ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٠٩ - مقصود
توجه قرار مىگيرد، در آنجا بر قرار و ثابت و پايدار است. اين شهر «سدوم» است. قتاده گويد: قريههاى قوم لوط ميان مدينه و شام است.
(إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ): در اين داستان، براى اهل ايمان، عبرت و دلالت است. در اينجا مؤمنان را ذكر مىكند زيرا آنها هستند كه عبرت مىگيرند.
(وَ إِنْ كانَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ لَظالِمِينَ): اصحاب ايكه، قومى هستند كه آنها را اهل شجر و بيشه گفتهاند. شعيب، پيامبرى است كه بسوى آنها و اهل مدين فرستاده شد. اهل مدين، با صيحه و اصحاب «ايكه» با صاعقهاى هلاك شدند. اين بيان از قتاده و جماعتى از مفسران است. معناى آيه، اين است:
- اصحاب ايكه، بر اثر تكذيب پيامبرشان ستمكار بودند. آنان اصحاب بيشههايى بودند كه خداوند آنها را گرفتار گرمايى شديد كرد، سپس ابرى بر سر آنها فرستاد و آنها به اميد اينكه سر سايهاى بدست آوردهاند، به آن پناه بردند. در اين وقت خداوند از آن ابر، صاعقهاى بر سر آنها فرستاد و هلاكشان كرد.
(فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ): ما از قوم شعيب و قوم لوط، انتقام گرفتيم و بعذابشان مبتلا كرديم.
انتقام، كيفر گناهان گذشته است. على بن عيسى ميان انتقام و عقاب فرق گذاشته، گويد:
انتقام، نقيض انعام و عقاب، نقيض پاداش است.
(وَ إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِينٍ): ابن عباس و مجاهد و حسن و قتاده گويند: يعنى شهرهاى قوم لوط و اصحاب ايكه، براهى است كه مورد توجه مردم قرار مىگيرد و از آن كسب هدايت، مىشود.
در اينجا راه را «امام» ناميده، بخاطر اينكه مورد توجه و اقتداى انسان قرار مىگيرد.
جبائى گويد: مقصود اين است كه داستان اين دو شهر، در لوح محفوظ ذكر و ثبت شده است. يا اينكه حديث لوط و شعيب، در آنجا ثبت است. مثل(وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ) (يس ١٢: هر چيزى را در لوح محفوظ شمردهايم) مبين يعنى ظاهر.
اكنون در باره هلاك شدن قوم صالح، مىفرمايد: