چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه
(١)
پيشگفتار
٩ ص
(٢)
انگيزههاى نفاق در طول تاريخ
٩ ص
(٣)
خطر منافقان
١٠ ص
(٤)
چهره نفاق در سوره بقره
١٣ ص
(٥)
محتواى اين آيات
١٥ ص
(٦)
نكات قابل توجّه در اين آيات
١٨ ص
(٧)
ترسيم گويايى از حال منافقان ضمن دو مثال زيبا
٢٩ ص
(٨)
شرح بيشتر در چهار آيه ديگر
٢٨ ص
(٩)
آيات
٢٨ ص
(١٠)
چهره نفاق در سوره آل عمران
٣٧ ص
(١١)
سوء استفاده از حوادث گوناگون
٣٧ ص
(١٢)
باز هم وصفى ديگر
٤٠ ص
(١٣)
تكيه بر سخنان فريبنده و بى اساس
٤٠ ص
(١٤)
پايانى شوم
٤٤ ص
(١٥)
چهره نفاق در سوره نساء
٤٣ ص
(١٦)
مجالس اهل نفاق
٤٥ ص
(١٧)
از شركت در مجلس منافقان بپرهيزيد
٤٦ ص
(١٨)
پنج وصف ديگر منافقان
٥٠ ص
(١٩)
در آيات 142 و 143 سوره نساء
٥٠ ص
(٢٠)
صفات ديگرى از اهل نفاق
٤٧ ص
(٢١)
هشدار به مؤمنان در برابر توطئههاى منافقان
٥٢ ص
(٢٢)
منافقان را هرگز تكيه گاه خود قرار ندهيد
٥٣ ص
(٢٣)
چهره نفاق در سوره انفال
٥٥ ص
(٢٤)
چهره نفاق در سوره توبه
٥٧ ص
(٢٥)
بهانه تراشى منافقان
٦١ ص
(٢٦)
دو نكته قابل توجّه
٦٣ ص
(٢٧)
سوء نيّت منافقان
٦٤ ص
(٢٨)
اين هم نشانهاى ديگر
٦٧ ص
(٢٩)
خودخواهى منافقان
٦٨ ص
(٣٠)
قيافه حق به جانب گرفتن
٧١ ص
(٣١)
جلسات سرّى منافقان
٧٤ ص
(٣٢)
اعمال منافقانه
٧٩ ص
(٣٣)
تكرار تاريخ و درسهاى عبرت
٨٢ ص
(٣٤)
دستور پيكار با منافقان
٨٥ ص
(٣٥)
گشودن راه توبه بروى منافقان
٨٦ ص
(٣٦)
توطئه خطرناك
٨٨ ص
(٣٧)
پنج نمونه عملى
٨٠ ص
(٣٨)
چهره ديگرى از نفاق
٩١ ص
(٣٩)
در آيه 75 تا 78 سوره توبه
٩١ ص
(٤٠)
چند نكته مهم
٩٤ ص
(٤١)
امروز هم «ثعلبه» ها كم نيستند
٩٣ ص
(٤٢)
پاكبازان و منافقان
٩٧ ص
(٤٣)
كارشكنى منافقان
٩٨ ص
(٤٤)
چند نكته مهم
١٠٠ ص
(٤٥)
نمونه ديگرى از كارشكنى منافقان
١٠٣ ص
(٤٦)
لزوم ايستادگى در برابر منافقان
١٠٨ ص
(٤٧)
دون همّتى منافقان
١١٢ ص
(٤٨)
دو نكته شايان دقّت
١١١ ص
(٤٩)
عذرها و سوگندهاى دروغين
١١٤ ص
(٥٠)
منافقان سنگدل
١١٧ ص
(٥١)
فريب خوردگان
١٢٤ ص
(٥٢)
منافقان داخلى و خارجى
١٢١ ص
(٥٣)
داستان پراهمّيّت مسجد ضرار
١٢٧ ص
(٥٤)
برخورد شديد قرآن با مسجد ضرار
١٣١ ص
(٥٥)
درسى براى همه اعصار
١٣٦ ص
(٥٦)
چهره نفاق در سوره احزاب
١٣٩ ص
(٥٧)
نقش منافقان در جنگ احزاب
١٣٩ ص
(٥٨)
توبه كاران
١٢٥ ص
(٥٩)
چهره نفاق در سوره محمد
١٤٧ ص
(٦٠)
عاقبت كار منافقان
١٤٧ ص
(٦١)
شناسايى منافقان از لحن گفتار
١٥٠ ص
(٦٢)
چهره نفاق در سوره حشر
١٥٧ ص
(٦٣)
نقش منافقان در فتنههاى يهود
١٥٧ ص
(٦٤)
همكارى بى سرانجام با اهل نفاق
١٦١ ص
(٦٥)
اكنون به بررسى آيات فوق مى پردازيم
١٥٩ ص
(٦٦)
دو درس مهم
١٦٣ ص
(٦٧)
چهره نفاق در سوره منافقين
١٦٧ ص
(٦٨)
سرچشمههاى نفاق
١٦٧ ص
(٦٩)
سرچشمه نفاق
١٦٨ ص
(٧٠)
آخرين سخن درباره منافقان
١٧٥ ص
(٧١)
شأن نزول
١٧٦ ص
(٧٢)
منافقان، متعصّب و مستكبرند
١٧٩ ص
(٧٣)
جمعبندى نهايى
١٨٥ ص
(٧٤)
فهرست آيات
١٩١ ص
 
