
٤- روح زنده، هنگامى كه موقتاً از بدن جسمانى جدا شود همان قدرت و خصايصى را دارا است كه يك روح آزاد واجد آنها است؛ يعنى هرگاه روح آزاد بتواند با استفاده از مصالح مديومها يا سيال جهانى، عامل اثر شود يا چيزى مثل لباس و غيره براى خود بوجود آورد، براى روحى هم كه موقتاً از بدن جسمانى خارج مىگردد چنان امكانى وجود خواهد داشت[٢٤].
٥- پرورش خصيصهى مديومى، كارى ظريف و دقيق بوده و احتياط مداوم را مستلزم است. مديوم در اوايل كار با ارواحى عقب مانده سرو كار خواهد داشت، بسيار استعدادهاى مديومى هستند كه در پى ارتباطهاى بيهوده و سبك، كم كم به انحراف كشيده شده و احياناً عواقب ناگوارى نيز به بار مىآورد ...[٢٥]
نيات و افكار كسانى كه احياناً در جلسات روحى حضور دارند، در چگونگى ارتباطها مؤثر خواهد بود و تشتت فكر يا نيات متناقض موجبات جلب ارواح عقب مانده را فراهم مىآورند.
به نظر، اين موضوع يكى از دلايل عدم اعتماد بر قصهها و اخبار مديومها مشهور به اخبار ارواح مىباشد. در حدود سى سال قبل كه مدت بسيار كمى علاقه به ارتباط با ارواح داشتم روزى به روح مقدس آيت الله حكيم از وقت پيروزى عربها بر اسرائيل سؤال كردم، جواب داد تا ششماه ديگر عربها پيروز مىشوند، كه خبر كاملًا دروغ
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٣٣
شد. و شايد از همين روح مطهره (ره) از حمل خانم دوستم سؤال كردم كه پسر است يا دختر؟ جواب داد پسر است، ولى آن خانم دختر زاييد! بنابراين آن جواب دهنده يا اصلًا روح نبوده و اگر بوده مسلماً روح آن بزرگوار نبوده است.
٦- تجسد ارواح، مديوم تجسدى آن است كه بتواند مقدار كافى سياله مديومى يا اكتوپلاسم از بدن خارج سازد تا روح آزادى كه بر او فاعليت ارادى دارد بتواند، با استفاده از اين سيالات، يك بدن جسمانى كامل يا نيمه كامل براى خود بسازد.
تجسد هم عبارت از تشكيل گونهاى پيكر مادى است كه روح آزاد با بهرهگيرى از اكتوپلاسم مديوم براى خود ايجاد مىكند، تا بتواند از لحاظ فيزيكى حواس جسمانى ما را متأثر سازد[٢٦].
٧- با كمك بعضى از مواد از پيكر ارواح نقش بردارى و قالبگيرى صورت گرفته است.[٢٧]
عسكبردارى از روح متجسد يكى از قطعىترين مدارك در اثبات وجود روح است و دانشمندانى كه اين كار را انجام دادهاند، بسيار زياد هستند.[٢٨]
فقير: نقش بردارى و عكاسى دليل بر يك نيروى متجسد است ولى روح را ثابت نمىتواند و به اصطلاح اثبات عام مستلزم اثبات خاص نمىباشد.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٣٤
٨- روح شناسى از فرانسه مىگويد: ... اگر يك حس جديد به حواس پنجگانه ما افزوده شود تعداد زيادى از نامرئىها براى ما مرئى، خلأها پر و بى حسيهاى خاموش جاندار و زنده مىشوند. همچنين ما قادر هستيم كه داراى حواس مختلفى شويم كه حواس فعلى ما را كاملًا تغيير دهند و با ساخت آناتومى احساسهاى موجود ما طورى تغيير يابند كه بتوانيم رنگها را با گوش خود تشخيص داده صداها را با شامه خود بشنويم، براى اين وضعيت كافى است كه مثلًا يك رشته از اعصاب ته چشم را به جاى شبكيه به اعصاب گوش وصل كنيم ... اگر حواس ما به جاى اين كه از هم جدا باشند به يكديگر متصل گردند و فقط يك حس كلى و جامع داشته باشيم، اين حس كلى قادر خواهد بود كليهى پديدهها را در آن حد درك نمايد[٢٩] به نظر ما امكان اين فرضيه قابل تأييد بوده و مانعى براى آن وجود ندارد.
يكى حكايت مىكرد كه مرد نابينايى در بلخ (شهرى در شمال افغانستان) توسط لمس با دست رنگ پوست گوسفند (قره كلى) را تشخيص مىداد.
