ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٤٥ - مقصود
احتمال: بدوش كشيدن بار.
زبد: كف آب و چيزهاى ديگر.
جفاء: خشكيدن و فرو نشستن كف. فراء گويد: هر چه كه اجراى آن بهم ضميمه شود مصدر آن بر وزن فعال آيد. مثل «جفاء، حطام، قماش، غثاء».
ايقاد: افكندن هيزم در آتش.
متاع: وسيله تمتع.
مكث: ماندن در جايى.
اعراب:
(فِي النَّارِ): برخى گفتهاند: حال و متعلق بمحذوف است و صاحب حال ضمير «عليه» است.
(ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ): حال به تأويل: «مبتغين حلية».
(زَبَدٌ مِثْلُهُ): «زبد» مبتدا و «مثله» صفت و(مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ ...) خبر مقدم.
جفاء: حال و تأويل «يذهب على هذه الحالة». شاعر گويد:
|
اذا اكلت سمكاً و فرضاً |
ذهبت طولا و ذهبت عرضاً |
|
يعنى هنگامى كه ماهى و خورما خورم، فربه خواهم شد (در اين بيت «طولا و عرضاً» حال است).
مقصود:
هم اكنون خداوند متعال، براى حق و باطل، دو مثل مىزند:
١- آب و كفى كه بر روى آن ظاهر ميشود. حق را تشبيه به آب و باطل را- كه دوام ندارد- به كف تشبيه ميكند.
٢- طلا و نقرهاى كه در آتش ذوب ميشود و كف سياهى كه بر روى آب ظاهر ميگردد. حق بطلا و نقره خالص و باطل بكف روى آن مانند است. مىفرمايد:
(أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها): خداوند از آسمان بارانى فرستاد و نهرها از آب باران، به اندازه ظرفيت خود، جارى شدند. بديهى است كه رود-