دانشنامه امام علی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٦ - بر بالین پیامبر
رسول خدا(ص) در بستر بیماری خفته بود. من به قصد عیادت او رفته بودم. در
آنجا مردی حضور داشت که در حسن و جمال بی نظیر بود. او در حالی که سر
مبارک پیامبر را در دامن داشت، و بر بالین او نشسته بود، و پیامبر نیز در
خواب بود.
من داخل شدم (اما جلوتر نرفتم، صدای آن مرد) مرا به پیش خواند و گفت:نزدیک عموزاده خود شو که تو از من بر او سزاوارتری!.
جلو
رفتم و نزدیک ایشان شدم. (با آمدن من) آن مرد برخاست جای خود را به من داد
و رفت. من نشستم و سر مبارک حضرت را چنانکه او در دامن گرفته بود در بغل
گرفتم. ساعتی گذشت. پیامبر خدا(ص) بیدار شد، و از من پرسید: مردی که سر بر
دامن او داشتم کجا رفت؟.
گفتم: وقتی که من داخل شدم او مرا نزد شما
خواند و گفت: نزدیک عموزاده خود شو که تو از من بر او سزاوارتری، سپس
برخاست و رفت و من جای او نشستم.فرمود: او را شناختی؟
گفتم: نه، پدر و مادرم فدای شما.
فرمود: او جبرئیل بود. من سر بر دامن او نهاده بودم و به سخنانش گوش د میدادم تا اینکه دردم سبک گشت و خواب بر چشمانم غلبه کرد.
عن
علی بن ابی طالب قال: دخلت علی نبی الله و هو مریض فاذا راسه فی حجر رجل
احسن ما رایت من الخلق و النبی نائم فلما دخلت علیه قال الرجل: ادن لی ابن
عمک فانت احق به منی فدنوت منهما فقام الرجل و جلست مکانه و وضعت راس النبی
فی حجری کما کان فی حجر الرجل فکمکثت ساعخ ثم ان النبی استیقظ فقال: این
الرجل الذی کان راسی فی حجره؟
فقلت: لما دخلت علیک دعانی الیک ثم قال ادن الی ابن عمک فانت احق به منی ثم قام فجلست مکانه.
فقال النبی: فهل تدری من الرجل؟ قلت: لا بابی و امی فقال النبی: ذاک جبرئیل کان یحدثنی حتی خف عنی و جعی و نمت و راسی فی حجره. [١] .
پی نوشت ها:
(١) فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج ٢، ص ٤٠؛ کشف الغمه ٧ ج ١، ص ٢٩٤؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ٢، ص ٢٧٠؛ بحار، ج ٢٢، ص ٥٠٦ به نقل از امالی شیخ مفید.