ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٤ - اعراب
جارى است.
برخى گفتهاند: «سارب» چيزى است كه در زمين راه مىپيمايد. چنان كه قيس بن حطيم گويد: «انى سربت و كنت غير سروب» يعنى: من راه پيمودم و حال آنكه راه پيما نبودم. گاهى گفته ميشود: «خل سربه» يعنى: راه خود را دوست داشت.
معقبات: اين كلمه از تعقيب، يعنى چيزى بدنبال چيزى قرار گرفتن است. اسم فاعل آن «معقب» يعنى: كسى كه طلب خود را پى در پى مطالبه مىكند. چنان كه شاعر گويد:
|
حتى تهجر في الرواح وهاجها |
طلب المعقب حقه المظلوم |
|
يعنى: تا اينكه در گرماى شديد بعد از ظهر حركت كرد و او را برانگيخت و دنبال كرد، همچون مطالبه كننده مظلومى كه پياپى حق خود را درخواست كند.
كلمه «عقاب» نيز از همين اصل است، زيرا بدنبال جرم واقع ميشود و همچنين كلمه «عقاب» كه به معناى باز شكارى است. و همواره بدنبال شكار است. معقبات: چيزهايى كه به نوبت و بدنبال يكديگر در مىآيند و جاى يكديگر را مىگيرند. برخى گويند: اين كلمه، جمع «معقب» و در حقيقت، جمع الجمع است. يعنى: جمع «معقب» «معقبه» و جمع «معقبه» «معقبات» است. چنان كه: «رجالات» جمع «رجال» و جمع الجمع است.
اعراب:
ما: اين كلمه در «ما تحمل» و «ما تغيض» و «ما تزداد» استفهاميه و در محل نصب است به فعل بعد از خود و جمله بوسيله «يعلم» تعليق شده است.
(سَواءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ:) زجاج گويد «من» در اين جمله در محل رفع است به «سواءِ» و كلمه «سواءِ» همواره احتياج بدو فاعل دارد و بمعناى «ذو سواءِ» است، زيرا مصدر را نشايد كه ما بعد خود را رفع دهد، مگر اينكه چيزى در تقدير باشد. شاعر گويد:
|
ترتع ما رتعت حتى اذا ادكرت |
فانما بى اقبال و ادبار |
|
يعنى: آن ناقه مشغول چرا ميشود تا وقتى كه بياد فرزند خود نيفتاده است، و