و صدوق ـ رضوان اللّه تعالى عليه ـ در فقيه روايت كرده كه رسول (ص) به اين طريق مىگفته است:اللهمّ كما أطعمتنيه طيّباً في عافية و أخرجه منّي خبيثاً في عافية.
چهارم: وقتى كه نظر بر براز افتد:اللّهمّ ارزقني الحلال و جنّبني الحرام .
پنجم: هنگام ديدن آب بگويد:الحمدللّه الذي جعل الماء طهوراً و لم يجعل له نجساً.
ششم: دروقت استنجاء: اللّهمّ حصّن فرجي و استر عورتي و حرّمهما على النّار ووفّقني لما يقرّبني منك يا ذا الجلال و الاكرام.
هفتم: وقت برخاستن و ايستاده دست برشكم كشيدن:الحمدللّه الذي هنّأني و عافاني من البلوى.
هشتم : دروقت خروج از بيت الخلا يا انصراف از موضع تخلّى در صحرا:الحمدللّه الذي عرّفني لذّته و أبقى في جسدي قوّته و أخرج عنّي آذاه، فيالها من نعمة لايقدّر قادرون قدرها.
و در روايت ديگر: «في جسدي » به جاى «فيّ»....
تنبيه: امام علماى عامّه و علامه ايشان، فخر الدين رازى درموضعى از كتاب نهاية العقول برسر جاده انصاف آمده، بر اصحاب خود اعتراض مىكند كه هرگاه نبى(ص) در هدايت امّت اين مقدار اهتمام داشته باشد كه در باب بيت الخلا رفتن ِتنها، سى و شش وظيفه تعليم فرمايد، سواى واجبات، و اين امر سهل جزئى را براى امّت مفوّض ندارد، چون تواند بودكه از دنيا رحلت كند و وصىّ و خليفه و امامى بعد از او نائب نفس مقدّس او و حافظ احكام شرع و مهجه دين و بيضه اسلام كه سعادت امّت به متابعت و شقاوتشان به مخالفتِ او منوط بوده باشد، نصب ناكرده، اين قِسم امر مهمّ و خطب عظيم را مهمل
من لايحضره الفقيه، ج١، ص١٦، ح٣٧؛ در آن آمده است:«فأجرجه منّي».
همان، ص١٧، ح٣٨.
چنان كه در من لايحضره الفقيه، ج١، ص١٧، ح٤٠، اين طور آمده است.
حاشيه مؤلّف :«اوايل معتزله بود فخرالدين و درآخر با مولانا محمّد غزالى شيعه شدند و مولانا احمد غزالى با محمّد بحث مذاهب مىكرد ـ نوّر اللّه مضجعه ـ درتصنيف خود ذكر كرده»، منه قدّس سرّه.