دانشنامه امام علی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٨٨ - حقوق اجتماعی مردم
یکی از حقوق ارزشمند متقابل، «حقوق اجتماعی مردم» است که رهبران و کارگزاران باید نسبت به آن احساس مسئولیت کنند
و آن را محترم بشمارند
و همواره در خدمت مردم باشند
و به رفاه و سلامت و کمال فرد و جامعه بیاندیشند.
امام علیعلیه السلام در نامه ٢٧ به استاندار مصر، «محمد بن ابی بکر» نوشت:
فَاخْفِضْ
لَهُمْ جَنَاحَکَ، وَأَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ، وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ،
وَآسِ بَینَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ، حَتَّی لَا یطْمَعَ
الْعُظَمَاءُ فِی حَیفِکَ لَهُمْ، وَلَا ییأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ
عَلَیهِمْ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یسَائِلُکُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ
عَنِ الصَّغِیرَةِ مِنْ أَعْمَالِکُمْ وَالْکَبِیرَةِ، وَالظَّاهِرَةِ
وَالْمَسْتُورَةِ، فَإِنْ یعَذِّبْ فَأَنْتُمْ أَظْلَمُ، وَإِنْ یعْفُ
فَهُوَ أَکْرَمُ.
«با مردم فروتن باش، نرمخو و مهربان باش، گشاده رو و
خندان باش، در نگاههایت، و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم به تساوی رفتار
کن، تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند، و ناتوانها در عدالت تو مأیوس
نگردند، زیرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال کوچک و بزرگ، آشکار و
پنهان پرسش میکند، اگر کیفر دهد شما استحقاق بیش از آن را دارید، و اگر
ببخشد از بزرگواری اوست.» [١] .
آنگاه به مسئولیتهای دیگر رهبری میپردازد و احساس تعهّد و هم دردی و هماهنگی رهبر با مردم را مطرح کرده میفرماید:
أَأَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یقَالَ:
هذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ؟!
وَلَا أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ، أَوْ أَکُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِی جُشُوبَةِ الْعَیشِ!
فَمَا
خُلِقْتُ لِیشْغَلَنِی أَکْلُ الطَّیبَاتِ، کَالْبَهِیمَةِ
الْمَرْبُوطَةِ، هَمُّهَا عَلَفُهَا، أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا
تَقَمُّمُهَا، تَکْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا، وَتَلْهُو عَمَّا یرَادُ
بِهَا، أَوْ أُتْرَکَ سُدًی، أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً، أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ
الضَّلَالَةِ، أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِیقَ الْمَتَاهَةِ!
«آیا به همین
رضایت دهم که مرا امیرالمؤمنینعلیه السلام خوانند؟ و در تلخیهای روزگار
با مردم شریک نباشم؟ و در سختیهای زندگی الگوی آنان نگردم؟
آفریده
نشدهام که غذاهای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد، چونان حیوان پرواری که
تمام همّت او علف، و یا چون حیوان رها شده که شغلش چریدن و پُرکردن شکم
بوده، و از آینده خود بیخبر است.
آیا مرا بیهوده آفریدند؟ آیا مرا به بازی گرفتهاند؟ آیا ریسمان گمراهی در دست گیرم؟ و یا در راه سرگردانی قدم بگذارم؟.» [٢] .
امام در نامه ٤٧ نهجالبلاغه به حقوق برخی از اقشار جامعه اشاره میفرماید، مانند:
الف - حقوق خویشاوندان
ب - حقوق یتیمان
ج - حقوق همسایگان
که فرمود:
أُوصِیکُمَا
بِتَقْوَی اللَّهِ، وَأَلَّا تَبْغِیا الدُّنْیا وَإِنْ بَغَتْکُمَا،
وَلَا تَأْسَفَا عَلَی شَیءٍ مِنْهَا زُوِی عَنْکُمَا، وَقُولَا
بِالْحَقِّ، وَاعْمَلَا لِلْأَجْرِ، وَکُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً،
وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً.
أُوصِیکُمَا، وَجَمِیعَ وَلَدِی وَأَهْلِی
وَمَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی، بِتَقْوَی اللَّهِ، وَنَظْمِ أَمْرِکُمْ،
وَصَلَاحِ ذَاتِ بَینِکُمْ، فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکُمَاصلی الله علیه
وآله یقُولُ:
«صَلَاحُ ذَاتِ الْبَینِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَالصِّیامِ».
