فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٢٤
نمىگويند «گناه است». بله، گاهى اثم كنايه از مأثم (معصيت) به كار برده مىشود.
اثم در اصطلاح فقها به همان معناى لغوى آن ـ استحقاق عقوبت بر ارتكاب كار خلاف ـ به كار برده مىشود؛ همچنان كه گاهى بر خود ارتكاب كار خلاف استعمال مىشود. گاهى به معناى استحقاق عقوبت بر قصد كار خلاف مىآيد، هر چند در واقع مخالفتى سر نزده باشد، در اين صورت معناى آن اعم است و موارد تجرّى را هم در برمىگيرد. تجرّى عبارت است از اقدام به مخالفت هر چند در واقع امر خلاف، محقق نشود؛ مانند كسى كه كاسه آبى را به گمان اينكه در آن شراب است، بنوشد، ولى در واقع شراب نباشد. گاهى از اين كار به معصيت تعبير شده است.
دوم: واژگان مرتبط با اثم
١. ذنب: طبق تعريف بعضى از اهل لغت، إثم همان ذنب است و اين دو مترادف اند، ولى ابو هلال عسكرى بين آن دو فرق قائل شده و گفته است: اثم همان فعل قبيحى است كه داراى پيامد است، اما ذنب فعل قبيحى است كه معناى پيامد را در بر ندارد و به همين جهت، در باره كودك گفته مىشود: «قد أَذنب» و گفته نمىشود: «قد أَثِمَ». (٤)
اين تفصيل ابو هلال عسكرى با نظر راغب اصفهانى منافات دارد؛ زيرا راغب معتقد است: ذنب، گرفتن دنباله و انتهاى چيزى است... و در هر كارى كه عاقبت بد و زيان بار دارد، استعمال مىشود و از اين رو ذنب را به اعتبار عاقبت آن واثرى كه در پى دارد، «تبعه» مىنامند (٥).
(٤) معجم الفروق اللغويه، ص ٢٤٤.
(٥) المفردات، ص٣٣١.