قراضه طبيعيات - ابن سينا - الصفحة ١٧ - باب ششم
چيزهاى [١] موذى چون مردم را آلت آن بود كه از اطراف خويشتن [٢] ذبّ كند [٣] آن [٤] حيوان را كه از عفونت هوا پيدا [٥] آيد و [٦] بر روى و اطراف مردم و ديگر حيوان نشيند و آنچه دارد [٧] حاجت نيايد [٨] او را بگوش دراز و [٩] جنبانيدن آن پس طبيعت آن عضله [١٠] كه بعضى از حيوان راست زير گوش كه حركت گوش بدانست مردم [١١] را نداد و چون ايشان را آلت ذب ناقص بود اندرين باب گوش متحرك داد [١٢] كه اين چيزهاى موذى را [١٣] كه بر روى ايشان [١٤] نشيند ذب [١٥] كنند بجنبانيدن آن [١٦].
باب ششم
[١٧]- چراست كه [١٨] پيل و خوك را گردن نيست و سرشان
[١] - ت: چيزها.
[٢] - م: خود. س: خويش.
[٣] - ت: د ب (ظاهرا، ذب) كند. م و س: دور كنند.
[٤] - ت: اين.
[٥] - س: پديد. ت: پديدار.
[٦] - س اين حرف را ندارد.
[٧] - س: رنجه ميدارد. م: انجه دارد.
[٨] - ت: نيامد.
[٩] - س اين حرف را ندارد.
[١٠] - س: عضله را.
[١١] - چنين است در نسخه ت و س. م: و مردمان.
[١٢] - م: دارد.
[١٣] - ت: چيزها را. س: اشياء موذيه را.
[١٤] - س: بر ايشان. م: بر روى او.
[١٥] - م: ذب كند. س: بجنبانيدن گوش دفع كنند و باز دارند.
[١٦] - م: ذب كند. س: بجنبانيدن گوش دفع كنند و باز دارند.
[١٧] - م و ت: و.
[١٨] - ت: چرا كه.