اللَّهَ
اللَّهَ فِی الْأَیتَامِ، فَلَا تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ، وَلَا یضِیعُوا
بِحَضْرَتِکُمْ وَاللَّهَ اللَّهَ فِی جِیرَانِکُمْ، فَإِنَّهُمْ وَصِیةُ
نَبِیکُمْ. مَا زَالَ یوصِی بِهِمْ حَتَّی ظَنَنَّا أَنَّهُ
سَیوَرِّثُهُمْ.
«شما را به ترس از خدا سفارش میکنم، به دنیا پرستی روی
نیاورید، گرچه به سراغ شما آید، و بر آن چه از دنیا از دست میدهید
اندوهناک مباشید، حق را بگویید، و برای پاداش الهی عمل کنید.
دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید.
شما
را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و کسانی را که این وصیت به آنها میرسد،
به ترس از خدا، و نظم در امور زندگی، و ایجاد صلح و آشتی در میانتان سفارش
میکنم، زیرا من از جدّ شما پیامبرصلی الله علیه وآله شنیدم که میگفت:
«اصلاح دادن بین مردم از نماز و روزه یکسال برتر است».
خدا را! خدا را! درباره یتیمان، نکند آنان گاهی سیر و گاه گرسنه بمانند، و حقوقشان ضایع گردد
خدا
را! خدا را! درباره همسایگان، حقوقشان را رعایت کنید که وصیت پیامبرصلی
الله علیه وآله شماست، همواره به خوشرفتاری با همسایگان سفارش میکرد تا
آنجا که گمان بردیم برای آنان ارثی معّین خواهد کرد.» [٣] .
حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام در نامه ٥١ به:
الف - شیوه های مردم داری
ب - حقوق اجتماعی، سیاسی
ج - وظائف رهبران و مدیران نسبت به مردم
د - وظائف کارگزاران مالیاتی
ه- مسئولیت اداری کارمندان
پرداخته
و حقوق اجتماعی مردم را آشکارا و در جوانب گشترده بیان میفرماید و هشدار
میدهد که تصدّی امور در جامعه اسلامی یک وظیفه الهی، و عبادت به شمار
میاید که فرمود:
مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی أَصْحَابِ الْخَرَاجِ:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مَنْ لَمْ یحْذَرْ مَا هُوَ صَائِرٌ إِلَیهِ لَمْ یقَدِّمْ لِنَفْسِهِ مَا یحْرِزُهَا.
وَاعْلَمُوا
أَنَّ مَا کُلِّفْتُمْ بِهِ یسِیرٌ، وَأَنَّ ثَوَابَهُ کَثِیرٌ، وَلَوْ
لَمْ یکُنْ فِیما نَهَی اللَّهُ عَنْهُ مِنَ الْبَغْی وَالْعُدْوَانِ
عِقَابٌ یخَافُ لَکَانَ فِی ثَوَابِ اجْتِنَابِهِ مَا لَا عُذْرَ فِی
تَرْکِ طَلَبِهِ.
فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ، وَاصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ.
فَإِنَّکُمْ خُزَّانُ الرَّعِیةِ، وَوُکَلَاءُ الْأُمَّةِ، وَسُفَرَاءُ الْأَئِمَّةِ.
وَلَا
تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ وَلَا تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ،
وَلَا تَبِیعُنَّ لِلنَّاسِ فِی الْخَرَاجِ کِسْوَةَ شِتَاءٍ وَلَا صَیفٍ،
وَلَا دَابَّةً یعْتَمِلُونَ عَلَیهَا، وَ لا عَبْداً، و لا تَضْرِبُنَّ
أَحَداً سَوْطاً لِمَکانِ دِرْهَمٍ وَلَا تَمَسُّنَّ مَالَ أَحَدٍ مِنَ
النَّاسِ، مُصَلٍّ وَلَا مُعَاهَدٍ، إِلَّا أَنْ تَجِدُوا فَرَساً أَوْ
سِلَاحاً یعْدَی بِهِ عَلَی أَهْلِ الْإِسْلَامِ، فإِنَّهُ لا ینْبَغی
لِلْمُسْلِمِ أنْ یدَعَ ذلِکَ فی أَیدِی أَعْدَاءِ الإِسْلامِ فَیکُونَ
شَوْکَةً عَلَیهِ.
