قراضه طبيعيات - ابن سينا - الصفحة ١٣٨ - حواشى و توضيحات
و چون اندامهاى منى، و از آنجا بديگر اندامها شود و بهر جاى طبع روح ديگر گونه شود تا اندر دل بود بغايت گرمى بود و طبع آتش و لطافت صفرا بر وى غلبه دارد، پس آن بهره كه از وى بمغز شود تا مغز بدوزنده باشد و فعلهاى خويش بكند، سردتر و ترتر شود و اندر آميزش وى لطافت آبى و بخار بلغم بيشتر افتد ...».
ص ١١ س ٢ و نيز ص ١٦ س ٨- «طباع»، اين كلمه در اينجا مرادف با طبيعت و طبع استعمال شده. رش: ص ١١ س ٩ و ص ١٧ س ٤ و ص ١٨ س ٣ و س ٦ و ص ٢٧ س ٧ و ص ٣٨ س ٦ كه مؤلف لفظ طبيعت را معادل آن بكار برده است. نيز رش: تهانوى، كشاف اصطلاحات الفنون ص ٩٠٩ و ٩١١؛ گواشن، لغتنامه زبان فلسفى ابن سينا ص ٢٠١.
ص ١١ س ٣- «نشو» استعمال كلمه نشو بمعنى نمو غلط مشهور است و صحيح نشأ است چه وى مهموز است نه ناقص (حواشى علامه قزوينى بر لباب الالباب عوفى ج ١ ص ٢٩٢. نيز رش: سلسله مقالات آقاى دكتر خيامپور در نشريه دانشكده ادبيات تبريز سال دوم ص ١٠٨).
ص ١١ س ٧- «انطباق»، تطبّق و انطبق الشيء: صار مطبقا اى خلاف منفتح و منبسط (المنجد) پس انطباق يعنى پوشيدن و روى هم نهادن و بستن و پوشش و بستگى و نيز انطباق بمعنى موافق و برابر شدن (منتهى الارب) است ولى معنى اخير در اينجا سازوارى ندارد.
ص ١١ س ٩- «طبيعت»، معادل كلمه يونانى فوسيس [١] و لاتينى ناتورا [٢] استعمال شده و آن را معانى مختلف و گاهى بىثبات و مبهم است.
[١] -Fusis .
[٢] -Natura ,nature .