قراضه طبيعيات - ابن سينا - الصفحة ٩٩ - باب هشتم
اين شعاعات بر يك نقطه متقاطع گردند [١] و از يكديگر بگذرند چون شكل مخروط [٢] بدان چيز [٣] مرئى محيط [٤] شوند و آن شعاع [٥] اگر بر استقامت رفتى [٦] سر [٧] آن چيز را ادراك [٨] كردى [٩] چون نه بر استقامت رفت سر آن چيز را زير [١٠] بيند و [١١] همچنين ضدّ اين چپ [١٢] سوى راست بيند و مثال [١٣] اين چنان بود [١٤] كه كسى [١٥] احول تعمّد كند [١٦] بچيزى نگرد آن يك [١٧] چيز را دو بيند از بهر آنك [١٨] شعاع دو [١٩] چشم او بر استقامت
[١] - م: منقطع گردد. س: منقطع گردند.
[٢] - ت: مخروطى.
[٣] - س اين دو كلمه را ندارد.
[٤] - م اين كلمه را ندارد.
[٥] - ت اين كلمه را ندارد.
[٦] - ت: روى. از اين كلمه تا «استقامت رفت» از نسخه م اصلا افتاده است.
[٧] - س اين كلمه را ندارد.
[٨] - ت: اندرا كه.
[٩] - س افزوده: و.
[١٠] - س: سرنگون.
[١١] - ت: و بضد آن همچنان چپ. س: و ضد اين چپ.
[١٢] - ت: و بضد آن همچنان چپ. س: و ضد اين چپ.
[١٣] - ت: مثال اين چنان باشد. س: مثال آن است.
[١٤] - ت: مثال اين چنان باشد. س: مثال آن است.
[١٥] - س «كسى» را ندارد.
[١٦] - س افزوده: و.
[١٧] - س اين كلمه را ندارد.
[١٨] - ت: از بهر آن را كه.
[١٩] - س: در. از اين كلمه تا «چشم راست» از نسخه م اصلا افتاده است.