سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٢
٢٠٢.مكارم الأخلاق ـ به نقل از مختار تمّار ـ : فرمود: «اى مرد! خرما را بگير و درهم او را بازگردان». [ فروشنده] امتناع ورزيد. به خرمافروش گفتند: اين، على بن ابى طالب عليه السلام است. آن گاه، خرما را گرفت و درهم را به كنيز بازگرداند و گفت: اى امير مؤمنان! شما را نشناختم. بر من ببخشاى. فرمود: «اى بازرگانان! تقواى الهى پيشه سازيد و به نيكى داد و ستد كنيد. خدا بر ما و شما ببخشايد!». از آن جا نيز گذشت. آسمان شروع به باريدن كرد. به مغازه اى نزديك شد و اجازه خواست [ پناه گيرد]؛ امّا صاحب مغازه، اجازه نداد و او را پس زد. [ على عليه السلام ] فرمود: «اى قنبر! او را نزد من آور». پس با تازيانه او را ادب كرد و فرمود: «تو را نزدم از آن رو كه مرا پس زدى؛ بلكه تو را زدم تا مبادا مسلمانى ناتوان را بيرون اندازى و برخى اعضايش بشكند و بر عهده ات آيد». از آن جا نيز گذشت تا به بازار كرباس فروشان رسيد و به مردى زيباروى، برخورد. پس فرمود: «اى مرد! آيا دو لباس با قيمت پنج درهم، نزد تو هست؟». مرد به پا خاست و گفت: اى امير مؤمنان! خواسته ات نزد من است. چون مردْ او را شناخت، از او گذشت و به جوانى رسيد و فرمود: «اى جوان! آيا دو لباس به پنج درهم دارى؟». گفت: بلى. دو لباس ستانْد، يكى به سه درهم، و ديگرى به دو درهم. سپس فرمود: «اى قنبر! لباس سه درهمى را بردار». قنبر گفت: شما بدان سزاوارترى. منبر مى روى و براى مردم، سخنرانى مى كنى. فرمود: «و تو جوانى و خواسته هاى جوانى دارى، و من، از پروردگارم شرم مى كنم كه بر تو برترى جويم. از پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود: بپوشانيد بردگان را