فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٤٨ - جدال تعبد و تعقل در فهم شريعت (٤) مسعود امامى
همو در يكى از نطقهاى تحصّن حضرت عبدالعظيم ايستاد و قرآنش را از جيبش بيرون آورد و خطاب به مردم گفت: «به اين قرآن، به اين قرآن، به اين قرآن! من با مشروطه مخالف نيستم». (٣٣)
اما برخى از آراى او دقيقاً جنبه نظرى دارد، و در اين موارد نيز گاهى به ناسازگارى بر مىخوريم. پس از اين، ضمن بررسى ديدگاههاى شيخ در باره اركان مشروطيت، به برخى از اين موارد اشاره خواهيم كرد.
شيخ، محمد على شاه را در رساله حرمت مشروطه، «السلطان العادل» مىنامد. (٣٤) از سوى ديگر، او حكومت شاهان را داراى مشروعيت دينى نمىداند و سلطان را «واجب الاطاعة» و «أولوا الأمر» نمىشمارد. (٣٥) همچنين جنبش عدالت خواهى را در آغاز نهضت، پسنديده و قابل دفاع مىداند (٣٦) و خود را نيز با آن همراه مىكند و اين گوياى اين است كه شاهد ظلمهاى فراوانى در عهد شاهان قاجار بوده است.
پس مقصود شيخ از عادل بودن سلطان، نه دادن مشروعيت دينى به محمد على شاه است و نه ناديده گرفتن ظلم هايى است كه در حكومت او واقع مىشود، بلكه منظور او دفاع از حكومتى است كه نسبت به رقيب خود يعنى مشروطيت، به حال دين و ملّت مفيدتر است. از اين رو، مىتوان ادعا كرد كه ديدگاه شيخ به پاسخ دومى كه پيش از اين مطرح شد، نزديكتر است؛ يعنى او ضرورت وجود حكومت را براى جامعه مسلمانان دريافته و با انكار مشروطيت به دنبال جايگزين كردن بديلى براى آن است و اذعان نيز دارد كه اين حكومت جايگزين، فاقد ولايت
(٣٣) همان، ص ٢٩٩.
(٣٤) رسائل مشروطيت، رساله حرمت مشروطه، ص١٥٧.
(٣٥) همان، ص١٥٣.
(٣٦) شهوازى، ستار، بازخوانى روزنامه شيخ فضل اللّه نورى، لايحه هفدهم، ص١٩٤.