وَلَا تَدَّخِرُوا أَنْفُسَکُمْ نَصِیحَةً، وَلَا
الْجُنْدَ حُسْنَ سِیرَةٍ، وَلَا الرَّعِیةَ مَعُونَةً، وَلَا دِینَ
اللَّهِ قُوَّةً، وَأَبْلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ مَا اسْتَوْجَبَ
عَلَیکُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ اصْطَنَعَ عِنْدَنَا
وَعِنْدَکُمْ أَنْ نَشْکُرَهُ بِجُهْدِنَا، وَأَنْ نَنْصُرَهُ بِمَا
بَلَغَتْ قُوَّتُنَا، وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ.
(نامه به کارگزاران بیتالمال)
اخلاق اجتماعی کارگزاران اقتصادی
(از بنده خدا علی امیرمؤمنان به کارگزاران جمعآوری مالیات.
پس
از یاد خدا و درود. همانا کسی از روزقیامت نترسد، زاد و توشهای از پیش
نخواهد فرستاد. بدانید، مسؤولیتی را که به عهده گرفتهاید اندک امّا پاداش
آن فراوان است، اگر برای آن چه که خدا نهی کرد «مانند ستمکاری و دشمنی»
کیفری نبود، برای رسیدن به پاداش در ترک آن نیز عذری وجود نداشت، در روابط
خود با مردم انصاف داشته باشید، و در بر آوردن نیازهایشان شکیبا باشید.
همانا
شما خزانهداران مردم، و نمایندگان ملّت، و سفیران پیشوایان هستید، هرگز
کسی را از نیازمندی او باز ندارید، و از خواستههای مشروعش محروم نسازید، و
برای گرفتن مالیات از مردم، لباسهای تابستانی یا زمستانی، و مرکب سواری، و
برده کاری او را نفروشید، و برای گرفتن درهمی، کسی را با تازیانه نزنید، و
دست اندازی به مال کسی «نمازگزار باشد، یا غیرمسلمانی که در پناه اسلام
است» نکنید، جز اسب یا اسلحهای که برای تجاوز به مسلمانها بکار گرفته
میشود، زیرا برای مسلمان جایز نیست آنها را در اختیار دشمنان اسلام
بگذارد، تا نیرومندتر از سپاه اسلام گردند.
از پند دادن به نفس خویش
هیچگونه کوتاهی نداشته، و از خوشرفتاری با سپاهیان، و کمک به رعایا، و
تقویت دین خدا، غفلت نکنید، و آن چه در راه خدا بر شما واجب است انجام
دهید، همانا خدای سبحان از ما و شما خواسته است که در شکرگذاری کوشا بوده، و
با تمام قدرت او را یاری کنیم، «و نیرویی جز از جانب خدا نیست». [٤] .
و در نامه ٥٣ نسبت به «حقوق اجتماعی مردم» به مالک اشتر رهنمود میدهد که
باید در خدمت مردم باشد، و مردم را دوست بدارد و نسبت به آنها کمال مهر و محبّت را داشته و در رفع مشکلات مردم بکوشد که نوشت:
وَأَشْعِرْ
قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیةِ، وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ، وَاللُّطْفَ
بِهِمْ، وَلَا تَکُونَنَّ عَلَیهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ
أَکْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ، أَوْ
نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ، یفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ، وَتَعْرِضُ
لَهُمُ الْعِلَلُ، وَیؤْتَی عَلَی أَیدِیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَالْخَطَأِ،
فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَصَفْحِکَ مِثْلَ الَّذِی تُحِبُّ وَتَرْضَی
أَنْ یعْطِیکَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَصَفْحِهِ.
فَإِنَّکَ فَوْقَهُمْ،
وَوَآلِی الْأَمْرِ عَلَیکَ فَوْقَکَ، وَاللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاکَ!
وَقَدِ اسْتَکْفَاکَ أَمْرَهُمْ، وَابْتَلَاکَ بِهِمْ.
«مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرارده، و با همه دوست و مهربان باش.
مبادا
هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو
دستهاند، دستهای برادر دینی تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش
میباشند، اگر گناهی از آنان سر میزند، یا علّتهایی بر آنان عارض میشود،
یا خواسته و ناخواسته، اشتباهی مرتکب میگردند، آنان را ببخشای و بر آنان
آسان گیر، آنگونه که دوست داری خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد.
همانا
تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را
فرمانداری مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و
آنان را وسیله آزمودن تو قرار داده است.» [٥] .
