چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٧ - نمونه ديگرى از كارشكنى منافقان
يعنى، پيامبر صلى الله عليه و آله بايد آنها را براى هميشه مأيوس كند، و روشن سازد كه به اصطلاح حنايشان ديگر رنگى نخواهد داشت و كسى فريبشان را نخواهد خورد، و اين گونه دامها را چه بهتر كه بر چينند و به جاى ديگر ببرند. در اينجا بعضى به قدرى رسوا و شرمنده بودند كه حتّى حاضر به حضور در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله و چنين پيشنهادى نمى شدند.
سپس دليل عدم قبول پيشنهاد آنها را چنين بيان مى كند: «شما براى نخستين بار راضى شديد كه از ميدان جهاد كنارهگيرى كنيد و در خانهها بنشينيد، هم اكنون نيز به متخلّفان بپيونديد، و با آنها در خانهها بنشينيد(إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ)!»
در اينجا به چند نكته بايد توجّه كرد:
١. شك نيست كه اگر اين گروه از منافقان، پس از تخلّف، پشيمان مى شدند و توبه مى كردند، و سپس براى شستشوى گناه سابق خود پيشنهاد شركت در ميدانهاى جهاد ديگر داشتند، خدا از آنها مى پذيرفت، و پيامبر صلى الله عليه و آله دست رد به سينه آنها نمى گذارد؛ بنابراين، معلوم مى شود كه اين پيشنهاد نيز يك نوع شيطنت و كار منافقانه بوده است، و به اصطلاح تاكتيكى بوده براى استتار چهره زشت خود و ادامه اعمال سابق.
٢. كلمه «خالف» به معناى تخلّف است، و اشاره به كسانى است كه در ميدان جهاد، با عذر و يا بدون عذر، شركت نداشتند.
بعضى نيز گفتهاند كه «خالف» به معناى «مخالف» است، اشاره به اينكه شما هم برويد و با گروه مخالفان هم صدا شويد. اين كلمه را به معناى «فاسد» نيز تفسير كردهاند، چه اينكه «خلوف» به معناى فساد و «خالف» به معناى فاسد در لغت آمده است.
اين احتمال نيز وجود دارد كه همه معانى بالا از اين كلمه، در آيه فوق اراده شده باشد، چرا كه گروه منافقان و دوستان آنان داراى تمام اين صفات رذيله بودهاند.