چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٦ - شأن نزول
هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَاتُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَللَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَايَفْقَهُونَ
آنها كسانى هستند كه مى گويند: «به افرادى كه نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله هستند انفاق نكنيد تا پراكنده شوند»؛ (غافل از اين كه) خزائن آسمانها و زمين از آن خداست، ولى منافقان نمى فهمند.
يَقُولُونَ لَئِنْ رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ للَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَايَعْلَمُونَ
آنها مى گويند: «اگر به مدينه باز گرديم، عزيزان، ذليلان را بيرون مى كنند!» در حالى كه عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است؛ ولى منافقان نمى دانند.
براى آيات فوق،
شأن نزول
مشروحى در كتب «تاريخ» و «حديث» و «تفسير» آمده است كه خلاصه آن چنين است:
بعد از غزوه «بنى المصطلق» (جنگى كه در سال ششم هجرت در سرزمين «قديد» واقع شد.) دو نفر از مسلمانان، يكى از طايفه انصار و ديگرى از مهاجران، به هنگام گرفتن آب از چاه با هم اختلاف پيدا كردند؛ يكى انصار را به يارى خود طلبيد، و ديگرى مهاجران را؛ يك نفر از مهاجران به يارى دوستش آمد، و «عبداللَّه بن ابى» كه از سركردههاى معروف منافقان بود به يارى مرد انصارى شتافت؛ و مشاجره لفظى شديدى در ميان آن دو در گرفت؛ عبداللَّه بن ابى، سخت خشمگين شد، در حالى كه جمعى از قومش نزد او بودند گفت: «ما اين گروه مهاجران را پناه داديم و كمك كرديم امّا كار ما شبيه ضربالمثل معروفى است كه مى گويد: سَمِّنْ كَلْبَكَ يَأْكُلْكَ؛ سگت را فربه كن تا تو را بخورد!»
«وَاللَّهِ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ؛ به خدا سوگند اگر به مدينه باز گرديم، عزيزان، ذليلان را بيرون خواهند كرد!» و منظورش از عزيزان، خود و اتباعش بود و از