دانشنامه امام علی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٤ - اعتراض بر بی عدالتی ها
اعتراض بر عدالتیها یکی از روشهای صحیح تحقّق «امر به معروف» و «نهی از منکر» است.
اگر
همه مردم بر کاستیها، زشتیها، بیعدالتیها، اعتراض کنند و آنها را
تذکّر دهند و تا اصلاح نشود، سکوت نکنند، رهبران و کارگزاران حکومتی ناچار
میشوند راه صلاح و سازندگی را بروند.
یکی از مبارزات منفی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در دوران ٢٥ ساله انزوا، اعتراض بر بیعدالتیهای حاکمان بود که:
هم مردم را بیدار و روح شجاعت را در مردم تقویت کرد،
و هم حاکمان مغرور را وادار به عقب نشینی و نرمش ساخت.
در
حکومت خلیفه اوّل بارها و بارها از کشتار و غصب اموال و جعل و تحریف
دستگاه حکومت انتقاد کرد، و مردم را به نظارت و دخالت فراخواند.
تا آنکه زیر شمشیر برهنه قرار گرفت، امّا دست از تبلیغ و ارشاد برنداشت.
و در خطبه ٣ کاستیها و ستمکاری خلافت او را اینگونه توضیح داد:
أَمَا
وَاللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلانٌ وَإنَّهُ لِیعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی
مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَا. ینْحَدِرُ عَنِّی السَّیلُ، وَلا
یرْقَی إلَی الطَّیرُ؛ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً، وَطَوَیتُ عَنْهَا
کَشْحاً، وَطَفِقْتُ أَرْتَئِی بَینَ أَنْ أَصُولَ بِیدٍ جَذَّاءَ، أَوْ
أَصْبِرَ عَلَی طَخْیةٍ عَمْیاءَ، یهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ، وَیشِیبُ
فِیهَا الصَّغِیرُ، وَیکْدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّی یلْقَی رَبَّهُ!
فَرَأَیتُ
أَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا أَحْجَی، فَصَبَرْتُ وَفِی الْعَینِ قَذًی،
وَفِی الْحَلْقِ شَجاً، أَرَی تُرَاثِی نَهْباً، حَتَّی مَضَی الْأَوَّلُ
لِسَبِیلِهِ، فَأَدْلَی بِهَا إلَی فُلانٍ بَعْدَهُ.
ابوبکر و التلاعب بالخلافة
ثم تمثل بقول الأعشی:
شَتَّانَ مَا یوْمِی عَلَی کُورِهَا
وَیوْمُ حَیانَ أَخِی جَابِرِ
فَیا
عَجَباً!! بَینَا هُوَ یسْتَقِیلُهَا فِی حَیاتِهِ إذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ
بَعْدَ وَفَاتِهِ - لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَیهَا! -
«آگاه باشید!
به خدا سوگند! ابابکر، جامه خلافت را بر تن کرد، در حالی که میدانست،
جایگاه من در حکومت اسلامی، چون مِحوَر سنگهای آسیاب است «که بدون آن
آسیاب حرکت نمیکند» او میدانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و
مرغان دور پرواز اندیشهها به بُلَندای ارزش من نتوانند پرواز کرد، پس من
رِدای خلافت، رها کرده، و دامن جمع نموده از آن کنارگیری کردم، و در این
اندیشه بودم، که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود بپا خیزم؟
یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟
که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه میدارد.
پس
از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خِرَدمندانهتر دیدم، پس صبر کردم در
حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود، و با دیدگان خود
مینگریستم که میراث مرا به غارت میبرند!
تااینکه خلیفه اوّل، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خَطّاب سپرد.» [١] .
و در زمان خلیفه دوم بارها از خلافکاریها و خشونتهای او اعتراض کرد و در برابر خودسریها ایستاد.
و در خطبه ٣ حکومت خشن و توأم با اشتباهات خلیفه دوّم اینگونه افشاء کردند:
فَصَیرَهَا
فِی حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ یغْلُظُ کَلْمُهَا، وَیخْشُنُ مَسُّهَا، وَیکْثُرُ
الْعِثَارُ فِیهَا، وَالْاِعْتِذَارُ مِنْهَا، فَصَاحِبُهَا کَرَاکِبِ
الصَّعْبَةِ إنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ، وَإنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ.
فَمُنِی
النَّاسُ - لَعَمْرُ اللَّهِ - بِخَبْطٍ وَشِمَاسٍ، وَتَلَوُّنٍ
وَاعْتِرَاضٍ؛ فَصَبَرْتُ عَلَی طُولِ الْمُدَّةِ، وَشِدَّةِ الِْمحْنَةِ؛
حَتَّی إذَا مَضَی لِسَبِیلِهِ.
