فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٧٢ - جدال تعبد و تعقل در فهم شريعت (٤) مسعود امامى
ج) تمدن غرب
شيخ فضل اللّه نورى بنياد تمدن غرب را بر دنيا محورى و دورى از خدا و آخرت مىدانست. او بيشتر مردمان آن ديار را «منهمك در دنيا و معروض از مبدأ و معاد» و «فقط در مقام اصلاح دنيا و تحصيل ثروت» مىديد. (٨٧) ديدگاه او به غرب سبب مىشد كه به دستاوردهاى آن تمدن از جمله مشروطيت خوش بين نباشد و آثار سؤ اين مبناى فاسد را در همه اجزاى اين بنا مشاهده كند.
او منكر نظم و پيشرفت در جامعه آن روز غرب نبود، ولى باور داشت كه پايه گذاران اين تمدن فريبنده كه «منكر مبدأ و معادند و منحصر مىدانند زندگانى را به همين دنيا»، دريافتهاند كه «بدون ترتيب قانونى... به انتفاعات زندگى نائل نمىشوند. از اين رو، از شرايع مقدسه آسمانى و از عقول ناقصه، ترتيبى دادند و نام قانون بر آن گذاردند و رفتند زير بار آن». در نتيجه آنچه به عنوان نظم اجتماعى و پاى بندى به قانون در آنها ديده مىشود، چيزى نيست، جز آنكه «قبايح بروجه انتظام در آنها شايع و ظلم بر وجه تساوى در آنها زيادتر» گرديده است. (٨٨)
شيخ مىپنداشت كه «اين شوراى ملّى و حريّت و آزادى و مساوات و برابرى و اساس قانون مشروطه حاليه لباسى است به قامت فرنگستان دوخته كه اكثر و اغلب طبيعى مذهب و خارج از قانون الهى و كتاب آسمانى هستند». (٨٩)
او به درستى فهميده بود كه «حقيقت مشروطه (غربى) عبارت از آن است كه منتخبين از بلدان به انتخاب خود رعايا، در مركز مملكت جمع شوند و اينها هيئت مقننه مملكت باشند و نظر به مقتضيات عصر بكنند و قانونى مستقلاً مطابق با اكثر آرا بنويسند، موافق مقتضى عصر به عقول ناقصه خودشان، بدون ملاحظه موافقت
(٨٧) رسائل مشروطيت، رساله حرمت مشروطه، ص١٦٥.
(٨٨) همان، ص ١٦٤.
(٨٩) بازخوانى روزنامه شيخ فضل اللّه نورى، لايحه چهاردهم، ص ١٧٦.