فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨٩ - حرمت خود كشى و وجوب حفظ جان خود و ديگرى آیت الله رضا استادى
مسئله دوم: وجوب حفظ جان
بر وجوب حفظ نفس، اين گونه استدلال شده كه عدم حفظ نفس، مصداق خودكشى است، لكن آيا عدم حفظ نفس از تلف، در تمام موارد آن مصداق قتل نفس و افكندن خود به هلاكت است؟ آيا مىتوانيم بگوييم كسى كه مضطرّ به خوردن مردار سگ مىشود و از آن نمىخورد تا مىميرد، قتل نفس كرده است؟ همچنين اگر كسى آب به مقدارى دارد كه با آن مىتواند فقط يا وضو بگيرد يا دفع تشنگى كند، حال اگر با آن آب وضو بگيرد و از تشنگى بميرد، او قتل نفس مرتكب شده است؟
ممكن است گفته شود ميان خودكشى و عدم حفظ نفس حدّ وسطى وجود دارد و اين گونه نيست كه هركس خودش را از مرگ و هلاكت حفظ نكند، قتل نفس مرتكب شده باشد. آنچه آيات و روايات بر آن دلالت مىكند، حرمت خودكشى است؛ اما بر وجوب حفظ نفس، حتى در مواردى كه قتل نفس بر آن صدق نمىكند، دليلى وجود ندارد، مگر اينكه گفته شود حفظ نفس عقلاً واجب است و يا گفته شود روايت مفضّل، صحيحه محمد بن عذافر و مرسله صدوق از امام صادق(ع) بر آن دلالت مىكند. اين روايات خواهد آمد.
از كلام برخى از فقها همچون ابن برّاج در جواهر الفقه اين گونه استفاده مىشود كه وى عدم حفظ نفس از مرگ را خودكشى و القاى نفس به هلاكت مىداند:
هرگاه فرد مضطرّ مردارى نيابد كه از آن بخورد و غذايى را پيدا كند كه مال ديگرى است و توان خريد آن را ندارد و يا توان خريد آن را دارد، ولى صاحب غذا حاضر به فروش آن نيست و چيزى از آن را با عوض يا بدون عوض به او نمىدهد. آيا در اين صورت، فرد مضطرّ مىتواند براى به دست آوردن غذا با او زد و خورد كند؟
پاسخ اين است كه آرى، مىتواند براى غذا با او زد و خورد كند؛ چون دفع