قراضه طبيعيات - ابن سينا - الصفحة ٨ - فصل اول اندر مسائل حيوانى
١٠- چراست [١] كه مردم مفاجا [٢] از بيم يا از دشمنى بگريزد سوى [٣] دست چپ گرايد و چون ايمن گردد روى [٤] بدان جانب نهد كه خواهد [٥].
١١- چراست [٦] كه بعضى از [٧] حيوان را دندان پيش زيرين [٨] نيست و بعضى را هست.
١٢- چراست [٩] كه آب چشم آن كس كه [١٠] از غم گريد گرم بود و آن كس كه [١١] از شادى گريد سرد بود.
١٣- چراست [١٢] كه نكهت مردم گرم باشد و چون بدمد سرد باشد [١٣].
١٤- چراست [١٤] كه انگشت ميانه بر پشت [١٥] سبّابه نهى تا [١٦] بر يكديگر پيچد پس حبّه يا دانه حمّص بر كف ديگر دست نهى [١٧] و اين دو سر انگشت كه بر يكديگر پيچيده است بر آن دانه حمّص [١٨] بر كف دست بگردانى چنان دانى كه دو حمّص [١٩] است زير [٢٠] انگشت و چون انگشت پيچيده نباشد يكى دانى [٢١].
١٥- چراست [٢٢] كه بر مقدم و شكم مردم موى بيشتر و درشتتر بود [٢٣]
[١] چنين است در نسخه م و ت. فت: چرا كه.
[٦] چنين است در نسخه م و ت. فت: چرا كه.
[٩] چنين است در نسخه م و ت. فت: چرا كه.
[١٢] چنين است در نسخه م و ت. فت: چرا كه.
[١٤] چنين است در نسخه م و ت. فت: چرا كه.
[٢٢] چنين است در نسخه م و ت. فت: چرا كه.
[٢] - چنين است در نسخه م و ت. فت: از چيزى كه مفاجا بگريزد از سوى
[٣] - چنين است در نسخه م و ت. فت: از چيزى كه مفاجا بگريزد از سوى
[٤] - ت: روى بدان سو نهد كه صواب بيند. فت: بر آن دست كه صواب بيند برود.
[٥] - ت: روى بدان سو نهد كه صواب بيند. فت: بر آن دست كه صواب بيند برود.
[٧] - فت: اين كلمه را ندارد.
[٨] - ت: بش زيرين.
[١٠] - فت: چشمى كه.
[١١] - فت: چون (بجاى آن كس كه).
[١٣] - ت: گردد.
[١٥] - م اين كلمه را ندارد.
[١٦] - اين جزء از فت اصلا افتاده است.
[١٧] - اين جزء از فت اصلا افتاده است.
[١٨] - فت: نخود.
[١٩] - فت: نخود.
[٢٠] - اين جزء از فت اصلا افتاده است.
[٢١] - اين جزء از فت اصلا افتاده است.
[٢٣] - فت: بيشترست. ت: بيشتر و ديگر الخ.