ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣١ - لغت
راست دعاى حق. آنان كه جز خدا را ميخوانند بتها آنها را اجابت نمىكنند و مانند كسى هستند كه دستهاى خود را بسوى آب دراز كند تا بدهانش رسد و نرسد و دعاى كافران، جز در گمراهى نيست. و خدا را سجده كنند كسانى كه در آسمانها و زمينند از روى رغبت و كراهت و همچنين سايههاى ايشان به وقت بامداد و شامگاه.
قرائت:
اعرج كه از قراءِ غير مشهور است «شديد المحال» بفتح ميم قرائت كرده و بنا بر اين از «حيله» است. يعنى خداوند داراى حيلهاى سخت مىباشد. چنان كه ميفرمايد:(سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ) (اعراف ١٨٢: آنها را چنان بخدعه مىگيريم كه ندانند) و نيز مىفرمايد:(وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ) (آل عمران ٥٤: آنها مكر كردند و خداوند هم بكيفر مكرشان با آنها مكر كرد).
بالغدو و الاصال: ابى مجلز كه از قراءِ غير مشهور است «بالغدو و الايصال» قرائت كرده است. بنا بر اين كلمه «ايصال» به معناى داخل شدن در وقت عصر است.
لغت:
يرى: از مصدر «إراءة» يعنى چيزى را به كسى نشان دادن يا كسى را وادار بديدن چيزى كردن.
سحاب: جمع «سحابه» يعنى: ابر. نظر به جمع بودن اين كلمه است كه صفت آن «ثقال» نيز جمع آورده شده و اگر بصورت مفرد آورده و گفته مىشد «السحاب الثقيل» صحيح بود.
صواعق: جمع صاعقه، آتشى كه از آسمان فرود آيد.
رعد و برق: در سوره بقره در باره آنها سخن گفتهايم.
محال: در اينجا به معناى كيفر دادن و مصدر باب مفاعله است. اعشى گويد:
|
فرع نبع يهتز فى غصن المجد |
غزير الندى شديد المحال |
|
يعنى: شاخه درختى است كه در شاخسارهاى مجد و عظمت، باهتزاز در مىآيد و صاحب جود و بخشش و سخت كيفر است.