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص

چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٨ - شأن نزول

عرض كرد: شنيدهام مى خواهيد پدرم را به قتل برسانيد، اگر چنين است به خود من دستور دهيد سرش را جدا كرده براى شما مى آورم؛ زيرا مردم مى دانند كسى نسبت به پدر و مادرش از من نيكوكارتر نيست؛ از اين مى ترسم ديگرى او را به قتل برساند و من نتوانم بعد از آن به قاتل پدرم نگاه كنم، و خداى ناكرده او را به قتل برسانم و مؤمنى را كشته باشم و به دوزخ بروم! پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: مسأله كشتن پدرت مطرح نيست، مادامى كه او با ماست با او مدارا و نيكى كن!

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تمام آن روز و تمام شب را لشكريان به راه ادامه دهند.

فردا هنگامى كه آفتاب برآمد دستور توقّف داد. لشكريان به قدرى خسته شده بودند كه همين كه سر به زمين گذاشتند به خواب عميقى فرو رفتند (و هدف پيغمبر اين بود كه مردم ماجراى ديروز و حرف عبداللَّه بن ابى را فراموش كنند ...).

سرانجام پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مدينه شد. زيد بن ارقم مى گويد: من از شدّت اندوه و شرم در خانه ماندم و بيرون نيامدم. در اين هنگام سوره منافقين نازل شد، و زيد را تصديق، و عبداللَّه را تكذيب كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله گوش زيد را گرفت و فرمود: اى جوان! خداوند سخن تو را تصديق كرد همچنين آنچه را به گوش شنيده بودى و در قلب حفظ نموده بودى؛ خداوند آياتى از قرآن را درباره آنچه تو گفته بودى نازل كرد!

در اين هنگام «عبداللَّه بن ابى» نزديك مدينه رسيده بود، وقتى خواست وارد شهر شود پسرش آمد و راه را بر پدر بست، گفت: واى بر تو، چه مى كنى! به خدا سوگند جز به اجازه رسول خدا نمى توانى وارد مدينه شوى و امروز مى فهمى عزيز و ذليل كيست!

«عبداللَّه» شكايت پسرش را خدمت رسول خدا فرستاد؛ پيامبر صلى الله عليه و آله به پسرش پيغام داد كه بگذار پدرت داخل شهر شود؛ فرزندش گفت: حالا كه اجازه رسول خدا آمد، مانعى ندارد.

عبداللَّه وارد شهر شد، امّا چند روزى بيشتر نگذشت كه بيمار گشت و از دنيا رفت