چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٠ - اعمال منافقانه
أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ
آيا خبر كسانى كه پيش از آنها بودند، به آنان نرسيده است! قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و اصحاب مدين (قوم شعيب) و شهرهاى زير و رو شده (قوم لوط) كه پيامبرانشان دلايل روشن براى آنها آوردند (ولى نپذيرفتند؛) خداوند به آنها ستم نكرد، امّا خودشان بر خويشتن ستم مى كردند.
پنج نمونه عملى:
در اين آيات نيز بحث همچنان درباره منافقان و رفتار و نشانههاى آنهاست. امّا در نخستين آيه مورد بحث اشاره به يك مطلب كلّى مى كند و آن اينكه ممكن است روح نفاق به اشكال مختلف ظاهر شود، و در چهرههاى متفاوت خودنمايى كند كه در ابتدا جلب توجّه نكند، مخصوصاً خودنمايى روح نفاق در يك «مرد» با يك «زن» ممكن است متفاوت باشد؛ امّا نبايد فريب تغيير چهرههاى نفاق را در ميان منافقان خورد، بلكه با دقّت روشن مى شود كه همه در يك سلسلسه صفات كه قدر مشترك آنان محسوب مى شود شريكند؛ لذا مى گويد: «مردان منافق و زنان منافق همه از يك قماشند(الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّنْ بَعْضٍ).»
سپس به ذكر پنج صفت از اوصاف آنان مى پردازند:
اوّل و دوم: «آنها مردم را به «منكرات» تشويق، و از «نيكىها» باز مى دارند؛ يعنى، درست بر عكس برنامه مؤمنان راستين كه دائماً از طريق «امر به معروف» و «نهى از منكر» در اصلاح جامعه و پيراستن آن از آلودگى و فساد كوشش دارند، منافقان دائماً سعى مى كنند كه فساد همه جا را بگيرد، و معروف و نيكى از جامعه برچيده شود، تا بهتر بتوانند در چنان محيط آلودهاى به اهداف شومشان برسند.