چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٠ - سرچشمه نفاق
سپس قرآن مى افزايد: «خداوند مى داند كه تو فرستاده او هستى، ولى خداوند گواهى مى دهد كه منافقان دروغگو هستند(وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ)!»
و از اينجا نخستين نشانه نفاق روشن مى شود و آن دوگانگى ظاهر و باطن است كه با زبان مؤكّداً اظهار ايمان مى كنند، ولى در دل آنها مطلقاً خبرى از ايمان نيست. اين دروغگويى و كذب، اين دوگانگى درون و برون، محور اصلى نفاق را تشكيل مى دهد.
قابل توجّه اينكه: صدق و كذب بر دو گونه است: صدق و كذب خبرى، صدق و كذب «مخبرى». در قسم اوّل، معيار، موافق و مخالف واقع بودن است در حالى كه در قسم دوم، موافقت و مخالفت با اعتقاد مطرح مى باشد، به اين معنا كه اگر انسان، خبرى مى دهد كه مطابق با واقع است، ولى بر خلاف عقيده او، آن را كذب مخبرى مى ناميم، و اگر موافق عقيده او است، صدق.
روى اين حساب، شهادت منافقان به رسالت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از نظر اخبار، هرگز كذب نبود، يك واقعيّت بود، ولى از نظر گوينده و مخبر چون بر خلاف عقيده آنها بود كذب محسوب مى شد؛ لذا قرآن مى گويد: تو پيغمبر خدا هستى امّا اينها دروغ مى گويند!
به تعبير ديگر: منافقان نمى خواستند، خبر از رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله بدهند، بلكه مى خواستند از اعتقاد خود به نبوّت او خبر دهند، و مسلّماً در اين خبر دروغگو بودند.
اين نكته نيز قابل توجّه است كه آنها در شهادت خود انواع تأكيدها را به كار بردند و خداوند نيز با قاطعيّت با همان لحن، آنها را تكذيب مى كند؛ اشاره به اينكه در برابر آن قاطعيّت، چنين قاطعيّتى لازم است.
ذكر اين نكته نيز در اينجا لازم است كه «منافق» در اصل از مادّه «نفق» بر وزن «نفخ» به معناى نفوذ و پيشروى است؛ و «نفق» بر وزن «شفق» به معناى كانالها و نقبهايى