چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦ - محتواى اين آيات
تمام نيروها و امكانات خود را بر باد مى دهند و جز ناكامى و شكست و بد نامى و عذاب الهى بهرهاى نمى گيرند.
سپس، قرآن در آيه بعد به اين واقعيت اشاره مى كند كه نفاق در واقع يك نوع بيمارى است. انسان سالم يك چهره بيشتر ندارد، هماهنگى كامل در ميان روح و جسم او حكمفرماست، چرا كه ظاهر و باطن و روح و جسم، همه مكمّل يكديگرند.
اگر مؤمن است، تمام وجود او فرياد ايمان مى كشد و اگر منحرف شود، باز هم ظاهر و باطن او نشان دهنده انحراف است.
اين دوگانگى جسم و روح درد تازه و بيمارى اضافى است اين يك نوع تضاد و ناهماهنگى و از هم گسستگى است كه حاكم بر وجود انسان مى شود.
مى گويد: «در دلهاى آنها بيمارى خاصى است(فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ)».
امّا از آنجا كه در نظام آفرينش، هر كس در مسيرى قرار گرفت و وسائل آن را فراهم ساخت، در همان مسير رو به جلو مى رود؛ و يا به تعبير ديگر، تراكم اعمال و افكار انسان در يك مسير آن را پر رنگتر و راسختر مى سازد؛ قرآن اضافه مى كند:
«خداوند هم بر بيمارى آنها مى افزايد(فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً)».
و از آنجا كه سرمايه اصلى منافقان، دروغ است تا بتوانند، تناقضهايى را كه در زندگيشان ديده مى شود آن را توجيه كنند، در پايان آيه مى فرمايد: «براى آنها عذاب اليمى است به خاطر دروغهايى كه مى گفتند(وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمُ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ)».
سپس به ويژگيهاى آنها اشاره مى كند كه نخستين آنها داعيه اصلاحطلبى است در حالى كه مفسد واقعى همانها هستند: «هنگامى كه به آنها گفته شود در روى زمين فساد نكنيد مى گويند ما فقط اصلاح كنندهايم(وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَاتُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ قَالُوآ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ)!»
قرآن در آيه بعد مى گويد: «بدانيد اينها همان مفسدانند و برنامهاى جز فساد ندارند ولى خودشان هم نمى فهمند(أَلَآ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلكِن لَّايَشْعُرُونَ)».