و در ادامه رهنمودهای اخلاقی خود در مبحث حقوق اجتماعی مردم میفرماید:
أَنْصِفِ
اللَّهَ وَأَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ، وَمِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ،
وَمَنْ لَکَ فِیهِ هَوًی مِنْ رَعِیتِکَ، فَإِنَّکَ إِلَّا تَفْعَلْ
تَظْلِمْ! وَمَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ کَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ
عِبَادِهِ، وَمَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَکَانَ لِلَّهِ
حَرْباً حَتَّی ینْزِعَ أَوْ یتُوبَ.
وَلَیسَ شَیءٌ أَدْعَی إِلَی
تَغْییرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَتَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَی
ظُلْمٍ، فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ، وَهُوَ
لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ.
«با خدا و با مردم، و با خویشاوندان
نزدیک، و با افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری، انصاف را رعایت کن،
که اگر چنین نکنی ستمروا داشتی، و کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد خدا
بهجای بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن را که خدا دشمن شود، دلیل او را
نپذیرد، که با خدا سرجنگ دارد، تا آنگاه که باز گردد، یا توبه کند، و چیزی
چون ستمکاری نعمت خدا را دگرگون نمیکند، و کیفر او را نزدیک نمیسازد، که
خدا دعای ستمدیدگان را میشنود و در کمین ستمکاران است.» [٦] .
حضرت
امیرالمؤمنینعلیه السلام برای آنکه در مانورهای نظامی به جان و مال مردم
ضرر و زیانی وارد نشود به فرمانداران مناطق جنگی و مانور نظامی، نامه هایی
مینوشت که از مال مردم مراقبت کنند
و اگر صدمهای وارد شد آن را به امام گزارش دهند.
امام در نامه ٦٠ نوشت:
(إلی العمال الذین یطأ الجیش عملهم)
التعویض عن الخسائر فی المناورات العسکرّیة
مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی مَنْ مَرَّ بِهِ الْجَیشُ مِنْ جُبَاةِ الْخَرَاجِ وَعُمَّالِ الْبِلَادِ.
أَمَّا
بَعْدُ، فَإِنِّی قَدْ سَیرْتُ جُنُوداً هِی مَارَّةٌ بِکُمْ إِنْ شَاءَ
اللَّهُ، وَقَدْ أَوْصَیتُهُمْ بِمَا یجِبُ لِلَّهِ عَلَیهِمْ مِنْ کَفِّ
الْأَذَی، وَصَرْفِ الشَّذَی، وَأَنَا أَبْرَأُ إِلَیکُمْ وَإِلَی
ذِمَّتِکُمْ مِنْ مَعَرَّةِ الْجَیشِ، إِلَّا مِنْ جَوْعَةِ الْمُضْطَرِّ،
لَا یجِدُ عَنْهَا مَذْهَباً إِلَی شِبَعِهِ. فَنَکِّلُوا مَنْ تَنَاوَلَ
مِنْهُمْ شَیئاً ظُلْماً عَنْ ظُلْمِهِمْ، وَکُفُّوا أَیدِی سُفَهَائِکُمْ
عَنْ مُضَارَّتِهِمْ، وَالتَّعَرُّضِ لَهُمْ فِیما اسْتَثْنَینَاهُ
مِنْهُمْ.
وَأَنَا بَینَ أَظْهُرِ الْجَیشِ، فَارْفَعُوا إِلَی
مَظَالِمَکُمْ، وَمَا عَرَاکُمْ مِمَّا یغْلِبُکُمْ مِنْ أَمْرِهِمْ، وَمَا
لَا تُطِیقُونَ دَفْعَهُ إِلَّا بِاللَّهِ وَبِی، فَأَنَا أُغَیرُهُ
بِمَعُونَةِ اللَّهِ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
(نامه به فرماندارانی که لشکر از شهرهای آنان عبور میکند)
جبران خسارتها در مانورهای نظامی
«از بنده خدا! علی امیرمؤمنان به گردآوران مالیات و فرمانداران شهرهایی که لشکریان از سرزمین آنان میگذرند.
