دانشنامه امام علی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٩٥ - یاد علی در حال احتضار
شخص دیگری به نام عبدالله بدیل از افسران ارشد آن حضرت در جنگ صفین حضور
داشت، وی در اکثر حملهها فرماندهی سپاهیان حق را به عهده گرفته، و بر
دشمن کور دل و ستمگر میتاخت و آن چنان شجاعتها نشان میداد که معاویه و
سپاهش را مرعوب میساخت!
سرانجام عبدالله در صفین شهید شد، او لحظات آخر
عمرش را میگذرانید، و فقط رمقی در جان داشت، ناگاه اسود بن طهمان خزاعی
در حال احتضار وی را شناخته و به کنارش آمد و گفت: خدا تو را رحمت کند، اگر
میتوانستم تو را از مهلکه نجات میدادم، و یا همراه تو شهید می شدم، ولی
چه کنم دستم کوتاه است... اگر وصیتی داری به من بگو.
«عبدالله» زبان بگشود و بگو.
«اوصیک
بتقوی الله، وان تناصح امیرالمؤمنین، و تقابل معه حتی یظهر الحق او تلحق
بالله، و ابلغ امیرالمؤمنین عنی السلام...» سفارش من به تو پس از پرهیزکاری
این است که: خیر خواه امیرالمؤمنین باشی، و در کنار او با دشمنش بجنگی، تا
خداوند حق را پیروز کند، و یا در این مسیر تو به شهادت برسی، سلام مرا به
مولایم امیرالمؤمنین برسان...
چون علی از شهادت عبدالله بدیل آگاه گشت، برای وی استرحام نموده و از نقش وی قدردانی کرد. [١] .
پی نوشت ها:
(١) شرح ابن ابیالحدید ج٨ ص٩١ و.٩٢ نقل از آفتاب ولایت ص١٨٦-١٧٩.