بعضى از روزنامهها و يا مجلهها چند سال قبل گزارش دادند مرد نابينائى در شهر قاهره رانندگى مىكند و هيچ تصادفى ننموده است.
٩- هيورت مكنزى مىگويد: آن ريسمان نامرئى كه جسم اثيرى را با جسم فيزيكى ارتباط ميدهد، از رشتههاى بسيار نازك اثيرى تشكيل
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٣٥
يافته، كه از سر و ريه و قلب روح (قالب مثالى) به سر، ريه و قلب فيزيكى متصل مىشود، تا حيات فيزيكى بدن مادى را تأمين كند، به هنگام مرگ كه روح بايد بدن فيزيكى را ترك كند، آن ريسمانهاى نورانى به تدريج از استخوانهاى جمجمه، قلب و ريتين بدن فيزيكى قطع مىشوند، اما به هنگام خواب يا بيهوشى مغناطيسى، هيپنوتيزم و برون فكنى روح، ريسمانهاى ارتباطى با بدن فيزيكى قطع نمىشوند بلكه امتداد پيدا مىكنند.[٣٠]
به نظر فقير اگر ثابت شود كه روح تنها يا با جسم مثالى خود اول به قلب آدمى تعلق مىگيرد، مىشود يك نحو توضيحى براى آن دسته از آياتى باشد كه صفات نفسانى را به دل (قلب) نسبت مىدهد.
١٠- جمعى زمان مرگ خود را دقيقاً يا اجمالًا پيشبينى مىكنند.[٣١]
فقير: بعلاوه قصصى كه در اين كتاب و كتابهاى ديگرى اين فن ذكر شده است، حكاياتى هم در كتب ديگر و فواه مردم وجود دارد كه ممكن است از مجموع آن به صحت بعضى از اين داستانها مطمئن شد، هرچند علت آن براى ما مشخص نباشد.
١١- در فصل سيزدهم داستانهايى كه مربوط به زنده شدن مردگان مىگردد كه پس از تأييد مرگ آنان توسط اطباء دوباره در اثر معالجات دگران به زندگى برگشتهاند و از بعضى جريانات روحى
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٣٦
خود صحبت كرده، نقل كرده است (ص ١٦٦) كه ما در آن باره در فصل بيستم اين كتاب تا حدى توضيحاتى دادهايم.
در پايان يك داستان از ضمن داستانهاى منقوله در كتاب مذكور را در اينجا مىآوريم.
كشيش «تويدال» مؤلف كتاب «بقاى انسان بعد از مرگ» در اين باره مىنويسد: «يك شب قبل از فوت مادر زن من خانم مارى بورنت، كه بعد از يك بيمارى كوتاه اتفاق افتاده است، وقايع ذيل به وقوع پيوسته است.
آن شب كه همسر و دخترم و همچنين خانمى به نام مادام پرود، در كنار بيمار بودهاند، كمى بعد از نيمه شب كه اتاق به خوبى روشن و بيمار بيهوش بود، ناگهان دخترم مارژورى، ديد چيزى مثل بخار خاكسترى رنگ روى بدن بيمار محتضر متراكم و شناور است. مانند دود يك سيگار كه در يك محل متمركز شده باشد. ضخامت آن بيت هشت تا ده سانتيمتر و در وسط پتوى بيمار در ده سانتيمترى بالاى آن شناور بود. دخترم در كمال شگفتى توجه دو نفر حاضران را بدان سو جلب نمود كه آنها هم آن را مشاهده نمودند و با دقت اين پديد شگفت را دنبال كردند. بخار يا ابر مذكور كم كم بزرگتر شده به اندازهى يك دورى رسيد. سپس مقابل ديدگان تعجبزدهى حضار، قسمت فوقانى آن نورانى گرديد و به رنگ قرمز تند درآمد و همچنان معلق در هوا به شكل يك دايره به همان فاصله از بدن محتضر باقى ماند. اندكى بعد يك هاله زيباى نورانى دور بدن محتضر تشكيل شد
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٣٧
كه ابتدا سفيد به نظر رسيد ولى كم كم به رنگ قرمز تند تغيير يافت. اين هاله حدود شش هفت سانتيمتر بالاتر از بدن بيمار بود. رنگ قسمت خارجى آن قرمز تند و حاشيه داخلى آن كمرنگ تر و شفافتر به نظر مىرسيد.
