دانشنامه امام علی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٥٩ - کشتار در بصره
شورشیان به بصره در آمدند. بصریان در بیعت و طاعت من یکدل بودند. در آن
شهر که شیعیان من بودند ابتدا خزانه داران بیت المال را کشتند، و سپس مردم
را علیه من و شکستن عهد و پیمانی که از من بر عهده داشتند فرا خواندند، هر
کس میپذیرفت در امان بود و هر کس مخالفت می کرد کشته میشد.حکیم بن جبله
به همراهی هفتاد تن از اهل بصره و خداپرستان آن مرز و بوم به مقابله با
آنان پرداختند؛ کسانی که پیشانی و کف دست ایشان (از کثرت سجود) چون پای شتر
پینه بسته بود و به مثفّین نامیده میشدند، آشوبگران، همه آنان را (بی
رحمانه) کشتند.
یزید بن حارث یشکری از بیعت با آنان امتناع کرد و به طلحه و زبیر گفت:
از
خدا بترسید، پیشینیان شما نخست ما را به بهشت کشاندند، مبادا شما در پایان
کار ما را به دوزخ بکشانید. از ما نخواهید که مدعی را تصدیق کنیم و علیه
غایب حکم کنیم. دست راست من به بیعت با علی بن ابی طالب مشغول است و دست
چپم آزاد است اگر می خواهید آن را برگیرید.
پس گلوی او را چندان فشردند تا از پای درآمد خدایش بیامرزد.
عبدالله
تمیمی بر پا خاست و با آنها محاجه کرد و گفت: ای طلحه! آیا این نامه را
میشناسی؟ گفت: آری نامه من است که از مدینه برای تو نوشتم.
پرسید: به یاد داری که در آن چه نوشتهای؟ گفت: برایم بخوان!
نامه را خواند. در آن نامه به عثمان ناسزا گفته بو و از وی برای کشتن عثمان دعوت کرده بود!
(آنها
در برابر تمیمی پاسخی نداشتند جز آنکه) او را از شهر تبعید کردند.عثمان بن
حنیق انصاری عامل مرا به نیرنگ گرفتند و مثله کردند و موی سر و روی او را
کندند. گروهی از شیعیان مرا با حیله کشتند و شماری را با قتل صبر (زجر) از
پای در آوردند و دستهای هم شمشیر کشیدند و در برابر آنان پایداری کردند و
جنگیدند تا شرف دیدار خدای متعال را دریافتند و شهید شدند....
قال علی
(ع):... فنا جزهم حکیم بن جبله فقتلوه فی سبعین دجلا من عباد اهل البصره و
مخبتیهم یسمون المثفنین. کان راح اکفهم ثفنات الابل.
و ابی ان بیایعهم
یزید بن الحارث الیشکری فقال: اتقیا الله ان اولکم قدنا الی الجنه
فلایقودنا اخرکم الی النار فلاتکلفونا ان نصدق المدعی و نقضی علی العائب،
اما یمینی فشغلها علی بن ابی طالب ببیعتی ایاه و هذه شمالی فازغه فخداها ان
شئتما. فخنق حتی مات رحمه الله.
و قام عبدالله بن حکیم التمیمی فقال:
یا طلحه! من یعرف هذا الکتاب؟ قال نعم هذا کتابی الیک. قال: هل تدری ما
فیه؟ قال: اقراه علی. فاذا فیه عیب عثمان و دعاوه الی قتله!!. فسیروه من
البصره.
و اخذوا عاملی عثمان بن حنیف الانصاری غدرا فمثلوا به کل المثله
و نتفوا کل شعره فی راسه و وجهه. و قتلوا شیعتی طائفه صبرا و طائفه غدرا و
طائفه عضوا باسیافهم حتی لقوالله.... [١] .
پی نوشت ها:
(١) کشف المحجّه، ص ١٨٢.