دانشنامه امام علی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٩١ - جستجوی جسد سران خوارج و افشای نفاق آنان
چون جنگ پایان یافت، امام علیه السلام دستور داد در میان کشتگان خوارج بگردند و ببینند که آیا حرقوص (ذوالثّدیه) کشته شده است یا نه؟
عدّهای به جستجو رفته و بازگشتند و اظهار داشتند که چنین کسی را نیافتیم.
امام فرمود:
به خدا سوگند دروغ نمیگویم و به من دروغ نگفتهاند، استر (الاغ) پیامبر خدا را برایم بیاورید.
امام سوار شد و با یاران خود به جستجوی آن پرداختند، تا کناره رودخانه رسیدند که از آنجا تا ساحل پر از کشته بود،
امام علیه السلام از مرکب فرود آمد و از میان کشتگان انباشته شده، جسد حرقوص را پیدا کرد.
امام علیه السلام سجده شُکر به جا آورد و تکبیر گفت و فرمود:
«تا کنون دروغ نگفتهام.»
و یاران امام نیز تکبیر گفتند. [١] .
بعضی
از مردم که درباره جنگ با خوارج در شکّ و تردید بودند با مشاهده پیکر
ناپاک ذوالخویصره (ذوالثّدیه) در میان کشتگان خوارج به یقین رسیدند و
دریافتند که آنها همه گمراه میباشند.
چون پیامبر صلی الله علیه وآله
وسلم از ارتداد خوارج و ذوالثّدیه قبلاً به مسلماانان خبر داده بود و
فرموده بود که ذوالثّدیه را علی علیه السلام خواهد کشت، از این رو به یاد
آن روزی افتادند که:
پیامبر خدا مشغول تقسیم اموالی از غنائم «حُنین»
بود که مردی از طایفه بنی نمیم به نام ذوالخویصره (ذوالثّدیه) معترضانه به
پیامبر خدا گفت:
عدالت را رعایت کن.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به او فرمود:
وَیلَکَ وَمَنْ یعْدِلُ اِذا لَمْ اَعْدِلٌ
وای بر تو، اگر من عدالت نکنم چه کسی عدالت خواهد کرد؟
خلیفه دوّم گفت:
یا رسول اللَّه به من اجازه بده تا گردنش را بزنم.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
او
را رها کن و به حال خود واگذار، زیرا او را یارانی است که شما نماز و روزه
خود را در برابر نماز و روزه آنها کم و ناچیز میشمارید ولی با اینحال
آنها از دین فرار میکنند همان گونه که تیر از کمان فرار میکند.
در این هنگام آیه شریفه:
وَمِنْهُمْ مَنْ یلْمِزُکَ فِی الْصَّدَقاتِ فَاِنْ اُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ اِنْ لَمْ یعْطُوا مِنْها اِذا هُمْ یسْخَطُونَ
«در
میان آنها (منافقان) کسانی هستند که در (تقسیم) غنائم به تو ایراد
میکنند، اگر از صدق به آنها بدهند راضی میشوند و اگر ندهند خشم میگیرند.
[٢] .
نازل شد و به اینگونه افراد اندرز داد.
در تفسیر مجمع البیان پس از نقل جریان ذوالثّدیه اضافه میکند که: پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
ر وقت خروج کردند آنها را بکشید. [٣] .
در سفینه البحار، بعد از بیان این مطلب، در خاتمه مینویسد: پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
خداوند بعد از من به وسیله محبوبترین خلق خود، او را به هلاکت میرساند. [٤] .
گزارشات
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم از فتنه این مرد کافر و فتنه جو و
پیروانش در میان اصحاب و مسلمانان چنان مشهور بود که وقتی خبر کشته شدن
ذوالثّدیه با دست امیرالمؤمنین علیه السلام به سعد وقاص رسید از بیعت نکردن
با حضرت علی علیه السلام پشیمان شد و دانست که تخلّف او از بیعت، تخلّف از
حق بوده است. [٥] .