موقعى كه اين هاله كاملًا شكل گرفت، نور قرمز ديگرى اطراف چشمهاى محتضر كه همچنان بيهوش بود نمودار گشت. اين نور به ترتيب دهان و بينى بيمار را نيز احاطه كرد. در حالى كه دايره نورانى بالاى شكم بيمار همچنان در هوا شناور بود. تمام اين پديده به فاصلهى بيست دقيقه وقوع يافت به قسمى كه شهود واقعه همگى در كمال سهولت توانستهاند آن را خوب مشاهده نمايند.
مسألهى واقعيت و عينى بودن پديده فوق چيزى نبود كه قابل ترديد يا تعبير به توهم باشد، زيرا در لحظهاى واحد توسط سه نفر شاهد به يك شكل ديده شده بود.
شبح رفته رفته متراكم تر مىشد و به مرور كه سيالات حياتى در مقابل ديدگان شهود از مراكز حساس بدن محتضر خارج مىگشت، نامبردگان بيش از پيش متقاعد مىشدند كه خروج «قالب اثيرى» را از بدن جسمانى شاهد مىباشند.
بيمار ١٦ ساعد بعد از اين واقعه درگذشت و تمام اين مدت در حال اغما بود.»[٣٢]
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٣٨
فصل بيست و پنجم: مختصرى از كتاب جهان ابديت
١- انيشتين با فرمول خودE /Mc ٢ ثابت كرده است كه مىشود و ممكن است سرعت حركت اشياء و انسان را به سرعت نور، (سيصد هزار كيلومتر در ثانيه) و يا مافوق آن با وسائل موجود و يا اختراعات آينده، رسانيد كه در اين صورت زمان متوقف مىشود. توضيح مختصر آنكه حركت و سرعت كه ناشى از نيروست با زمان نسبتِ عكس دارد؛ يعنى هر قدر بر سرعت وسيلهى نقليه بيفزائيم با گذشت زمان كمترى از مبدأ به مقصد مىرسيم. مثلًا با جمبوجت فاصلهى بين آسيا و اروپا را ٥ ساعت مىتوان طى كرده با سرعت مافوق صوت ٢ ساعت و با سرعتهاى بيشتر در زمان كمتر تا اينكه به حدى برسد كه تقريباً گذشت زمان ناچيزى بخواهد و تقريباً به صفر برسد. تحقيقاً بدين صورت زمان متوقف مىشود و ديگر گذشته و آينده مفهومى نخواهد داشت.[٣٣]
٢- درباره خوابهايى كه راست از كار درآمدهاند چند قصهاى را
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٣٩
نقل مىكند[٣٤] كه من به عوضِ آنها خواب ديگرى را بيان مىكنم.
در اوائل دوران جهان افغانستان كه ما در قم اقامت داشتيم و دفتر مركزى حركت اسلامى افغانستان نيز آنجا بود روزى پسرم محمد جعفر، كه از همان كودكى باهوش بود، در موقع خوردن صبحانه گفت: ديشب من خواب ديدم كه كارتر (رئيس جمهور آمريكا) به خانهى ما آمده و تفنگچهى خود را بر مادرم كه مشغول آشپزى بود كشيد و او را تهديد به مرگ كرد ولى مادم اعتنائى به او نكرد، (و يا اسلحه او را از او گرفت) بعد كارتر گفت حالا كه حملهى نظامى من مؤثر واقع نشد، تو را محاصره اقتصادى مىكنم و نمىگذارم از ظرفها استفاده كنى (بقيه صحبت پسرم يادم نيست و آنچه ذكر كردم خلاصهى كلام او بود كه در ذهنم باقى مانده بود) البته ما از شنيدن خواب يك پسر خوردسال جز بىاعتنائى عكس العملى نشان نداديم لكن يكى دو ساعت بعد اعلان كردند آمريكا شب گذشته قصد حمله به ايران را داشته ولى در طبس شكست خورده است! و ما همه مىدانيم كه محاصره اقتصادى ايران پس از شكست حملهى نظامى آن تا امروز ادامه دارد.
