ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٧٦ - اعراب
قرار داديم. هيچ چيزى نيست، جز اينكه خزانههاى آن پيش ماست و جز به اندازه معين نازل نمىكنيم و ما بادها را براى آبستنى ابرها فرستاديم و از آسمان آبى نازل و از آن شما را سير آب كرديم و شما نگهبان و خزانهدار آب باران نيستيد. ما زنده مىكنيم و مىميرانيم و مائيم وارثان. ما مىدانيم آنان كه پيش از شما بوده و آنان كه بعد از شما مىآيند. و پروردگار تو آنها را محشور مىكند. او حكيم و داناست.
قرائت:
حمزه «الريح لواقح» و ديگران «الرياح لواقح» قرائت كردهاند. ابو عبيده گويد:
قرائت نخست، وجهى ندارد، جز اينكه چون «ريح» (باد) از هر طرف، مىوزد، بمنزله «رياح» (بادها) است.
مبرّد گويد: ممكن است «ريح» را اسم جنس بدانيم. لكن اين هم صحيح نيست.
زيرا بادها مختلفند.
لغت:
رواسى: جمع «راسيه»، چيزهاى ثابت و استوار.
وزن: اندازه گرفتن چيزى.
معايش: جمع معيشت. طلب اسباب رزق، در دوره زندگانى. اين اسباب گاهى خود به سراغ انسان مىآيند و اين خود بهترين نوع زندگى خواهد بود.
لواقح: بادهايى كه ابرها را تلقيح مىكنند تا حامل آب گردند. تلقيح حيوان، باردار كردن اوست.
اعراب:
و الارض: منصوب به فعل مقدر. يعنى «و مددنا الارض» مثل(وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ) (يس ٣٩)( وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِينَ): «من» در محل نصب و عطف بر «معايش» يا در محل جر و عطف بر «لكم». لكن مبرّد گويد: عطف اسم ظاهر مجرور، بر ضمير مجرور، جز در شعر جايز نيست. مثل: