ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١١٨ - مقصود
و «خالق» اسم فاعل است و نظير(فاطِرِ السَّماواتِ) است كه با «خالق» يك معنى دارد (انعام ١٤، يوسف ١٠١، ابراهيم ١٠، فاطر ١، زمر ٤٦، شورى ١١)
لغت:
بروز: خارج شدن چيزى از اشتباه، بطورى كه به حس درآيد.
ضعفاء: جمع ضعيف، اشخاص كم قوه.
استكبار: تكبر و تجبر، خود را بزرگ شمردن تبع: جمع تابع. زجاج گويد: ممكن است مصدر باشد كه به معناى صفت بكار رفته است.
مغنون عنا: از ما دفاع كننده هستيد.
محيص: راه فرار.
جزع: بى صبرى كردن. شاعر گويد:
|
فان تصبرا فالصبر خير مغبة |
و ان تجزعا فالامر ما تريان |
|
يعنى: اگر صبر كنيد، سر انجام صبر بهتر است و اگر بى صبرى كنيد، همين است كه مىبينيد.
مقصود:
اكنون خداوند بيان مىكند كه انسان را براى پرستش و ايمان آفريده، نه براى كفر و نافرمانى، از اينرو مىفرمايد:
(أَ لَمْ تَرَ): رؤيت، به معناى علم هم استعمال شده است چنان كه بمعناى ادراك و ديدن هم آمده. در اينجا معناى اول مقصود است. اين خطاب متوجه پيامبر است، لكن مقصود امت اوست.
(أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِ): آيا نمىدانيد كه خداوند آسمانها و زمين را بمقتضاى حكمت خود، به سخن حق يا براى هدف حق، آفريده است و منظور از هدف حق، دين و عبادت است. يعنى جهان را آفريد تا مردم او را پرستش كنند و سزاوار پاداش گردند. اين معنى از ابن عباس و جبائى است.