٣- دكتر پاتريك معتقد است، از آخرين نفس محتضر كه از جسم او خارج مىشود، و در واقع زمان خروج روح است، مىتوان عكس برداشت، چنانكه خود از اين لحظه عكس بردارى كره است. او مىگويد: بر بالين محتضرى حاضر شدم، نيم ساعت اشعهى برقى عادى او را با وسائل برقى مشاهده مىكردم، هر قدر محتضر به مرگ
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٤٠
نزديكتر شد اين اشعه ضعيف مىگرديد، وقتى طبيب معالج گفت محتضر مرحوم شد ديدم شعاع نورى از محتضر محو گرديد.[٣٥]
٤- در سال ١٩٦٠، ٧٠ نفر از برجستهترين دانشمندان علوم تجربى و زيست شناسى، روان كاوان و علمان معرفت الروح در شهر «نيوجرسى» جمع آمدند تا خود را براى حساسترين آزمايش تاريخى در زمينهى روح آماده نمايند. دانشمندان، بيمارى مشرف به موت را در يك شيشه ى استوانهاى شكل به قطر ٦٠ سانتيمتر قرار دادند و منتظر فرا رسيدن زمان خروج روح از بدن او شدند. آنان ميكروفنهاى دقيق و حساس را در استوانه قرار دادند تا در صورت بروز اثر به هنگام لحظات مرگ آن را ثبت نمايند. در اين آزمايش دو سالن با شيشههاى قطور پوشيده شد و دانشمندان از محوطه ميان اين دو سالن ناظر جريان جان كندن دو نفر، يكى زن و يكى مرد بودند. مرد را در قسمت سالن چپ كه فضاى آن در تاريكى مطلق قرار داشت گذاشته بودند و همچنين زن را در سالن سمت راست كه با نورافكنهاى بسيار قوى روشن شده بود قرار دادند. هدف دانشمندان از اين كار اين بود كه حوادث پيشبينى نشدهاى كه از آن تجربه علمى ناشى مىگرديد؛ در دو كيفيت تاريكى و روشنائى مشاهده نمايند. وقتى دو انسان مزبور مزه مرگ را چشيدند در داخل محفظه شيشهاى روح خود را تسليم كردند. آن دو مرگ را در فاصله ٥/ ٨ ثانيه اتفاق افتاد. در محفظه سالن دست چپ كه محتضر در تاريكى بود واكنشى از خود نشان نداد ولى
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٤١
دومين محفظه كه در قسمت سالن دست راست قرار داشت با همه ضخامتش تركيد و آه از نهاد دانشمندان برآمد.
هنگامى كه چراغهاى سالن تاريك را روشن كردند نور اميدى در دل دانشمندان تابيد، زيرا رؤياى بشر در به چنگ آوردن رد پاى مرگ صورت حقيقت به خود گرفته بود درون محفظه را كه سالم باقى مانده بود خوب روشن نمودند، حبابى كوچك به رنگ زرد مايل به آبى در بالاى جسد در حال حركت بود و هر لحظه حباب كوچك، به حبابهايى تقسيم مىگرديد، با رنگهاى مختلف و ناشناخته كه از هر زاويهاى رنگ خاصى داشتند. اين نقل و انتقالات بسيار سريع و كوتاه مدت بود و درست به فاصله يك دقيقه محو و نابود گرديد و سكوتى شگفتانگيز به سرتاسر سالن بال گسترد و پس از گذشت يك دقيقه بدون اينكه محفظه قطور شيشهاى كه اكنون مرده در آن قرار داشت منفذى داشته باشد حبابها نابود شدند، درست مثل اينكه شيشه به آن ضخامت بطور نامرئى شكافته و مرغ از قفس پريده است امام دانشمندان با ردپايى و بررسى فعل و انفعالاتى جدار داخلى محفظه سرنخى بر وجود روح به دست آوردند.[٣٦]
٥- چرا بعضى اشخاص مىتوانند مديوم خوبى باشند در خواب حوادث آينده را ببينند و يا ارواح گذشتگان بر آنها ظاهر شود؟ جواب اين است كه در انسان نيروى مرموزى مانند نيرو مغناطيسى وجود دارد كه داراى حس پيشبينى و روشنبينى است، چنانكه اين حس
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٤٢
در حيوانات هم وجود دارد كه آنان وقوع سيل، زلزله و خطر را قبلًا درك نموده و عكس العمل نشان ميدهند كه بارها به اثبات رسيده است امام استعداد انسان بيشتر است هرچند موانعى در بهرهورى از اين استعداد در او وجود دارد.[٣٧]
٦- انگليسىها در ميان معتقدان به روح مقام اول را در اروپا دارند برج لندن اسرارى از ارواح را با خود دارد اخيراً كتابى در انگلستان منتشر شد كه ٤١٤ نفر از ارواح معروف سرگردان را نام برده است.[٣٨]
٧- من با افرادى درباره ارتباط مستقيم روح با آنان، صحبت كردهام سوال و جواب بين نور و روح مرده، به زبانى كه در عالم ماده قابل توصيف نيست، اين چنين مطرح مىشود: آيا آماده مرگ هستى و مايلى به سوى ما بيايى؟ در زندگى خود چه كار مثبت و خيرى را انجام دادهاى؟[٣٩]
از روحى نقل شده كه:
در وجود انسان سه عامل اصلى «جسم مادى- قالب فلكى- روح» موجود است. جسم مادى از اجتماع سلولها تشكيل شده و همواره در نمو و تجديد حيات است، ليكن جسم فلكى كه غير مادى (اترى)، سيال و رقيق است ظرف روح و روان مى باشد. روح تغيير و تبديل ندارد. اتصال روح به بدن به وسيلهى جسم فلكى است كه پس از
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٤٣
مرگ هم آن را نگاه مىدارد. بعد از مرگ و آزاد شدن روح از تن چون فاقد وزن است در فضا به سير و حركت در مىآيد، گمان مكن من مردهام. من داراى جسمى سيال و سبك هستم و توصيف وضع و حال من براى عالم خاكى مشكل است. زمان و مكان ديگر براى من وجود ندارد. در محيط اترى هيچ چيز از بين نمىرود و گفتار و اعمال انسان چون امواج براى هميشه در فضال مىمانند.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٤٤
فصل بيست و ششم: مطالبى از كتاب عالم عجيب ارواح
در صفحه يازده كتاب «عالم عجيب ارواح» از قول فرق مختلف مسلمين (سنى و شيعه)[٤٠] نقل شده كه: خداى تعالى روح انسانها را به تعداد فرزندان حضرت آدم تا روز قيامت بدون هيچ تعلقى به چيزى[٤١] خلق كرده و پس از دو هزار سال براى آن ارواح، بدنهاى كوچكى بمانند ذرات بسيار ريز و دقيق، ولى به شكل همين بدنهاى دنيايى[٤٢] خلق فرموده و آن ارواح را در آن بدنها قرار داده[٤٣]
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٤٥
كه نام عالم اول را عالم ارواح گذارده و نام عالم دوم را عالم ذر و عالم ميثاق معرفى فرموده است.[٤٤]
در ص ١٢: طبق آنچه از روايات به دست مىآيد و اعتقاد جمع زيادى از علماى شيعه و سنى مىباشد،[٤٥] اينست كه
... و از آن وقت (يعنى وقت خلق ذرات) به بعد آن روح با اين بدن ذرهاى در عالم ذر زندگى مىكرده[٤٦] آنچنان كه ما امروز با اين بدن عالم دنيايى زندگى مىكنيم آنها در آن عالم با هم معاشرت داشتند و آن چنانكه امروز با هم معاشرت داشتهايم ... آنها با همين كيفيتى كه ما امروز زندگى مىكنيم زندگى مىكرده و با يكديگر معاشرت مىنمودهاند.[٤٧]
به نظر ما اين تفصيلات مجهول و يا ممنوع است كه در حاشيه
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٤٦
به آن اشاره نمودهايم.
در صفحه ٤٠ بعضى از حكايات جالبى را كه متضمن تناسخ و زندگىهاى متوالى يك روح در چندين بدن و در چندين دوره است نقل ميكند. و چون تناسخ امر باطل است، لذا شخص محقق نمىتواند باور كند كه همه مديومها و سوژهها يا عاملها راست مىگويند و يا هر آوازى كه شنيده مىشود از ارواح است نه از شياطين و جن و ارواح موذى گمراه كننده كه قبلًا به آن اشاره شد و نه از ساير نيروهاى مرموز و ناشناخته.
نويسنده كتاب خود نيز به بطلان تناسخ اشاره نموده است.
٣- در صفحه ٥٩ ما بعد آن مؤلف كتاب، مانند ديگران، پنج دليل براى استقلال روح و بطلان تخيلات ماديين نقل مىكند كه چكيده آنها در اينجا نقل مىشود:
اول- سلولها بدن هرچندگاهى يكبار عوض مىشود در حالى كه خاطرات ما محفوظ است و حافظ آنها حتماً روح خواهد بود و نه چيز ديگر و ادعاى بعضى از ماديين كه سلولهاى مغز را مستثنى از تغيير و تبديل دانستهاند، پوچ است، زيرا سلولهاى مغزى مانند ساير سلولها در حال تغذيه و جذب مواد از خارج هستند و طبعاً مواد كهنه را از خود دفع مىكنند تا سلامتى خود را حفظ نمايند.
ولى بر اين بيان يك سؤال مشكل متوجه مىشود كه بدون ارائه سؤال اينكه با تغيير يافتن سلولها تنها خاطرات علمى ما باقى
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٤٧
نمىماند بلكه صفات فيزيكى بدن، مانند سياهى، سفيدى، كوتاهى، بلندى، لاغرى، چاقى، داغهاى بدن، سوختگى، كورى و ساير معاير و اوصاف فيزيكى نيز باقى مىماند.