از عایشه روایت شد وقتی شنید که خوارج کشته شدهاند پرسید کشنده آنها کیست؟
و چون به او گفتند علی علیه السلام است در فکر فرو رفت و از علّت تفکّرش سؤال کردند و گفتند آیا روایتی از رسول خدا داری؟
گفت: آری از او شنیدم که فرمود:
اینها (خوارج) بدترین مردم و از دین خارج شدگان هستند، رحمت خدا بر علی باد که او با حق همراه بود. [٦] .
در این رابطه دو روایت از عایشه به شرح زیر نقل شده است؛
١-
در مسند احمد بن حنبل از مسروق نقل شده که عایشه به من متوجه شد و گفت تو
از همه فرزندانم بر من محبوبتری آیا در نزد تو از مُخْدَج [٧] (ذوالثّدیه)
خبری هست؟
گفتم بلی او را علی بن ابیطالب در بالای نهر «تامرّا» [٨] به هلاکت رسانید.
عائشه به صدق گفتار من، از من شاهد طلبید،
من عدّهای را برای شهادت جمع کردم، و ایشان در حضور او با گواهی خود سخن مرا تأیید کردند.
راوی میگوید:
عائشه
را به صاحب قبر (پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم) سوگند دادم که آیا
درباره مُخْدَج از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم سخنی شنیدهای؟
عائشه گفت: آری شنیدم که آن حضرت فرمود:
ایشان بدترین و شرورترین مردمند که به دست توانای بهترین خلق خدا کشته میشود. [٩] .
٢- ابن ابی الحدید در شرح خود از کتاب صفّین مدائنی از مسروق نقل میکند که:
عایشه به من چنین گفت:
ای
مسروق من میدانستم که ذوالثّدیه (مُخْدَج) را علی بن ابیطالب کشته بود،
لعنت خداوند بر عمروعاص باد که به من نوشت ذوالثّدیه را در اسکندریه من به
قتل رساندم!.
واقعیتها را چرا نگویم؟ باید بگویم من از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که فرمود:
ذوالثّدیه را (مُخْدَج) بعد از من بهترین خلق خواهد کشت. [١٠] .
پی نوشت ها:
(١) مروج الذهب، ج٢، ص١٠٦ - و انساب الاشراف، ص٣٧٦ - ٣٧٥ - و مناقب بن شهر آشوب، ج٣، ص١٩١، - و کامل ابن اثیر، ج٣، ص٣٤٨ - و تاریخ طبری، ج٦، ص٣٣٨٤ - و مناقب مرتضوی، ص٤٤٨، - و ناسخ، کتاب خوارج، ص٥٥٨ - و تاریخ بغداد، ج٢، ص٤٥٢، به نقل احقاق الحق، ج٨، ص٤٩٦، - و مناقب خوارزمی، ص١٧٧ - و مسند احمد، ج١، ص٨٨ به نقل ملحقات احقاق الحق، ج٨، ص٥١٢ - و علی و فرزندانش، ص١٢٣ و خصائص، ص٣٠.
[٢] سوره اعراف، آیه ٥٦.
[٣] تفسیر درالمنثور، ج٣، ص٢٥٠ - و تفسیر کشاف، ج٢، ص٢٨١ - و مجمع البیان، ج٥، ص٤ فصول المهمه، ص١١١ - و الامام علی، ج٦، ص١٤١ - و تفسیر تنویر المقیاس، ص٢٠٢ از آن مرد به جای ذوالخویصره ابوالأخوص نام برده شده که البته این کنیهها و القاب، تماماً مربوط به حرقوص است.
[٤] سفینه، ج١، ص٣٨٣.
[٥] زندگانی حضرت علیعلیه السلام، ص٢٧٦.
[٦] ارجح المطالب، ص٥٥٩ - و مجمع الزاویه، ج٦، ص٢٣٩ بنا به نقل احقاق الحق، ج٨، ص٤٨٨.
[٧] مخدج به ضم میم و فتح دال بمعنی ناقص است، این همان ذوالثّدیه است که او را مخدج الید میگفتند چون یک دستش ناقص بود.
[٨] تامرا به فتح میم و تشدید راء نهر بزرگی بوده است.
[٩] بحار، ج٣٨، ص١٥.
[١٠] بحار، ج٣٨، ص١٥.