دانشنامه امام علی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٤٠ - دفاع از شخصیت اجتماعی مردم
حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام در آستانه جنگ صفّین، ارتش خود را به سوی مرزهای شام حرکت داد و به شهر مرزی «انبار» رسید.
مردم وقتی اطّلاع از حضور امامعلیه السلام یافتند برای استقبال به بیرون شهر آمده در صفهای گوناگون اجتماع کردند
و آنگاه که امام و دیگر فرماندهان نظامی را میدیدند، جهت احترام (به رسم منطقه خودشان)، پیشاپیش آنحضرت میدویدند و هلهله میکردند.
حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام از آنها پرسید:
وقالعلیه السلام وقد لقیه عند مسیره إلی الشام دهاقین الأنبار، فترجلوا له و اشتدوا بین یدیه، فقال:
مَا هذَا الَّذِی صَنَعْتُمُوهُ؟
فَقَالُوا: خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا،
فَقَالَ:
وَاللَّهِ مَا ینْتَفِعُ بِهذَا أُمَرَاؤُکُمْ! وَإِنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ
عَلَی أَنْفُسِکُمْ فِی دُنْیاکُمْ، وَتَشْقَوْنَ بِهِ فِی آخِرَتِکُمْ.
وَمَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ، وَأَرْبَحَ الدَّعَةَ
مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّارِ!
چرا چنین میکنید؟
گفتند: عادتی است که پادشاهان خود را احترام میکردیم.
امام فرمود:)
«به
خدا سوگند! که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیا با آن
خود را به زحمت میافکنید، و در آخرت دچار رنج و زحمت میگردید، و چه
زیانبار است رنجی که عذاب در پی آن باشد، و چه سودمند است آسایشی که با آن
امان از آتش جهنّم باشد.» [١] .
یعنی انسانها در دیدگاه حضرت
امیرالمؤمنینعلیه السلام دارای شخصیت والائی بوده، نباید تحقیر گردند، و
در برابر امامِ خود با پای پیاده بدوند.
اینگونه آداب و رسوم به حکومتهای سلطهگر باز میگردد که مردم را برده خود دانسته و آنها را تحقیر میکردند.
روزی
دیگر آنگاه که امیرالمؤمنینعلیه السلام در شهر کوفه سوار بر اسب به سوی
منزل خویش در حرکت بود و جمعی از بزرگان قبائل با آن حضرت ملاقات کردند.
امام علیعلیه السلام متوجّه شد که در پِی او آهسته آهسته میآیند.
خطاب به رئیس قبیله شبامیین فرمود:
ارْجَعْ، فَإِنَّ مَشْی مِثْلِکَ مَعَ مِثْلِی فِتْنَةٌ لِلْوَالِی، وَمَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ.
ضرورت تقویت روحیه مردم پس از جنگ
باز گرد، که پیاده رفتن رییس قبیلهای چون تو پشت سر من، موجب انحراف زمامدار و زبونی مؤمن است.» [٢] .
پی نوشت ها:
(١) حکمت ٣٧ نهجالبلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
١- کتاب صفین ص ١٤٤: نصربن مزاحم (متوفای ٢١٢ ه)
٢- منهاج البراعة ج ٣ ص ٢٧٥: ابن راوندی (متوفای ٥٧٣ ه)
٣- بحار الانوار ج ٣٢ ص ٣٩٧: مجلسی (متوفای ١١١٠ ه).
(٢) حکمت ٣٢٢ نهجالبلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
١- کتاب صفین ص ٣٥١ : ٥٢٨: نصر بن مزاحم (متوفای ٢١٢ ه)
٢- تفسیر عیاشی ج٢ ص١٠٤: عیاشی (متوفای ٣٠٠ ه)
٣- کتاب أمالی ج٢ ص٦٠٢ م٢٧ ح٢: ١٢٤٥: شیخ طوسی (متوفای ٤٦٠ ه)
٤- مجمع الزوائد ج ٩ ص ٢٩٩: طبرانی
٥- تاریخ کامل ج٣ ص١٩٨ سنه٣٧: ابن اثیر شافعی (متوفای ٦٠٦ ه)
٦- تاریخ طبری ج٤ ص٤٤ سنه٣٧: طبری شافعی (متوفای ٣١٠ ه)
٧- تاریخ الکامل ج ٣ ص ١٦٤: مبرد (متوفای ٢٥٨ ه).