دانشنامه امام علی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٤٩ - شکوه از مسخ انسانها
امام علی علیه السلام در اوّلین سخنرانیهایی که پس از بیعت با ایشان به
عنوان خلیفه، ایراد فرمود، علّت عمده پذیرش حکومت و خلافت را میراندن
بدعتها و زنده کردن سنّتها و از میان بردن مفاسد اجتماعی اعلام فرمود:
أَیتُهَا
النُّفُوسُ الُْمخْتَلِفَةُ، وَالْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَةُ، الشَّاهِدَةُ
أَبْدَانُهُمْ، وَالْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ، أَظْأَرُکُمْ عَلَی
الْحَقِّ وَأَنْتُمْ تَنْفِرُونَ عَنْهُ نُفُورَ الْمِعْزَی مِنْ
وَعْوَعَةِ الْأَسَدِ! هَیهَاتَ أَنْ أَطْلَعَ بِکُمْ سَرَارَ الْعَدْلِ،
أَوْ أُقِیمَ اعْوِجَاجَ الْحَقِّ.
اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ
لَمْ یکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِی سُلْطَانٍ، وَلَا
الِْتمَاسَ شَیءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَلکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ
مِنْ دِینِکَ، وَنُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ، فَیأْمَنَ
الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ، وَتُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَوَّلُ مَنْ أَنَابَ، وَسَمِعَ وَأَجَابَ، لَمْ
یسْبِقْنِی إِلَّا رَسُولُ اللَّهِ - صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ
وَسَلَّمَ - بِالصَّلَاةِ.
وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا ینْبَغِی
أَنْ یکُونَ الْوَالِی عَلَی الْفُرُوجِ وَالدِّمَاءِ وَالْمَغَانِمِ
وَالْأَحْکَامِ وَإِمَامَةِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ، فَتَکُونَ فِی
أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ،
وَلَا الْجَاهِلُ فَیضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ،
وَلَا الْجَافِی فَیقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ،
وَلَا الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَیتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ،
وَلَا الْمُرْتَشِی فِی الْحُکْمِ فَیذْهَبَ بِالْحُقُوقِ،
وَیقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ،
وَلَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَیهْلِکَ الْأُمَّةَ. [١] .
«ای مردم رنگارنگ، و دلهای پریشان و پراکنده، که بدنهایشان حاضر و عقلهایشان از آنها غایب و دور است،
من شما را به سوی حق میکشانم، امّا چونان گوسفندانی که از غرّش شیر فرار کنند میگریزید،
هیهات که با شما بتوانم تاریکی را از چهره عدالت بزدایم، و کجیها را که در حق راه یافته راست نمایم.
خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت، و دنیا و ثروت نبود،
بلکه
میخواستیم نشانههای حق و دین تو را در جایگاه خویش بازگردانیم، و در
سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیدهات در أمن و أمان
زندگی کنند، و قوانین و مقرراّت فراموش شده تو بار دیگر اجراء گردد.
خدایا من نخستین کسی هستم که بتو روی آورده، و دعوت تو را شنیده و اجابت کرد،
در نماز کسی از من جز رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پیشی نگرفت،
و
همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمتها و احکام
مسلمین، ولایت و رهبری یابد، و امامت مسلمین را عهدهدار شود، تا در اموال
آنها حریص گردد،
و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند،
و ستمکار نیز نمیتواند رهبر مردم باشد، که با ستم حق مردم را غصب و عطایای آنان را قطع کند،
و نه کسی که در تقسیم بیتالمال عدالت ندارد زیرا در اموال و ثروت آنان حیف و میل داشته و گروهی را بر گروهی مقدّم میدارد،
و
رشوه خوار در قضاوت نمیتواند امام باشد زیرا که برای حکم کردن با رشوه
گرفتن حقوق مردم را پایمال میکند، و حق را به صاحبان آن نرساند،
و آن کس که سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را ضایع میکند لیاقت رهبری ندارد، زیرا که امّت اسلامی را به هلاکت میکشاند.»
پی نوشت ها:
(١) خطبه ١٣١ نهجالبلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
١- تذکرة الخواص ص١١٤ ب٦: ابن جوزی حنفی (متوفای ٦٥٤ ه)
٢- دعائم الاسلام ص ٥٣١ ج٢ ح١٨٨٦: قاضی نعمان (متوفای ٣٦٣ ه)
٣- کتاب النهایة ج ٥ ص ٢٧٠: ابن أثیر شافعی (متوفای ٦٠٦ ه)
٤- کتاب مناقب: ابن جوزی حنفی (متوفای ٥٦٧ ه)
٥- بحارالانوار ج٣٤ ص١١٠ و١١١ ح٩٤٩: مجلسی (متوفای ١١١٠ه)
٦- مروج الذهب ج٣ ص٢٢٤: مسعودی (متوفای ٣٤٦ه).