دانشنامه امام علی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٧ - آگاهی به اولین بیعت کننده با ابوبکر
وقتی بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مردم با ابوبکر بیعت
کردند، سلمان گوید: نزد حضرت علی علیهالسّلام رفتم، او مشغول غسل دادن
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود، عرض کردم: هماکنون ابوبکر بالای منبر
رسول خدا صلی الله علیه و آله جای گرفته و به خدا سوگند که راضی نیست مردم
با یک دست با او بیعت کنند بلکه با هر دو دست با او بیعت میکنند. [١]
علی علیهالسّلام فرمود: ای سلمان آیا فهمیدی اولین کسی که بالای منبر با ابوبکر بیعت کرد که بود؟
عرض
کردم: نمیدانم، همینقدر دیدم که در سقیفه بنی ساعده وقتی انصار در انتخاب
خلیفه منازعة میکردند نخستین کسی که با او بیعت کرد مغیرة سپس بشیر بن
سعد و ابوعبیده جراح و بعد از آن دو عمر و سپس سالم مولی ابوحذیفه و معاذبن
جبل. حضرت فرمود: اینها را از تو نپرسیدم آیا میدانی وقتی ابوبکر بالای
منبر رفت نخستین کسی که با او بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه ولی پیر مردی
سالخورده را دیدم که بر عصای خود تکیه زده بود و میان دو چشمش اثر سجده
زیادی بود و او نخستین کسی بود که از پله منبر بالا رفت و در حالی که گریه
میکرد گفت: شکر خدای را که مرا از دنیا بیرون نبرد تا تو را در این جایگاه
دیدم، دست بگشا، ابوبکر دستش را باز کرد، پیرمرد بیعت کرد و سپس از منبر
پائین آمده و از مسجد خارج شد.
علی علیهالسّلام فرمود: دانستی او که
بود؟ گفتم: نه، ولی از سخنان او ناراحت شدم زیرا مثل آن بود که از رحلت
پیامبر صلی الله علیه و آله خوشحالی میکرد.
حضرت فرمود: او ابلیس لعنه
اللّه بود، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من خبر داد که شیطان و سران
اصحاب او در غدیر خم که پیامبر صلی الله علیه و آله مرا برای مردم (به
امامت) نصب کرد، حضور داشتند، آنگاه که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
من از شما به خودتان سزاوارترم و به آنها دستور داد تا حاضرین به غائبین
برسانند.
در آن هنگام پیروان و ایادی شیطان به ابلیس گفتند: این امت
مورد رحمت و محفوظ است، نه تو و نه ما بر آنها راه نفوذ نداریم، اینها امام
و رهبر خود را پس از پیامبرشان شناختند.
در این موقع شیطان افسرده و ناراحت دور شد.
پیامبر
اکرم صلی الله علیه و آله به من خبر داد که چون حضرتش رحلت کند مردم در
سقیفه بنی ساعدة با آنکه تو نسبت به حق خودت مخاصمه کرده و استدلال میکنی
با ابوبکر بیعت میکنند، سپس به مسجد میآیند و اولین کسی که بر روی منبر
من به شکل پیرمردی با حالت شاد با او بیعت میکند ابلیس است و چنین و چنان
میگوید، آنگاه در حالیکه به شدت خوشحالی میکند و با بینی خود سوت میکشد و
جست و خیز میکند و به دیگر شیاطین گوید:
شما خیال کردید که مرا بر
ایشان راهی نیست، اکنون دیدید من با آنها چه کردم تا سرانجام دستور خداوند و
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را رها کردند. [٢] .
پی نوشت ها:
(١) مدینة المعاجز، ص ١٢٢.
(٢) روضه کافی و الاحتجاج، ج ١ ص١٠٥ و کتاب سلیم بن قیس، ص ٧٨.