فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٤٩ - جدال تعبد و تعقل در فهم شريعت (٤) مسعود امامى
از سوى شارع است و از اين رو، حكومتى دينى كه اطاعت از آن شرعاً واجب باشد، تلقى نمىشود.
نكته مهم در انديشه شيخ اين است كه او حاكم چنين حكومتى را، جائر و ظالم نمىداند، بلكه او را سلطان عادل مىشمارد؛ زيرا در نظر او ولايت سياسى در عصر غيبت، حق گروه خاصى همچون فقيهان نيست؛ پس حاكمان در چنين دورانى حق كسى را غصب نكردهاند. از اين رو، آنچه ملاك در توصيف آنان به عدل و ظلم است، نحوه تعامل آنها با مردم و فرهنگ و دين آنان است و در عين حال بايد اذعان داشت هر حكومتى كه خالى از ملكه عصمت باشد، از شائبه ظلم، گريزى ندارد. پس اتصاف حكومتها به عدل و ظلم، امرى نسبى خواهد بود كه با مقايسه هر حكومتى نسبت به حكومتهاى رقيب شكل مىگيرد.
شيخ نيز هر چند باور دارد كه حكومت محمد على شاه از ظلم و تعدّى مبرّا نيست، اما چنين حكومتى را در مقايسه با مشروطيت، حكومتى عادل و شرعاً قابل دفاع مىداند. به اعتقاد او، با تأسيس مجلس و فرمان به مشروطيت از سوى مظفر الدين شاه، «ظلم شديدتر» شده و «ظالم تغيير كرده» است و «اشدّ از همه آن كه ظلم به دين اسلام زياد شد كه مقدم بر جان و مال است». (٣٧) از اين رو، او حكومت شاه قاجار را با همه كاستى هايش بر مشروطيت ترجيح مىدهد.
شيخ تأسيس مجلس در ايران را «منشأ هرج و مرج فوق الطاقه» مىدانست و اين را زاييده سه ويژگى در ايران مىديد، نخست «وجود مذاهب مختلفه، و ديگرى كمى عده جنديه، سيمى كثرت ايلات باديه، و در ممالك خارجه اين سه وجود ندارد». (٣٨) پس شيخ مشروطيت را موجب اختلال نظام و هرج و مرج مىديد و حكومت شاه قاجار ـ بدون مشروطيت ـ را سبب حفظ نظام مىدانست و به همين
(٣٧) رسائل مشروطيت، رساله تذكرة الغافل، ص١٨٣.
(٣٨) همان، ص ١٨٩.