قراضه طبيعيات - ابن سينا - الصفحة ٥٤ - باب دوم
آهن را زرد كند و آهن جسمى سياه و كثيف است و [١] نه مشفّست چون اين آهن را [٢] بدين [٣] حال [٤] چنانك سياهست زرد همىگرداند [٥] ياقوت [٦] را كه [٧] مشفّست [٨] لابد بدين نسبت [٩] سپيد [١٠] گرداند پس يدين سبب ياقوت سرخ در آتش سپيد [١١] شود [١٢]
باب دوم
[١٣]- چراست كه يك جو سنگ زر اندر جامى [١٤] پر [١٥] سيماب افكنى فرو رود [١٦] تا بقعر جام بايستد [١٧] و اگر صد مثقال [١٨] آهن اندرو [١٩] افكنى بر سر او بايستد [٢٠].
[١] - از اين حرف تا كلمه «زرد» در سطر بعد از نسخه س افتاده است.
[٢] - م اين كلمه را ندارد.
[٣] - ت: برين.
[٤] - م: را (بجاى حال).
[٥] - س: مى.
[٦] - س: پس ياقوت.
[٧] - م: و (بجاى كه).
[٨] - س: است و لطيف.
[٩] - س: سبب.
[١٠] - س: سفيد.
[١١] - س: سفيد.
[١٢] - س: شود، و من الجبال ...
[١٣] - س: دويم. م و ت: ب.
[١٤] - م: جاى. ت: جائى.
[١٥] - ت: پر از.
[١٦] - ت اين دو كلمه را ندارد.
[١٧] - ت: نايستد. م: بيستد.
[١٨] - س: مثال.
[١٩] - م: اندر. ت: در آن.
[٢٠] - چنين است در نسخه م. ت: بر سر آن بايستد. س: بر سر سيماب باشد.