قراضه طبيعيات - ابن سينا - الصفحة ٧ - فصل اول اندر مسائل حيوانى
و [١] مردم نتواند جنبانيد [ن] [٢].
٦- چراست [٣] كه پيل و خوك [٤] را گردن نيست و سرشان بتنوره گردن پيوسته است [٥].
٧- چراست [٦] كه مورچه ناقص است اندر حسّ بصر و اندر حسّ شمّ بغايت افراطست [٧].
٨- چراست [٨] كه طرف استخوان پهلو [٩] كه [١٠] سوى شكمست مشاشيست و پس برطرف غضروفى [١١] و ديگر طرف [١٢] كه سوى فقارست و [١٣] بدو پيوسته است [١٤] استخوان محض است [١٥].
٩- چراست [١٦] كه فراشه [١٧] خويشتن اندر چراغ افكند و همه [١٨] حيوانات از چيزهاى [١٩] موذى محترز باشند.
[١] - چنين است در نسخه م. ت: و مردم نه. فت: و بعضى نه.
[٢] - چنين است در نسخه م. ت: و مردم نه. فت: و بعضى نه.
[٣] چنين است در نسخه م و ت. فت: چرا.
[٦] چنين است در نسخه م و ت. فت: چرا.
[٨] چنين است در نسخه م و ت. فت: چرا.
[٤] - فت: خوك و پيل.
[٥] - م: پيوستست (برسم الخط قديم).
[٧] - چنين است در نسخه م و ت. فت: حس شم بافراط.
[٩] - چنين است در نسخه م و فت. ت: و پهلو.
[١٠] - م اين كلمه را ندارد.
[١١] - ت: مساشيست و بس برطرف غضروفى. فت: مشاشيست و بس آن برطرف غضروفى. م: مشاشيست و غضروفى.
[١٢] - فت: آن طرف.
[١٣] - م: و بدو پيوستست. فت اين جزء را ندارد.
[١٤] - م: و بدو پيوستست. فت اين جزء را ندارد.
[١٥] - م افزوده: نرمست.
[١٦] - ت: چرا.
[١٧] - ت: فراشه بشب.
[١٨] - فت اين كلمه را ندارد.
[١٩] - فت: چيز.