چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٩ - خودخواهى منافقان
و در ميان آنها كسانى هستند كه در (تقسيم) غنائم به تو خرده مى گيرند؛ اگر از آن (غنائم) به آنها داده شود، راضى مى شوند و اگر داده نشود، خشمگين مى شوند (؛ هر چند حقّى نداشته باشند).
وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ
(در حالى كه) اگر به آنچه خدا و پيامبرش به آنها داده راضى مى شدند و مى گفتند:
«خداوند براى ما كافى است؛ و به زودى خدا و رسولش از فضل خود به ما مى بخشند؛ و ما تنها رضاى خدا را مى طلبيم.» (براى آنها بهتر بود.)
در شأن نزول اين آيات در تفسير «درّ المنثور» از «صحيح بخارى» و «صحيح نسائى» و از گروهى ديگر چنين نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول تقسيم اموالى (از غنائم يا زكات بود) كه يكى از طايفه «بنىتميم» به نام «ذُوالخُوَيْصِرَة» از راه رسيد، صدا زد:
اى رسول خد! عدالت كن! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «واى بر تو، اگر من عدالت نكنم چه كسى عدالت خواهد كرد!» عمر صدا زد: اى رسول خدا! به من اجازه بده تا گردنش را بزنم! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: او را به حال خود واگذار! او يارانى داردكه نماز و روزه خود را در برابر نماز و روزه آنها كوچك مى شمريد ولى با اين حال آنها از دين فرار مى كنند همانگونه كه تير از كمان!
در اين هنگام آيات فوق نازل شد و به اينگونه افراد اندرز داد.
در نخستين آيه فوق به يكى ديگر از حالات منافقان اشاره شده و آن اينكه آنها هرگز راضى به حقّ خود نيستند، و دائماًانتظار دارند از اموال بيت المال و يا منافع عمومى هر چه بيشتر بهره ببرند، خواه مستحق باشند يا نه، دوستى و دشمنى آنها بر محور همين منافع دور مى زند؛ هر كس جيب آنها را پر كند از او راضى هستند و هر كس به خاطر رعايت عدالت، حقّ ديگران را به آنها نبخشد، از او ناراضى مى شوند.