پس
از یاد خدا و درود! همانا من سپاهیانی فرستادم که به خواست خدا بر شما
خواهند گذشت، و آن چه خدا بر آنان واجب کرده به ایشان سفارش کردم، و بر
آزار نرساندن به دیگران، و پرهیز از هرگونه شرارتی تأکید کردهام، و من نزد
شما و پیمانی که با شما دارم از آزار رساندن سپاهیان به مردم بیزارم، مگر
آن که گرسنگی سربازی را ناچار گرداند، و برای رفع گرسنگی چارهای جز آن
نداشته باشد، پس کسی را که دست به ستمکاری زند کیفر کنید، و دست افراد سبک
مغز خود را از زیان رساندن به لشکریان، و زحمت دادن آنها جز در آن چه
استثناء کردم باز دارید.
من پشت سر سپاه در حرکتم، شکایتهای خود را به
من رسانید، و در اموری که لشکریان بر شما چیره شدهاند که قدرت دفع آن را
جز با کمک خدا و من ندارید، به من مراجعه کنید، که با کمک خداوند آن را
برطرف خواهم کرد. انشاءاللَّه.» [٧] .
امیرالمؤمنینعلیه السلام در نامه
٧٦ نهجالبلاغه خطاب به «ابن عباس» فرماندار شهر بصره، اصول مردم داری و
اخلاق صحیح اجتماعی را به او تذکّر میدهد،
در صورتی که مردم بصره بر ضد آن حضرت شورش کردند
و او را ناخواسته به یک جنگ تحمیلی کشاندند.
امّا پس از شکست و فرار و آرامش دوباره در شهر، از نگاه امام علیعلیه السلام با دیگر مردم شهرها تفاوتی ندارند
و همه از عدل و محبّت آن حضرت برخوردار میگردند.
امام علیعلیه السلام به ابن عبّاس رهنمود داد که:
اخلاق القائد
سَعِ
النَّاسَ بِوَجْهِکَ وَمَجْلِسِکَ وَحُکْمِکَ، وَإِیاکَ وَالْغَضَبَ
فَإِنَّهُ طَیرَةٌ مِنَ الشَّیطَانِ. وَاعْلَمْ أَنَّ مَا قَرَّبَکَ مِنَ
اللَّهِ یبَاعِدُکَ مِنَ النَّارِ، وَمَا بَاعَدَکَ مِنَ اللَّهِ
یقَرِّبُکَ مِنَ النَّارِ.
(نامه به عبداللَّه بن عباس، هنگامی که او را به فرمانداری بصره نصب فرمود:)
اخلاق فرماندهی
«با
مردم، به هنگام دیدار، و در مجالس رسمی، و در مقام داوری، گشادهرو باش، و
از خشم بپرهیز، که سبک مغزی، به تحریک شیطان است، و بدان! آن چه تو را به
خدا نزدیک میسازد، از آتش جهنّم دور میکند، و آن چه تو را از خدا دور
میسازد، به آتش جهنّم نزدیک میکند.» [٨] .
پی نوشت ها:
(١) نامه ٢٧ نهجالبلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
١- کتاب الغارات ج١ و٢٣٠ و٢٢٣ و٢٣٥ و ٢٤٩: ابن هلال ثقفی (متوفای ٢٨٣ ه)
٢- تحف العقول ص ١٧٦ و ١٧٧: ابن شعبه حرانی (متوفای ٣٨٠ ه)
٣- کتاب مجالس ص٢٦٠ م٣١ ح٣: شیخ مفید (متوفای ٤١٣ ه)
٤- کتاب أمالی ص٢٥-٢٤ م اول ح٣١: ٣١: شیخ طوسی (متوفای ٤٦٠ ه)
٥- بشارة المصطفی ص٤٤: طبری شافعی (متوفای ٥٥٣ ه)
٦- مجموعه ورام ص١٩ و٤٩٧: شیخ ورام (متوفای ٦٠٥ ه)
٧- تاریخ طبری ج٣ ص٥٥٦ سنه٣٦: طبری شافعی (متوفای ٣١٠ ه).
(٢) نامه ٤٥ نهجالبلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
١- الخرائج و جرائح ج٢ ص٥٤٢ ح٢ فصل٢: قطب الدین راوندی (متوفای ٥٧٣ ه)
٢- کتاب مناقب ج ٢ ص ١٠١: ابن شهر آشوب (متوفای ٥٨٨ ه)
٣- ربیع الابرار ج٣ ص٢٤١ ح٢١٥ ب٤٤: زمخشری معتزلی (متوفای ٥٣٨ ه)
٤- روضة الواعظین ص ١٢٧: ابن فتّال نیشابوری (متوفای ٥٠٨ ه)
٥- استیعاب ج ٢ ص ٢١: عبدالبر مالکی(متوفای ٣٣٨ ه)
٦- أمالی (مجلس ٩١(ص٥٠٠ ح٤: شیخ صدوق (متوفای ٣٨١ ه)
٧- کشف الغمة ج ١ ص ١٣٣: اربلی (متوفای ٦٨٧ ه)
٨- ارشاد القلوب ص ٢١٤ و ٢١٥: دیلمی (متوفای ٧٧١ ه).