جَعَلَهَا فِی جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّی أَحَدُهُمْ،
فَیا لَلَّهِ وَلِلشُّورَی!
مَتَی
اعْتَرَضَ الرَّیبُ فِی مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ، حَتَّی صِرْتُ أُقْرَنُ
إلَی هذِهِ النَّظَائِرِ! لکنِّی اَسْفَفْتُ إِذْ اَسَفُّوا، وَطِرْتُ
إِذْ طَارُوا؛ فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَمَالَ الْآخَرُ
لِصِهْرِهِ، مَعَ هَنٍ وَهَنٍ.
«سرانجام اوّلی حکومت را به راهی در
آورد، و به دست کسی «عمر» سپرد، که مجموعهای از خشونت، سختگیری، اشتباه و
پوزش طلبی بود، زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است، اگر عَنان
محکم کشد، پردههای بینی حیوان پاره میشود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه
سقوط میکند.
سوگند به خدا مردم در حکومت دوّمی، در ناراحتی و رنج مهّمی
گرفتار آمده بودند، و دچار دوروییها و اعتراضها شدند، و من در این مدت
طولانی محنت زا، و عذاب آور، چارهای جز شکیبایی نداشتم، تا آن که روزگار
عُمَر هم سپری شد. [٢] .
سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان میباشم!!
پناه به خدا از این شورا!
در کدام زمان من با اعضاءِ شورا برابر بودم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صَف آنها قرارم دهند؟
ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم.
یکی
از آنها با کینهای که از من داشت روی برتافت، [٣] و دیگری دامادش [٤] را
بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان». [٥] [٦] .
و حکومت سراسر تبعیض و ستم خلیفه سوم را نیز به خوبی برای مردم افشاء کرد و فرمود:
إِلَی
أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیهِ، بَینَ نَثِیلِهِ
وَمُعْتَلَفِهِ، وَقَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ
خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیعِ، إلَی أَنِ انْتَکَثَ عَلَیهِ
فَتْلُهُ، وَأَجْهَزَ عَلَیهِ عَمَلُهُ، وَکَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ!
«تا آن که سوّمی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود،
و
خویشاوندان پدری او از بنی امیه بپا خاستند، و همراه او بیتالمال را
خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنهای که بجان گیاه بهاری بیافتد،
عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد، و أعمال او مردم را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت.» [٧] .
پی نوشت ها:
(١) خطبه ١/٣ نهجالبلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
١- کتاب الجمل ص ١٢٦ و ١٧١: شیخ مفید (متوفای ٤١٣ ه)
٢- الفهرست ص ٩٢: نجاشی (متوفای ٤٥٠ ه)
٣- الفهرست ص ٢٢٤: ابن ندیم (متوفای ٤٣٨ ه)
٤- الانصاف فی الامامة: ابیجعفر ابن قبه رازی (متوفای ٣١٩ ه)
٥- معانی الاخبار ص٣٦٠ و٣٦١ و٣٦٢: شیخ صدوق (متوفای ٣٨١ ه)
٦- علل الشرایع ص١٨١ ح١٢ ب١٢٢: شیخ صدوق (متوفای ٣٨١ ه)
٧- عقد الفرید ج ٤: ابن عبد ربه مالکی (متوفای ٣٢٨ ه)
٨- منهاجالبراعة ج١ ص١١٨: قطب راوندی (متوفای ٥٧٣ ه).
(٢) خلیفه اوّل در جمادی الاخر سال ١٣ هجری و خلیفه دوم در ذی الحجّه سال ٢٣ هجری از دنیا رفت.
(٣) سعد بن ابی وقاص که یکی از شورای شش نفره بود.
(٤) عبدالرحمن بن عوف، شوهر خواهر خلیفه سوم، که حق وتو در شورا داشت. زیرا خلیفه دوم دستور داد اگر اختلاف در شورا پدید آمد، ملاک، رأی داماد خلیفه سوم است.
[٥] طلحه و زبیر، که از رذالت و پستی، بر امام شورادند و جنگ جمل را به وجود آوردند.
[٦] خطبه ٦/٣ نهجالبلاغه معجم المفهرس محمد دشتی (مدارک گذشته).
[٧] خطبه ١٠/٣ نهجالبلاغه معجم المفهرس محمد دشتی (مدارک گذشته).