چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٨ - سرچشمه نفاق
وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ
هنگامى كه آنها را مى بينى، ظاهر (آراسته) آنان تو را در شگفتى فرو مى برد؛ و اگر سخن بگويند به سخنانشان گوش فرار مى دهى؛ امّا گويى چوبهاى خشكى هستند كه به ديوار تكيه داده شده است! هر فريادى (از هر جا) بلند شود بر ضدّ خود مى پندارند؛ آنها دشمنان واقعى (تو) هستند؛ از آنان بر حذر باش! خداوند آنها را بكشد، چگونه (از حقّ) منحرف مى شوند!
سرچشمه نفاق:
قبل از ورود در تفسير اين آيات، ذكر مقدّمهاى لازم به نظر مى رسد و آن اينكه، مسأله نفاق و منافقان در اسلام از زمانى مطرح شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه هجرت فرمود و پايههاى اسلام قوى، و پيروزى آن آشكار شد؛ و گرنه در مكّه تقريباً منافقى وجود نداشت؛ زيرا مخالفان قدرتمند هرچه مى خواستند آشكارا بر ضدّ اسلام مى گفتند، و انجام مى دادند، و از كسى پروا نداشتند و نيازى به كارهاى منافقانه نبود؛ امّا هنگامى كه نفوذ و گسترش اسلام در مدينه، دشمنان را در ضعف و ناتوانى قرار داد، ديگر اظهار مخالفت به طور آشكار مشكل، و گاه غير ممكن بود؛ و لذا دشمنان شكست خورده براى ادامه برنامههاى تخريبى خود تغيير چهره داده، ظاهراً به صفوف مسلمانان پيوستند، ولى در خفا به اعمال خود ادامه مى دادند.
همان گونه كه قبلًا هم اشاره كرديم طبيعت هر انقلابى چنين است كه بعد از پيروزى چشمگير، با صفوف منافقان روبهرو خواهد شد، و دشمنان سرسخت ديروز به صورت عوامل نفوذى امروز در لباس دوستان ظاهرى، جلوهگر مى شوند؛ و از