قراضه طبيعيات - ابن سينا - الصفحة ٤٨ - باب هشتم
جواب [١]- درخت كافور درختى است بغايت سردى چنانك حكايت كنند كه بتابستان [٢] مار بيايد [٣] و بر [٤] ساق او پيچد [٥] تا از گرما [٦] او را گزند نرسد [٧] و چون آن درخت [٨] بدين غايت بود [٩] اندر [١٠] سردى لابد مسام [١١] و منافس [١٢] او متكاثف باشد و بسته [١٣] چون حرارت [١٤] و بخار كه اندرو [١٥] باشد قصد [١٦] تفشى [١٧] و بيرون آمدن كند نتواند كه [١٨] باز گردد و اندر و كار كند [١٩] تا ازو تلخى اكتساب كند [٢٠]
[١] - چنين است در نسخه س. م: ج. ت اين كلمه را ندارد.
[٢] - م: تابستان.
[٣] - س: ماران بيايند.
[٤] - س اين كلمه را ندارد.
[٥] - س: پيچيدند.
[٦] - چنين است در نسخه ت و س. م: پيچد از گرما تا.
[٧] - ت: او را گزند نباشد. س: نجات يابند.
[٨] - ت و س اين دو كلمه را ندارد.
[٩] - ت و س: باشد.
[١٠] - م: از.
[١١] - در نسخه م از اين كلمه تا «فعل آتش آنست كه ...» از باب اول فصل سوم (ص ٥٣) اصلا افتاده است.
[١٢] - س: منافذ.
[١٣] - س: باو پسته.
[١٤] - س: بحرارت.
[١٥] - س: اندو.
[١٦] - س اين كلمه را ندارد.
[١٧] - س: نفشى.
[١٨] - س اين كلمه را ندارد.
[١٩] - س: كند او را تلخ گرداند و.
[٢٠] - س: كند او را تلخ گرداند و.