دانشنامه امام علی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٥٧ - کابین
هنگامی که برای خواستگاری فاطمه رفتم، مجذوب حشمت و حرمت رسول خدا(ص)
شدم و خاموش در برابر او نشستم؛ بخدا قسم، کلمهای بر زبانم جاری نشد.
رسول خدا(ص) که چینن دید پرسید: چه می خواهی؟ آیا حاجتی داری؟
من
همچنان خاموش ماندم و چیزی نگفتم. دوباره پرسید، و من باز ساکت بودم. تا
اینکه برای بار سوم گفت: شاید برای خواستگاری فاطمه آمدهای)؟
گفتم: آری، فرمود: آیا جیزی درای که آن را کابین زهرا سازی؟
گفتم: نه، یا رسول الله.
فرمود: زرهی را که به تو داده بودم، چه کردی؟
گفتم: دارم، اما چندان ارزشی ندارد و بیش از چهار صد درهم بها ندارد.
فرمود: همان را کابین فاطمه قرار بده و بهایش را نزد من بفرست.
قال علی (ع):... حتی دخلت علی رسول الله (ص) و کانت له جلاله و هیبه فلما قعدت بین یدیه افحمت فو الله ما استطعت ان اتکلم.
فقال: ما جاء بک؟ الک حاجه؟ فسکت.
فقال: لعلک حئت تخطب فاطمه؟ فلت: نعم، قال: فهل عندک من شی تستحلها به؟
قلت:
لا و الله یا رسول الله (ص)! فقال: ما فعلت الدرع التی سلحتکها؟ فقلت:عندی
و الذی نفسی بیده انها لحطیمیه، ما ثمنها الا اربعماثه درهم.
قال: قد زوجتکها، فابعث فانها کانت لصداق بنت رسول الله (ص). [١] .
پی نوشت ها:
(١) ذخائر العقبی، ص ٢٧؛ کشف الغمه، ج ١، ص ٣٥٨؛ بحار، ج ٤٣، ص ١٣٦.