و به تعبير ديگر اگر بقاى صفات نفسى حاكى از بقاى نفس باشد، بقاى صفات جسمى حاكى از چه خواهد بود؟ (دقت شود)
ممكن است در جواب اين سؤال بگوييم كه حافظ صفات جسمى نيز روح است زيرا شكى در تأثير روح بر بدن وجود ندارد. ولى اين جواب مجرد ادعا و خالى از دليل است بلى روح در بدن تأثيراتى دارد ولى اين تأثير مورد بحث (نگهدارى صفات جسمانى در موقع تغيير سلولهاى بدن) بسيار بعيد است.[٤٨]
گاهى بيان فوق به شكل ديگرى در كلام بعضى از دانشمندان و نويسندگان در مقام استدلال بر وجود روح ذكر شده است كه:
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٤٨
سلولهاى بدن ما در تغيير و تبديل است ولى ما خود را بالوجدان واحد و باقى درك مىكنيم بنابراين حقيقت ما چيزى است خارج از قوانين مادى كه همان روح مىباشد.
اين دليل نيز مورد اشكال است زيرا كه انسانها بدن خود را نيز واحد و باقى درك مىكنند البته به فهم عاميانه و با تغيير عوارض، در حالى كه بدن عين سلولهاى متغير است بنابراين اعتمادى بر اينگونه ادراكات مشكل است.
دوم- دانشمندان فيزيولوژى گفتهاند، هر منطقهاى از مغز مربوط به يكى از حواس است ولى گاهى در اثر تمركز فكر بر يك موضوع خاصى با آنكه راه گوش، يا چشم، يا لامسه و يا شامه مثلًا باز است ولى اين حواس وظيفه طبيعى خود را انجام نمىدهند! اگر روحى وجود نداشته باشد پس اين تمركز از كجاست.
روى حساب طبيعت بايد هر منطقه از مغز مشغول كار خود باشد در حالى كه گاهى تمام حواس به نقطه معينى متمركز مىشود و بقيه مناطق مغزى از كار مىافتد كه خود دليل مهمى بر استقلال و حاكميت روح مىباشد به هركجا كه بخواهد سلولهاى مغزى را سوق مىدهد.
ممكن است كه اين دليل را به عبارت ديگرى نيز بيان كنيم كه: ادراكات حسى به علاوه شرايط مادى، مانند سلامت حاسه و چگونگى درجات وجود مدركات يك شرط ديگرى هم دارد كه عبارت است از التفات نفس، و هركس تجربه كرده و يا مىتواند
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٤٩
تجربه كند كه در مواردى آدم بى التفات محسوسات را درك نمىتواند بلى توقف حواس از ادراكات حسى در مورد تمركز فكر، كليت ندارد، مثلا اگر فريد كه تا آخرين درجه، فكرش درباره چيزى متمركز شده باشد، آتش به تن او برسد يا عقربى او را بگزد يا در آبى بيفتد يا صداى مهيبى بلند شود حتماً حواس آن را درك مىكند و تمركز فكر مانع آن نمىشود ولى همان مقدارى كه توقف حواس از ادراكات خود واقعيت پيدا مىكند مدعاى طرفداران وجود روح را ثابت مىدارد.
بلى مىشود كه بر اين وجه نيز خورده گرفت كه روح در ادراكات نظرى عقلى، خارج از دايره حواس، نيز اشتباهاتى دارد گاهى ما به چيزى از را مقدمات (صغرى و كبرى) جزم پيدا مىكنيم ولى پس از چندى از غفلت و اشتباه خود متعجب مىگرديم كه چرا اين چنين از حقيقت دور شده بوديم طبعاً جواب قايلين به روح محدوديت روح خواهد بود بنابراين براى منكرين روح هم اين مجال وجود دارد كه توقف ادراك حواس را در فرض تمركز فكرى مربوط به ضعف طبيعت و محدوديت فيزيكى سلولهاى بدنى بدانند نه باستقلال و تأثير ورح.
سوم- دستگاه بايگانى و محافظت مغز به گفته دانشمندان علم فيزيولوژى، قادر است ده ميليون ميليون خاطره را منظم نگاه دارد.[٤٩]
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ٣٥٠
مغز يك انسان از ده ميليارد سلول[٥٠] تشكيل مىشود، بنابراين اگر ما بخواهيم خاطرات يك انسان را بر سلولهاى مغز تقسيم كنيم (به قول نويسنده كتاب) به هر يك ده هزار خاطره مىرسد در عين حال گاهى هم بعضى از سلولها كار سلولهاى فلج شده را نيز انجام مىدهد[٥١] و اگر موضوع كپيه بردارى از سلولهاى ديگر براى هريك درست باشد بايد گفت هر سلول ناچار است بىنهايت عكسهايى را در خود حفظ كند.
