قراضه طبيعيات - ابن سينا - الصفحة ١٠٠ - باب نهم
نرود چه شعاع چشم راست سوى [١] چپ رود و آن [٢] چپ سوى راست و متقاطع شوند [٣] بر يك نقطه و آن يك [٤] چيز را بدو شعاع بيند تا بدان سبب يك چيز [٥] را دو بيند و چون شعاعات بر استقامت بروند [٦] متصل بدان چيز [٧] آن چيز را بيك شعاع ديده آيد [٨] اين مثال آنست پس معلوم شده است [٩] آن چيزها را كه وراى بلور مدوّر ديده ميآيد [١٠] چرا [١١] سرنگون ديده آيد. [١٢]
باب نهم
[١٣]- چراست كه [١٤] سياه كردن سپيد [١٥] آسانتر و زودتر [١٦] از سپيد [١٧] كردن سياهست. [١٨]
[١] - ت: بسوى.
[٢] - س: از.
[٣] - م: متقاطع شود. س: منقطع شوند.
[٤] - م و ت: دو.
[٥] - م: كه چيزى.
[٦] - ت: بروند و متصل ... س: بروند و بدان چيز متصل كردند.
[٧] - ت: بروند و متصل ... س: بروند و بدان چيز متصل كردند.
[٨] - س افزوده: و يك بيند و.
[٩] - ت: معلوم شد سبب آن كه چيزها وراء بلور ديده همىآيد. س: معلوم شد كه.
[١٠] - ت: معلوم شد سبب آن كه چيزها وراء بلور ديده همىآيد. س: معلوم شد كه.
[١١] - س: چرا سرنگون مينمايد. ت اين جزء را ندارد.
[١٢] - س: چرا سرنگون مينمايد. ت اين جزء را ندارد.
[١٣] - چنين است در نسخه س. م و ت: ط.
[١٤] - چنين است در نسخه س. م و ت: چرا كه.
[١٥] - س: سفيد.
[١٧] - س: سفيد.
[١٦] - ت: زودتر چون سياه سپيد كردن. س: زودتر بود از سفيد كردن سياه.
[١٨] - ت: زودتر چون سياه سپيد كردن. س: زودتر بود از سفيد كردن سياه.