فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٩٦ - فقه سياسى امام على آرمانگرايى يا واقعگرايى احمد مبلغى
گمراهان روبه رو بود: نخست گمراهان غير گمراه كننده و يا فاقد برنامه براى گمراه كنندگى ـ يعنى ضالّين ـ و دوم گمراهانى كه در پى گمراه سازى ـ يعنى مضلّين ـ بودند. اگر امام(ع) با بحران يا مشكلى در عرصه حكومت روبه رو مىشد كه راه برون رفت از آن را گماردن فردى كه صرفا ضالّ (گمراه) است ولى مضلّ (گمراه كننده) نيست، تشكيل مىداد، به اين كار دست مىزد، امّا هيچ گاه گمراه كنندگان را بر كار نمىگمارد. اگر چه تأثير حضور دسته اوّل نيز در جريان حكومت گاه سرنوشت ساز بود ولى اين افراد پىجوى انتقال ضلالت درونى خود به جامعه نبودند و اصل هدايت را كه حكومت امام(ع) بدان دل بسته بود، هدف قرار نمىدادند. امّا گروه دوم يعنى مضلّين با كسب موقعيّت نامشروع و چنگ اندازى به قدرت در برنامه، جامعه را به گمراهى مىكشاندند. معاويه را بايد مظهر اين دسته به شمار آورد طلحه و زبير نيز در همين دسته جاى مىگرفتند.
ولى شريح از اين دسته به شمار نمىآمد اگر چه از ديدگاههاى انحرافى و يارفتار نادرست برخوردار بود. از همينرو امام(ع) هنگامى كه از ابقاى معاويه بر مسند امارت شام سرباز زد، دليل آن را چنين برشمرد:
خداوند مرا نبيند كه گمراه كنندگان را بازو براى خويش قرار دهم.
ابعاد مضلّ بودن معاويه را امام(ع) در سخنان ديگرى از خود تشريح كرده است. آنگاه كه حضرت بر جنگ با معاويه اصرار مىورزيد و لشكر او به جنگيدن با خوارج اولويّت مىدادند، فرمود:
(٢٤) الامامه و السياسه، ج ١، ص ١١٥؛ وقعة صفين، ص ٥٢.
(٢٦) الضائر الكافيه، محمدبن عقيل، ص ٤٦؛ الامامه و السياسه، ج ١، ص ١٢٥؛ تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٥٩.