در حاليكه به هيچ وجه ممكن نيست كه يك موجود مادى بدون منظم شدن به نيرويى از خارج بتواند تمام خاطرهها را در خود حفظ كند منكرين روح در اين مورد هيچ تحليلى ندارند ولى اگر به وجود روح كه صدها مرتبه استعداد بيشترى از بدن مادى دارد معتقد شويم مشكل، حل خواهد شد.
به نظر ما اگر از نظر علمى ثابت شود كه يك سلول مغزى بيشتر از يك خاطره، مثلًا هزار يا ده هزار خاطره را در خود نگهدارى ميتواند، استدلال فوق ساقط ميشود و اگر ثابت شود كه سلول كوچك و ريز مذكور نمىتواند بيشتر از يك خاطره را در خود جاى دهد
[١] - اسرار جهان حقيقت يا دنياى ارواح، ص ١١٣، و نيز روح و معماى مرگ، ص ٣٤.
[٢] - اسرار جهان حقيقت يا دنياى ارواح ص ١١٥.
[٣] - تاريخ بشريت مملو از جنگها و كشتارها است، و اين جنگها در غالب جهان رخ داده است، پس چرا وقوع تماس در نيمهى قرن نوزدهم و به امريكا اختصاص يابد؟
بعضى ادعا دارند ارتباط با ارواح در قديمى ترين كتاب مذهبى هندوها كه« ودا» نام دارد و قدمت آن به چند هزار سال مىرسد، ذكر شده است. و چينىها ٢٩٥٣ سال قبل از ميلاد مسيح با ارواح گذشتگان ارتباط ميگرفتهاند.( ص ٢٠ روح و معماى مرگ).
در احاديث ما نيز نمونههائى از آن به چشم مىخورد كه بعضى از آنها در مباحث گذشته نقل شد.
[٤] - ظاهراً زندگانى روح در عالم برزخ بر مبناى عقايد و ملكات حاصله از زندگانى زمينى مىباشد، بنابراين نميشود تصور كرد روح عقايد و ملكات حاصله از اعمال خود را و بالاخره تمام معلومات و خاطرات خود را در موقع جدا شدن از بدن فيزيكى از دست مىدهد.
و اما اينكه همه خاطرات و محفوظات او با او در برزخ باقى مىماند و از بين رفتن سلولهاى مغزى هيچ تأثيرى در تغيير حافظه ندارد، ادعائى است كه محتاج به دليل است.
[٥] - بعضى از مطالب اين بند در ص ١٢٨ كتاب مذكور موجود است ولى فعلًا- در موقع پاكنويسى- يادم نيست كه بقيه جملات اين بند را از كجا ياد داشت كردهام.
[٦] - آنچه از جبران اشتباه و مدارس و آزمايشگاه ادعا شده جنبه تخيلى دارد، و ما قبلًا درباره تكامل ارواح در برزخ از نظر قواعد دينى مطالبى بيان داشتهايم.
[٧] - اين موضوع به وضوح ميرساند كه تمام صحبتهاى ارواح- اگر صحبت ارواح با مديومها ثابت شود- صحيح نيست بلكه پارهاى دروغ و پارهاى راست است و در كل محتمل الصدق و الكذب مىباشند و آنچه در بند نهم مىآيد مؤكد اين نظر است.
[٨] - اسرار جهان حقيقت يا دنياى ارواح، ص ١٣٣.
[٩] - همان، ص ١٤٥.
[١٠] - كتاب روح و معماى مرگ، ص ٣٧، حالت پنجم را مورد بحث قرار داده است!
[١١] - ص ٢٧٠ جهان اسرار حقيقت.
[١٢] - همان كتاب ص ٢٧١.
[١٣] - همان كتاب ص ٣٠٦ و ٣٠٧.
[١٤] - همان كتاب، ٣٨٣.
[١٥] - براى توضيح بيشتر به اسفار ملاصدرا و نيز صراط الحق، ج ٢ از همين نويسنده، مراجعه شود.
[١٦] - ممكن است ديدن روح مشروط به شرايطى باشد كه در وجود مديوم تحقق دارد و حاضرين جلسه فاقد آن باشند.
[١٧] - روح در برزخ جسم برزخى دارد و اين جسم اشكال فوق را دفع مىكند.
[١٨] - نقل از كتاب گوناگون از همين نويسنده.
