قراضه طبيعيات - ابن سينا - الصفحة ٢٤ - باب نهم
بديدار [١] آيد و آن ديگر مرد جامه سياه پوشيده دارد [٢] و طشتى اندر دست چون آهو را بهبيند [٣] از پس آهو [٤] همىرود و طشت همىزتد آهو از سياهى جامه او [٥] و از آواز طشت همىگريزد و قصد روشنائى همىكند و بروشنائى نزديك همىشود تا چون [٦] نزديك اندر [٧] آيد سگ بجهد و آهو را بگيرد و فراشه كه خويشتن [٨] اندر [٩] چراغ [١٠] همىافكند سبب آنست كه چنان صورت همىبندد او را [١١] كه اين سوراخيست كه در بروز بيرون دارد [١٢] تا بدان سوراخ برون [١٣] شود و بروز اوفتد [١٤] بدان منزلت كه مرغ را بخانه تاريك در كنند و اندر آن خانه سوراخى [١٥] باشد
[١] - در جميع نسخ: «بديدار» آمده است و ظاهرا همين صواب باشد نه پديدار.
[٢] - ت: پوشد.
[٣] - س: بيند.
[٤] - س: او.
[٥] - چنين است در نسخه ت. س: جامه او و آواز. م: جامه و آواز.
[٦] - س: ميشود چون.
[٧] - م: در.
[٨] - ت: خويشتن را. س: خود را.
[٩] - ت: در.
[١٠] - م اين كلمه را ندارد.
[١١] - چنين است در نسخه م و س. ت: كه وى را چنان صورت همىبندد.
[١٢] - ت: در روز بيرون دارد. م: در بروز دارد.
[١٣] - ت: بيرون. س: بدر.
[١٤] - ت و س: افتد.
[١٥] - س: سوراخ.