(٣) نامه ٢: ٤٧ نهجالبلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
١- مقاتل الطالبین ص٥٢ ذح٣: ابوالفرج اصفهانی زیدی (متوفای ٣٥٦ ه)
٢- معمّرون و وصایا ص١٤٩ و١٥٠: ابوحاتم سجستانی (متوفای ٢٤٨ ه)
٣- تاریخ ج٤ ص١١٠ و١١٣: طبری شافعی (متوفای ٣١٠ه)
٤- کتاب أمالی ص ١١٢: زجاجی (متوفای ٣٢٩ ه)
٥- فروع کافی ج ٧ ص ٥٢-٥١: کلینی (متوفای ٣٢٨ ه)
٦- مروج الذهب ج ٢ ص ٤١٣-٤٢٥: مسعودی (متوفای ٣٤٦ ه)
٧- تحف العقول ص١٩٨: ابن شعبه حرانی (متوفای ٣٨٠ ه)
٨- من لایحضرهالفقیه ج٤ ص١٨٩ ح٩٤٣٣: شیخ صدوق (متوفای ٣٨١ ه).
(٤) نامه ٥١ نهجالبلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
١- کتاب صفین ص ١٠٨ و ١٣٢: نصر بن مزاحم (متوفای ٢٠٢ ه)
٢- بحار الانوار ج٣٣ ص٤٧١ ح٦٨٤: مجلسی (متوفای ١١١٠ ه)
٣- فروع کافی ج١: ٣ ص٥٤٠ ح٨: کلینی (متوفای ٣٢٨ ه)
٤- امالی سید ابوطالب ص٣٥ ح٢١ ب٣ به نقل نهجالسعادة
٥- تاریخ دمشق ج٣ ص٢٤٨ ح١٢٦٤: ابن عساکر شافعی (متوفای ٥٧١ه).
(٥) نامه ٥٣ نهجالبلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
١- تحف العقول ص ١٢٦: ابن شعبه حرانی (متوفای ٣٨٠ ه)
٢- دعائم الاسلام ج ١ ص ٣٥٠: قاضی نعمان (متوفای ٣٦٣ ه)
٣- نهایة الارب ج ٦ ص ١٩: نویری شافعی (متوفای ٧٣٢ ه)
٤- فهرست نجاشی ص ٧: نجاشی (متوفای ٤٥٠ ه)
٥- فهرست ص٣٧: شیخ طوسی (متوفای ٤٦٠ ه)
٦- تاریخ دمشق ج٣ ص٢٨٩ ح١٣١١و١٣١٤: ابن عساکر شافعی (متوفای ٥٧٣ ه)
٧- بحارالانوار ج١٧ ص٦٨ و ج٧٢ ص٩٦: مجلسی (متوفای ١١١٠ ه).
(٦) نامه ٥٣ نهجالبلاغه معجم المفهرس محمد دشتی (اسناد گذشته).
(٧) نامه ٦٠ نهجالبلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
١- کتاب صفین ص ١٢٥: نصر بن مزاحم (متوفای ٢١٢ ه)
٢- شرح ابن میثم ج ٥ ص ١٩٨: بحرانی(متوفای ٦٧٩ ه)
٣- بحار الانوار ج٣٣ ص٤٨٦ ح٦٩١: مجلسی (متوفای ١١١٠ ه).
(٨) نامه ٧٦ نهجالبلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
١- الامامة والسیاسة ج ١ ص ٨٥: ابن قتیبة (متوفای ٢٧٦ ه)
٢- کتاب جمل ص٤٢٠: شیخ مفید (متوفای ٤١٣ ه)
٣- کتاب طراز ج ٢ ص ٢٩٣: سید یمانی
٤- کتاب جمل: واقدی (متوفای ٢٠٧ ه)
٥- بحارالانوار ج١٠١ ص٢٦٨: مجلسی (متوفای ١١١٠ه)
٦- تاریخ طبری ج٣ ص١٢٧: ١٢٦ سنه ٣٨: طبری شافعی (متوفای ٣١٠ه).