[١٩] - اين كتاب داراى ٣٢٣ صفحه است.
[٢٠] - روح و معماى مرگ، ص ١١.
[٢١] - همان مأخذ قبلى، ص ٤٥.
[٢٢] - همان مأخذ قبلى، ص ٤٧.
[٢٣] - همان، ص ٥٣.
[٢٤] - همان، ص ٥٢.
[٢٥] - همان، ص ٦٨.
[٢٦] - همان، ص ٩٥.
[٢٧] - همان، ص ١٠١.
[٢٨] - همان، ص ١٠٦.
[٢٩] - همان، ص ١٤٢ و ١٤٣.
[٣٠] - همان، ص ١٤٦.
[٣١] - همان، ص ١٦٢.
[٣٢] - همان، ص ١٩٣- ١٩٤.
[٣٣] - جهان ابديت، ص ٩٥- ٩٤.
[٣٤] - ص ٩٥ تا ص ١٠٢.
[٣٥] - جهان ابديت، ص ١٠٧.
[٣٦] - همان كتاب، ص ١٠٨ و ١٠٩.
[٣٧] - همان كتاب، ص ١٢٤.
[٣٨] - همان، ص ١٢٦.
[٣٩] - همان، ص ١٤٩.
[٤٠] - اين نسبت به فرق مختلف مسلمين ثابت نيست و نمىشود كه از نقل روايت در تفسير فخر و بحار الانوار چنين نسبتى را بدست آورد و ظاهراً اين حدس مؤلف ناشى از غفلت است.
[٤١] - نفى تعلق مذكور در احاديث نيامده، روايات هرچند مطلق است ولى احتمال تعلق ارواح به بدنهاى مناسب، منفى نيست.
[٤٢] - اينكه ذرات مذكور به شكل بدنهاى دنيايى بوده حدس نويسنده مذكور است و از احاديث به دست نمىآيد.
[٤٣] - اين موضوع در روايات وجود ندارد ولى بايد آن را پذيرفت زيرا ميثاق بدون تعلق روح درست نيست.
[٤٤] - دليل معتبرى بر نسبت نامگذارى بخداوند وجود ندارد.
[٤٥] - با نسبت اول تا حدى منافات دارد و مؤلف حتى نسبت دوم را نيز اثبات ننموده است.
[٤٦] - اين مطلب هم از احاديث ثابت نمىشود و هرچند محتمل است، كه سابقاً بيان كرديم.
[٤٧] - تعجب است كه نويسنده اين چنين مطالب را به احاديث نسبت مىدهد كه اثرى از آنها در احاديث وجود ندارد.
به هرحال ما در فصول سابق در اين مسايل بحث كردهايم كه خواننده حقيقت را درك كرده است و براى تحقيق احاديث مشار اليه به ج ٥ ص ٢٢٥ و ما بعد آن و ج ٥٧ ص ٣٤٢ تا ص ٣٦٤ و ص ١٣١ و ما بعد آن ج ٥٨ بحار الانوار مراجعه شود. و الله الهادى.
[٤٨] - اگر يك قسمت از سلولهاى مغز را برداريم شايد غالباً وظيفه آن به كلى باطل شود، و اگر همه را برداريم آن فرد هيچ ادراكى نداشته و روج هيچ گونه حفاظت و قائم مقامى نخواهد داشت، مگر اينكه ادعا شود روح حافظ محتويات آن سلولهاست ولى چون سلولهاى جديد تحقق نيافته روح نمىتواند بدون آنها ادراكى داشته باشد يعنى فقدان سلولهاى جديد مانع بروز آثار محفوظات روح ميگردد. لكن تعقل كليات تنها توسط عقل صورت ميگيرد و به حواس و آلات بدنى ربطى ندارد و اگر اين گفته فلسفى صحيح باشد بايد روح با فقدان مغز كليات را بداند در حاليكه ظاهراً چنين نيست و اين بحث پيچيده محتاج به تأمل و حتى آزمايشات علمى مىباشد.
[٤٩] - اين عدد با آنچه كه در فصل اول در دليل هشتم نقل كرديم منافات دارد.
[٥٠] - اين عدد با انچه در فصل اول نقل شد تفاوت دارد.
[٥١] - گفته مىشود كه با فلج شدن يك قسمت از مغز تمام كارهاى آن قسمت مختل نمىماند بلكه اين كار به قسمت ديگرى از مغز محول مىشود جرّاحان وقتى قسمتى از مغز را برداشتهاند يا آن را از كار انداختهاند متوجه شدهاند كه تغيير قابل ملاحظهاى در خاطرات ايجاد نمىشود.